آذر؛ خاکستر بر باد رفته
آذر ماه يادآور حوادث و وقايع تلخي براي ماست.
در چنين ماهي در سال 1332، شريعت رضوي، قندچي و بزرگ نيا (سه آذر اهورايي) در برابر پاي نيكسون قرباني شدند!
اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم، نبود، خود را در برابر دانشگاه به آتش مي زدم، همان جايي كه بيست و دو سال پيش آذرمان (شريعت رضوي) در آتش بيداد سوخت. او را در پيش پاي نيكسون قرباني كردند.
اين "سه قطره خون" بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورايي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم تا دراين سموم كه مي وزد، نفرسند!
اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه ام نگه دارم.
شريعتي رفت و ديگر مجال ديدن "قطره هاي خون" بر تارك دانشگاه را نيافت تا سينه اش را از شعله هاي ياد و خاطره آنها بسوزاند!
آذرماه آبستن حوادثي بس تلخ و ملال آور دیگریست. در همين ماه، دوم آذر 67، دكتر كاظم ساي، وزير بهداري دولت موقت، در مطب شخصي خود ترورشد.
در دهمين سالگرد قتل وي، داريوش فروهر و پروانه اسكندري (فروهر) در منزل مسكوني شان به قتل رسيدند. سعيدي سيرجاني، نويسنده توانا و كهنه كار در تاريخ ششم آذر 73 در يكي از خانه هاي وزارت اطلاعات به قتل رسيد. دواني، شريف، پوينده و مختاري نيز از قربانيان اين ماه بودند.
اكنون پس از گذشت سالها از وقوع اين وقايع دهشتناك هنوز از محاكمه آمران، عاملان و مباشران قتلها خبري نيست. اين ماجرا به دست فراموشي سپرده شده است به طوريكه با عيان كردن لايه هايي از اين قتلها، چاره اي جز گذراندن محكوميت هاي سخت براي افشاكنندگان باقي نمي گذارد.
و اينجاست كه فریادی از فریادهای "عارف قزويني" برايم تداعي مي شود:
اين سر كه نشان سرپرستي ست
امروز رها ز قيد هستي ست
با ديده عبرتش ببينيد
كاين عاقبت وطن پرستي ست