وقتی کشوری...

وقتی کشوری گرفتار جنگ داخلی می شود و همچنان اصرار دارد که در جنگ های بین المللی دخالت کند.

وقتی کشوری دچار از هم گسیختگی و تفرقه می شود و همچنان دست و پا می زند تا از هر دستاویزی برای نشان دادن وحدت و انسجام ملی خود بهره گیرد.

وقتی کشوری در تظاهراتی جهت اثبات موجودیت کشور دیگری، با شعارهای مرگ بر ضدولایت قفیه، ولایت فقیه؛ رمز پیروزی و ایران یک لشکر آمده؛ به عشق رهبر آمده برای اثبات موجودیت خود تلاش می کند.

وقتی کشوری دادخواهان خود را در بیداد گاه هایش قربانی می کند و در پی دادخواهی از قربانیان سرزمین دیگری بر می آید.

وقتی کشوری پاسخ سنگ را گلوله می دهد و سکوت را شکنجه؛ سنگ سرزمین دیگری را به سینه می زند و بر علم دیگری تکیه می اندازد.

وقتی کشوری سبزپوشانش را سیه پوش می کند و بر سیه پوشان کشور دیگری می گرید و چله نشین عزای مردگان دیگری می شود.

وقتی کشوری ظلم می کند و بر ظالم می تازد!!

چه باید گفت...؟ چه باید کرد...؟

امروز، آخرین جمعه ماه رمضان، روز قدس؛ باران بارید.

باران بارید و من به یاد شعری از اخوان ثالث افتادم که می گفت:

به عزای عاجلت این بی نجابت باغ

بعد از آنکه رفته باشی جاودان بر باد

هر چه هرجا ابر خشم ازاشک نفرت باد آبستن

همچو ابر حسرت خاموشبار من

ای درختان عقیم ریشه تان در خاکهای هرزگی مستور

یک جوانه ی ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند.

ای گروهی برگ چرکین تار چرکین بود

یادگار خشکسالیهای گردآلود

هیچ بارانی شما را شست نتواند.

 

صندلی خالی

 روز کنکور را یادت هست؟ آن صندلی کناری را می گویم. صندلی خالی ای که تا آخرین لحظات صاحبش نیامد. یعنی ممکن بود در چنین روز مهمی هنوز از خواب بلند نشده باشد؟ شاید هم نگاهی به دانسته هایش کرده و اصلا از رقابت پشیمان شده باشد. شاید...!!
اما نه...، مادرش آن روز از صبح تا عصر روبروی یک در آهنی بزرگ و بی رحم با چشمانی منتظر و نگران ایستاد. هر بار که در با صدای گوش خراشی باز شد، تصویر پسرش را در قاب دید. ولی اشتباه بود. او نیامد. او نه تنها آن روز، که روز کنکورش بود، بلکه روزهای بعد هم نیامد. مادرش همه جا را دنبال او گشت. پشت تمام درهای آهنی بزرگ ایستاد، از تمام آدم هایی که شبیه همان در آهنی بودند، نشانی پسرش را پرسید ولی هیچکس از پسر 19 ساله او خبر نداشت. بعد از 26 روز، عکس سهرابش را میان عکس کسانی که دیگر نبودند، نشانش دادند. به همین سادگی تمام شد. بالاخره روی صندلی اداره جنایی آرام گرفت. بالاخره آنجا نشان قدم مادر نا تمام ماند. دیگر توان برخاستنش نبود.
وقتی که تو درسهایت را دوره می کردی، هم قدم مادر با سربند و شال سبز، در سکوت، همراه با کاغذی که روی آن نوشته شده بود: رای من کجاست؟ ازانقلاب تا آزادی را پیمود. اما دریک لحظه میان آن همه جمعیت، مادر را گم کرد. وقتی از بالای پشت بام، گردان عاشورا هموطنش را به گلوله بستند فریاد کرد، پاسخ تظلم خواهی اش گلوله ی سربی داغی بود که بر قلب سبزش نشست، سینه اش را شکافت و آسفالت خیابان از خون جوشانش رنگین شد.
درست همان لحظه ای که تو با عجله تست می زدی و مادر پشت میله های جلسه در انتظارت بود، صندلی خالی کنارت متعلق به سهرابی بود که دیگر از دنیا و امتحاناتش رها شده بود و مادرش بی خبر و نگران پشت میله های اوین درانتظارش بود. ولی او هیچ وقت کنکور نداد. شاید اگر روی صندلی اش نشسته بود؛ اکنون اینجا بود. کنار تو.


سهراب!
تو هرگز دانشجو نشدی، ولی ببین ما همه سهراب شدیم.


راستی اگر سهراب دانشجو می شد، چگونه دانشجویی بود؟
هر بار که سر کلاس می نشینی یک صندلی را برای او خالی بگذار. شاید جای او باشد.

 

چقدر این صحنه ها آشنا بود!

17 شهریور
تلویزیون و تظاهرات و خون
عده ای ایستاده؛ عده ای در حال فرار
عده ای کشته؛ عده ای مستانه و پیروزمندانه خنده سر داده
آه چقدر این صحنه ها آشنا بود!
حیران و سرگردان
در این بحر بطلان
57؛ من و کودکی که هنوز زاده نشده بود
و
ندایی مبهم
...چقدر این صحنه ها آشنا بود!

محاکمات نمایشی

'محاکمات نمایشی'؛

 در دادگاه‌های استالین چه گذشت؟

هفته گذشته مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی در ایران در نامه ای به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان به وقایع اخیر و بازداشت و محاکمه معترضان اعتراض کردند.

در بخشی از این نامه به "یورش" ماموران حکومت به مردم و "به خاک و خون کشیدن" آنها و همچنین "داستان شکنجه های بازداشت شدگان کهریزک" اشاره شده و آمده است: "نمایشگاه دادگاه صد نفری که یادآور محاکمات استالین است، دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد".

اما در دادگاه های استالین چه اتفاقاتی افتاد که مجمع نمایندگان ادوار مجلس دادگاه های وقایع اخیر در ایران را به آن تشبیه می کنند.

در صحن دادگاه‌های مسکو هر از گاهی متهمی فریاد بر می‌داشت: «من گناهکارم، مرا بکشید!» یا دیگری داد می‌زد: «من خائن هستم، خائن باید کشته شود!» در پشت صحنه بر متهمان چه گذشته بود؟ پس از حدود هفتاد سال هنوز به این پرسش پاسخ قطعی داده نشده است.

دهها نفر از سران حزب کمونیست و فرماندهان ارتش سرخ به دستور یوزف استالین رهبر حزب و رئیس دولت اتحاد شوروی در برابر دادگاه قرار گرفتند. استالین شخصا در اتاقکی مخفی بر جریان دادگاه‌ها نظارت داشت و از طریق زیردستان خود جریان دادگاه را هدایت می‌کرد.

میراث شوم لنین

ولادیمیر ایلیچ لنین (۱۹۲۴-۱۸۷۰) رهبر انقلاب اکتبر از اواخر سال ۱۹۲۲ به خاطر بیماری از زندگی سیاسی کناره گرفته بود و در کمیته مرکزی حزب کمونیست نزاع بر سر رهبری شروع شده بود. از همکاران نزدیک لنین بانفوذترین شخصیت لئو تروتسکی بود و همه او را جانشین قطعی لنین می‌دانستند.

تروتسکی در بنیادگذاری کشور شوراها پا به پای لنین پیکار کرده بود. او صدر کمیته نظامی انقلابی شورای پتروگراد بود که انقلاب بلشویکی را (در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۷) به پیروزی رساند. پایه‌گذار ارتش سرخ بود و پیروزی نظام انقلابی بر "روس‌های سفید" مدیون تلاش و نبوغ نظامی او بود. اما گفته‌اند که تروتسکی سخت متکبر و تکرو بود، به ترتیبات و روابط درون حزب توجه زیادی نداشت.

در برابر استالین یکسره به حزب توجه داشت، آن را اهرم اصلی در رهبری دولت و اداره کشور می‌دانست. او با استفاده از ضعف‌ها و غیبت‌های تروتسکی، موقعیت محکمی در حزب به دست آورد و دبیرکل حزب شد.

لنین در دو نامه نگرانی خود را از قرار گرفتن مسئولیت مهم رهبری حزب در دست "مردی تندخو و نامدارا" (یعنی استالین‎) ابراز کرده بود، اما استالین موفق شد از نشر این دو نامه جلوگیری کند. او با دسیسه و زد و بند، و با تفرقه‌افکنی میان مخالفان خود، موفق شد تمام اهرم‌های حزبی را به دست نزدیکان خود بسپارد و تروتسکی را به انزوا بکشد.

تروتسکی در سال ۱۹۲۷ از حزب اخراج شد، و در سال ۱۹۲۹ شوروی را ترک کرد. او به دستور استالین به طور غیابی به اعدام محکوم شد و حکم در سال ۱۹۴۰ در تبعیدگاهش در مکزیک در مورد او اجرا شد.

زمینه‌ی "پاکسازی حزب و دولت"

استالین از سال ۱۹۲۹ رهبر مطلق کشور شد و تمام امور را به دست گرفت. از روی نادانی، به اجرای فوری و اجباری برنامه اشتراکی‌سازی سراسری بنگاه‌های کشاورزی فرمان داد. این برنامه با شکستی فاجعه‌بار روبرو شد. قحطی و گرسنگی کشور را فرا گرفت و به مرگ نزدیک ده میلیون روستایی انجامید. در برخی مجامع علمی و محافل سیاسی زبان به انتقاد از استالین باز شد.

در کنگره حزب که در سال ۱۹۳۴ برگزار شد، استالین تنها با تقلب و نیرنگ توانست بار دیگر به رهبری برسد. او تصمیم گرفت با رقبا و مخالفان خود تصفیه حساب کند.

اندکی پس از کنگره سرگئی کیروف دبیر حزب کمونیست در لنینگراد ترور شد. همه شواهد نشان می‌دهد که این ترور را پلیس مخفی به دستور استالین انجام داد. استالین به نیرنگی ماهرانه دست زده بود: از سویی رقیب را از میدان حذف کرده و از سوی دیگر برای "مجازات قاتلان" شمشیر تیز می‌کرد. عوامل استالین شایع کردند که یاران تروتسکی در هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب، ترور کیروف را طراحی کرده‌اند.

سرکوب "دشمنان خلق"

بلافاصله پس از قتل کیروف بیش از صد نفر از مقامات حزبی و دولتی تیرباران شدند. در هفته‌ها و ماه‌های بعد هزاران نفر دستگیر و به دست جلادان سپرده شدند. حکم آنها فوری صادر می‌شد، که معمولا اعدام بود، یا با ارفاق، تبعید ابدی به سیبری.

اما استالین نه تنها پیشوای "نخستین کشور کارگران و دهقانان" بود، بلکه خود را رهبر جنبش کمونیستی در سراسر جهان می‌دانست. او ناگزیر بود سرکوب وحشیانه‌ی مخالفان سیاسی را از نظر ایدئولوژیک توجیه کند وبه دیکتاتوری خود "مشروعیت" دهد. با این ملاحظات بود که او چند محاکمۀ علنی سازمان داد که صرفا جنبه‌ی تبلیغاتی داشت.

محاکمات نمایشی

به دستور استالین ۶۶ نفر از چهره‌های برجسته‌ی حزب و فعالان "صدر انقلاب" که برخی از آنها حتی معروفیت جهانی داشتند، در سه دادگاه "علنی" محاکمه شدند.

دادگاه اول: از ۱۹ تا ۲۴ اوت ۱۹۳۶ شانزده نفر از اعضای برجسته‌ی رهبری حزب کمونیست از جمله زینوویف و کامنف یاران نزدیک لنین محاکمه شدند. همه متهمان اعدام شدند.

دادگاه دوم: از ۲۳ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ هفده نفر از مقامات حزبی محاکمه شدند. ۱۳ نفر تیرباران و ۴ نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.

دادگاه سوم: از دوم تا ۱۳ مارس ۱۹۳۸ گروهی ۲۱ نفره از سران بلشویک محاکمه شدند. بیشتر آنها از وزیران سابق دولت بودند. در میان آنها کمونیست‌هایی نامدار مانند بوخارین (رئیس سابق کمینترن) و ریکوف (نخست وزیر قبلی) قرار داشتند. همه متهمان اعدام شدند.

به موازات این سه دادگاه، یک دادگاه نظامی در ژوئن ۱۹۳۷ ژنرال میخائیل توخاچفسکی و یازده نفر از فرماندهان ارتش سرخ را به محاکمه کشید، که خبر آن در رسانه‌ها انتشار یافت. به دنبال آن سه چهارم فرماندهی ارتش سرخ "تصفیه" شد.

اتهام اصلی متهمان عبارت بود از همکاری با تروتسکی و عناصر دست‌راستی که گفته می‌شد تلاش می‌کنند با حمایت کشورهای سرمایه‌داری (آلمان یا انگلستان یا ژاپن) نظام سوسیالیستی را در شوروی سرنگون کنند. مبنای دادرسی اصل ۵۸ قانون کیفری شوروی بود، که برای توطئه علیه نظام سوسیالیستی و تلاش برای برگرداندن نظام سرمایه‌داری مجازات اعدام در نظر گرفته بود.

ماشین اعترافات

هدف استالین تنها حذف یا نابود کردن مخالفان خود نبود، او فراتر از این، خواهان درهم شکستن ایدئولوژیک آنها و مشروعیت دادن به سیادت خود بود. هدف نه تنها محکوم کردن، بلکه به تسلیم کشیدن مخالفان بود. دادگاه‌ها پشت درهای بسته و بسیار سریع انجام می‌شد. زندانیان از حق داشتن وکیل مدافع و فرجام‌خواهی محروم بودند.

کیفرخواست حاوی هیچ سندی نبود و تنها بر پایه‌ی اقاریری تنظیم شده بود که خود متهمان در بازجویی‌ها ارائه کرده بودند. این اقاریر پر از اظهارات ضد و نقیض بود و روشن بود که متهمان دروغ گفته‌اند. برای نمونه برخی متهمان "اعتراف" کردند که در کشورهای خارجی مانند فنلاند و دانمارک و نروژ با تروتسکی یا فرستادگان او دیدار کرده‌اند، در حالیکه اطرافیان آنها می‌دانستند که آنها هرگز خاک شوروی را ترک نکرده‌اند.

در مواردی دروغ کاملا آشکار بود، مثلا ایوان سمیرنوف اعتراف کرده بود که در سوءقصد به جان کیروف در دسامبر ۱۹۳۴ شرکت داشته است، در حالیکه او از یک سال قبل از آن دستگیر شده و در زندان بود.

اما "حقیقت" چیزی بود که برای این دادگاه‌ها کمترین اهمیتی نداشت. طرفداران استالین باید احساس حقانیت می‌کردند و دشمنان او باید مرعوب می‌شدند.

شیوه‌های اعتراف‌گیری

تمام کسانی که در برابر دادگاه قرار گرفتند، از کمونیست‌های انقلابی و مبارزان باسابقه بودند. برخی زندان‌های مخوف تزار را از سر گذرانده بودند. شگفت آنکه همین افراد در دادگاه اعتراف کردند علیه نظامی که خود با فداکاری در بنای آن شرکت کرده بودند، انواع و اقسام جنایات را مرتکب شده‌اند.

هنوز چندوچون شکنجه‌هایی که برای گرفتن اعتراف به کار رفته بود، کاملا روشن نیست. مسلما فشارهای زیادی در کار بوده: از بی‌خوابی‌های چندروزه، شکنجه‌های جسمی مداوم و طاقت‌شکن به گونه‌ای که زندانی نمیرد اما روزی هزار بار مرگ خود را آرزو کند؛ تا شکنجه‌های روانی، انزوای مطلق، بازجویی‌های ناگهانی و طولانی...

با فشارها و تحقیرهای دایمی، شخصیت زندانی در هم می‌شکند. هویت هنجاری و اخلاقی او درهم می‌ریزد. رفته رفته حساسیت و هشیاری ذهنی خود را از دست می‌دهد و حافظه او فلج می‌شود. زیر دست مأموران چنان احساس ضعف و حقارت می‌کند، که همه چیز، از جمله مقاومت، برای او بی معنا می‌شود.

"کار صبورانه روی متهم"

جلسات دادگاه آنقدر تکرار می‌شد تا به نتیجه دلخواه برسد. اعترافات بوخارین را شخص استالین تدوین کرده بود. وقتی او در دادگاه از خواندن بخشی از متن سرباز زد، روند بازرسی متوقف شد و بوخارین به سلول برگشت. در دادگاه بعدی بوخارین سر به راه شده بود.

یکی از شگردهای رایج پراکندن تخم بدبینی میان زندانیان بود. زندانی حس می‌کرد که همه علیه او دست به دست هم داده‌اند. رادک و بوخارین دو دوست و همرزم قدیمی بودند اما بازجویان توانستند آنها را علیه یکدیگر تحریک کنند.

یکی از شیوه‌های دیگر فشار بر متهمان با استفاده از روابط خانوادگی و عاطفی بود. زینوویف و کامنف به برخی خطاهای سیاسی "اعتراف" کرده بودند، اما زیر بار اتهام "خیانت" نمی‌رفتند. استالین از طرف هیئت سیاسی حزب به آنها قول داد که اگر اعتراف کنند، آزاد می‌شوند و بستگان آنها نیز در امان خواهند ماند. پس از صدور رأی دادگاه نه تنها هر دو به قتل رسیدند، بلکه بیشتر خویشاوندان آنها نیز دستگیر و اعدام شدند.

به نظر مؤرخان یک عامل ایدئولوژیک نیز در اعتراف‌گیری از متهمان مؤثر بوده است: به زندانی تلقین می‌شد که او قربانی سادگی و نیکدلی خود شده و ناخواسته به "آرمان کمونیسم" خیانت کرده است و اکنون تنها با اعتراف داوطلبانه است که می‌تواند این خطا را جبران کند.

پیامدهای پاکسازی

با تصفیه‌‌های بیرحمانه و خونین، که حدود یک و نیم میلیون نفر قربانی گرفت، یکی از مخوف‌ترین نظام‌های تاریخ بشر در اتحاد شوروی برقرار شد. در جهنمی که استالین بر پا کرده بود هر کسی ناچار بود وفاداری خود را به رژیم ثابت کند، و راه آن لو دادن عده‌ای از "دشمنان خلق" بود. اگر کسی دستگیر می‌شد، خویشان و دوستان باید از او بیزاری نشان می‌دادند، و گرنه خود به خطر دستگیری می‌افتادند.

استالین که از نوعی جنون بدگمانی رنج می‌برد، مدام در حال کشف توطئه‌های عجیب و خنثی کردن آنها به شیوه‌ی خود بود.

تمام اعضای هیئت سیاسی حزب کمونیست محاکمه شدند، غیر از دو نفر: تروتسکی و استالین. تروتسکی از شوروی فرار کرد و استالین خود مشغول محاکمۀ دیگران بود. از ۱۳۹ عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست در سال ۱۹۳۴ میلادی، ۹۸ نفر دستگیر و بیشتر آنها تیرباران شدند.

عمق فاجعه‌ تصفیه ارتش از افسران کاردان در زمان حمله ارتش نازی به شوروی و عقب نشینی‌های پیاپی ارتش سرخ آشکار شد. یک آمار تاریخی می‌گوید تعداد افسرانی که به دست استالین کشته شدند، بیش از افسرانی است که در جنگ جهانی دوم در جبهه‌های "جنگ بزرگ میهنی" جان دادند.

طبق آمار رسمی که در زمان گورباچف منتشر شد: در ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ بین ۴ و نیم تا ۵ و نیم میلیون نفر دستگیر شدند. بین ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار نفر به اعدام محکوم شدند. در اواخر دهه ۱۹۴۰ میان ۵ و نیم تا ۶ و نیم میلیون نفر در مجمع الجزایر گولاگ زندانی بودند. تنها یک دهم افرادی که به اردوگاه‌ها فرستاده شدند، از سرما و گرسنگی جان سالم به در بردند.

در دوران جنگ سرد (به ویژه دهه ۱۹۵۰) برخی از کشورهای اروپای شرقی (مجارستان و چکسلواکی و بلغارستان) الگوی دادگاه‌های نمایشی استالین را تکرار کردند.

موج "اعاده حیثیت"

نیکلای خروشچف که پس از مرگ استالین (۱۹۵۳) زمام امور را در شوروی به دست گرفت، در کنگره بیستم حزب کمونیست (۱۹۵۶) فاش کرد: «کمیسیون ویژه‌ای با مراجعه به اسناد فراوان آرشیوهای سری به این نتیجه رسیده است که افراد بی‌گناه بیشماری در کشور ما به قتل رسیده‌اند. روشن شده است بسیاری از اعضای حزب و دولت که در سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ دشمن خوانده شدند، هرگز دشمن و خائن و جاسوس نبودند، بلکه کمونیست‌های شریف و صادقی بودند. آنها زیر شکنجه‌های وحشیانه گناهان سنگینی را به گردن گرفتند.» این متن به طور کامل منتشر نشد.

در ژانویه ۱۹۸۹ روزنامه‌ی رسمی پراودا اطلاع داد که همراه با تحولات شوروی از بیش از ۲۵ هزار نفر که در دوران استالین تیرباران شده‌اند، اعاده حیثیت شده است. تنها در همین سال بود که متن سخنرانی خروشچف به طور کامل به چاپ رسید.

منبع:BBC

قصه ات پر غصه باد!!!

قصه یک خبرنگار

قصه من، قصه مرگ دل، قصه دفن واژه عشق

تکیه گاهم تنها جان پناهم باد است

بازوانم آغوشگر تازیانه های رگبار است

دیگر زمزمه شعرم در بازار صدا فریاد نمی شود

دیگر تپش قلبم با پچ پچ شاپرکها همصدا نمی شود

دیگر قلب شکسته ام در غیاب بغض کینه ام پینه نمی شود

دیگر اسم شبم در حریم اندیشه ام شنیده نمی شود

تو را می خوانم مسیحای من!

به نام پدر، پسر و آزادی

 

یادداشت های روزانه

من تکیده در حضور این واژه ها

مانده و رانده از غبار آیینه

بدون هیچ فعلی برای اعتبار کلام

بدون هیچ کلمه ای برای گریز

گریز از

تازیانه زمان

گرگ بیایان

جفای دوران

جغد آشیان

خنده عصیان

و ناله سحرگاهان

و من درون پیله وحشت می پوسم و

حجله پوسیدنم را برای آخرین عروس زمانه به یادگار خواهم گذاشت...

به یاد قربانیان راه آزادی

دولت – کودتا – نهضت ملی – مصدق – محاکمه – روزنامه ها – توقیف – ملیون - تبعید – آیزنهاور – ایران - دانشگاه – دکترای افتخاری – تظاهرات – نطفه – خفه - 16 آذر32 – دانشگاه – سربازان دسته جانباز- ماموریت – دانشجو - کلاس – درس -  روزنامه راه مصدق – یورش – تهدید - ضرب و جرح – محاصره – سرنیزه – سرمست - دانشجو-فریاد - درود بر مصدق، نخست وزیر قانونی -  یا مرگ یا مصدق -  زنده باد مصدق – رگبار – 3 شماره – گلوله – خون- خون- خون – خشم - کراوات مشکی - راهپیمایی- اعتراض - مجازا؟ - زیارتگاه دانشجویان - 3 دقیقه سکوت...

۴۶ سال بعد؛

مجلس – تصویب اصلاحیه قانون مطبوعات – سلام – سعید امامی – قتلهای زنجیره ای – دادگاه ویژه روحانیت – توقیف – راهپیمایی – گارد ویژه – 18 تیر 78 – دانشگاه – مردان سیه پوش – ماموریت – دانشجو – کوی دانشگاه – روزنامه سلام – یورش – تهدید – ضرب و جرح – محاصره – باتوم – سرمست – دانشجو – فریاد – زندانی سیاسی آزاد باید گردد -  آزادی اندیشه با دیکتاتور نمیشه -  توسعه سیاسی با خاتمی همیشه - گلوله – خون – خو – خ – خشم – بازوبند مشکی – راهپیمایی – اعتراض – مجازا؟ - زیارتگاه دانشجویان – 3 دقیقه سکوت...

۱۰ سال بعد؛

 انتخابات - موج سبز -  تقلب – خشم سبز – اعتراض – رای من کجاست؟ -  کوی دانشگاه – حمله –  دانشجو – فریاد – مرگ بر دیکتاتور - ای دولت کودتا، استعفا، استعفا – موسوی، موسوی، پرچم ایران منو پس بگیر – هر شب – فراز بام – فرود الله اکبر – گارد ویژه – ضرب و جرح - لباس شخصی – اسلحه – بسیجی -  باتوم – تک تیرانداز – گلوله -  آسمان ایران – آلوده – راهپیمایی -  سکوت -  رگبار – شهید – ندای آزادی –  ندا – خرداد خونین -  پیراهن مشکی – زیارتگاه ملت – 100 ها دقیقه سکوت...

 

فردا در سوگ شهیدان راه عدالت

فردا در سوگ شهیدان راه عدالت

گرديد وطن غرقه اندوه و مَهَـن
واي وطن، واي وطن واي
سرخند از اين غصه سفيدان چمن

واي وطن، واي وطن واي
خيزيد رَويد از پي تابوت و كفن
واي وطن، واي وطن واي

مادر ببين عروس وطن بي‌جهاز شد
مادر ببين دست اجانب دراز شد
هر شقه‌اش نصيب پلنگ و گراز شد


عزيز وطن، غريب وطن، بي‌نوا وطن
بي‌كس وطن، غريب وطن، بي‌نوا وطن

درهيچكس همت و دين و ثبات نيست
جان كندن است زندگي ما حيات نيست
از هيچ سمت راه گريز و نجات نيست

اي خاك تو جواهر و لعل و طلا وطن


تهرانيان، تهرانيان همه گرفتار مصيبتند
گيلانيان، گيلانيان همه بر زوال و وحشتند
تبريزيان، تبريزيان گرفتار محنتند
از بهر مرد و زن شده محنت سرا وطن
عزيز وطن، غريب وطن، بي‌نوا وطن

آن عقربي كه بر وطن افتاد حاضر است
آن خائنين ستمگر و جلاد حاضرند
آن مهر و دفتر و اسناد حاضراست
كردند بر تو ناخلفان ظلمها وطن
عزيز وطن، غريب وطن، بي‌نوا وطن

 

گیرم که می برید، با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

روزی دوستی به من گفت: اگه احمدی نژاد رای بیاره، تمام درختهای سبز می بره!

و امروز در کمال ناباوری وقتی وارد دانشگاه تهران شدم؛ کارگران اره به دستی دیدم که درختان را می بریدند.

براي يك ايراني

به نام گل سرخ

بخوان به نام گل سرخ، در صحاري شب،
كه باغ‌ها همه بيدار و بارور گردند.
بخوان، دوباره بخوان، تا كبوتران سپيد
به آشيانه خونين دوباره برگردند.

بخوان به نام گل سرخ، در رواق سكوت،
كه موج و اوج طنينش ز دشت‌ها گذرد؛
پيام روشن باران،
ز بام نيلي شب،
كه رهگذار نسيمش به هر كرانه برد.
ز خشكسال چه ترسي كه سد بسي بستند؛
نه در برابر آب،
كه در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور ...
در اين زمانه عسرت، به شاعران زمان برگ رخصتي دادند
كه از معاشقه سرو و قمري و لاله
سرودها بسرايند ژرف‌تر از خواب
زلال‌تر از آب.

تو خامشي، كه بخواند؟
تو مي‌روي، كه بماند؟
كه بر نهالك بي‌برگ ما ترانه بخواند؟

از اين گريوه به دور،
در آن كرانه، ببين:
بهار آمده،
از سيم خاردار گذشته.
حريق شعله گوگردي بنفشه چه زيباست!

هزار آينه جاري است.
هزار آينه
اينك
به همسرايي قلب تو مي‌تپد با شوق.
زمين تهي است ز رندان؛
همين تويي تنها
كه عاشقانه‌ترين نغمه را دوباره بخواني.
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:
«حديث عشق بيان كن بدان زبان كه تو داني»

محمدرضا شفيعي كدكني

 

سلام میرحسین

7سیه نامه احمدی نژاد

محمود احمدی نژاد با تجربه 4 سال نشستن بر کرسی اجرایی کشور درحال حاضر نامزد دهمین دوره ریاست جمهوری ایران است.

هیچ برنامه تبلیغاتی نمی تواند بدون چشم اندازی به گذشته و تحلیل عملکرد احمدی نژاد در قوه مجریه پاسخگوی نیازهای تبلیغاتی وی باشد.

محمود احمدی نژاد در 4 سال گذشته با شعارهای مهرورزی، عدالت گستری، خدمت به بندگان خدا و پیشرفت و تعالی مادی ومعنوی کشور پا به عرصه اجرایی کشور گذاشت اما اینکه تا چه حد در این عرصه موفق عمل کرده با رجعت به کارنامه وی در طول 4 ساله ی اخیرمی توان چنین ادعا کرد که لکه های سیاه این نامه ی عملکرد بیش از هر چیز هر ایرانی را به واکنش وا می دارد.

در این دستنوشته تنها سعی شده به گوشه ای از فعالیتهای دولت نهم، اشاره ای شود.

نگارنده امیدواراست خواننده با مطالعه تنها سرسیه نامه های موجود به تحقیق و تفحص پرداخته و قضاوت درست را سر لوحه کار خود قرار دهد.

سیه نامه اول/طرح تحول اقتصادی

طرح تحول اقتصادی از جمله طرحها و برنامه هایی بود که در دولت نهم مطرح شد.

این طرح بیشتر از آنکه دارای انگیزه اقتصادی باشد بهره برداری سیاسی بر آن حاکم بود.

به جرات می توان گفت با اجرای طرح تحول اقتصادی به دلیل نبود تفکر و تدبرو بررسی های لازم، جامعه ایران با تورمی وحشتناک مواجه می شود بدون اینکه اثرات مثبت اصلاحات اقتصادی را بتواند لمس کند.

در بحبوحه انتخابات، برقراری نظام بهره وری و نظام یارانه ها در قالب طرح تحولات اقتصادی بالطبع بار تبلیغاتی گسترده ای دارد به طوریکه وی از طریق نظام یارانه ها با شناسایی اقشار آسیب پذیر و تخصیص مبلغی به قشر محروم و کم در آمد جامعه ( با وجود مشکلات نظام فعلی پرداخت یارانه ) آراء این قشر از جامعه را که در اثر تورم بیشترین صدمات را متحمل شده اند؛ جلب می کند.

سیه نامه دوم/نفت بر سر سفره ها

حکایت نفت در دولت نهم شاید پررنگ ترین و رسانه ای ترین موضوع در طول دوران حضور نفت در اقتصاد ایران بود.

از شعار معروف " آوردن نفت بر سر سفره ها " تا بی سابقه ترین شکل انتخاب وزیر آن که پس از سه بار معرفی کاندیداها و رد شدن آنها از سوی مجلس در نهایت نفر چهارم موفق به کسب رای اعتماد نمایندگان شد؛ از نفت 100 دلاری تا سهمیه بندی بنزین و بحران گاز؛ از در آمد 20 میلیارد دلاری تا تصویب خروج بنزین از سبد حمایتی و از شروع حفاری در دریای خزر و کنار زدن ژاپنی ها از میدان آزادگان تا امضای قراردادهای چند ده میلیارد دلاری با چینی ها و شاید روس ها و ....

بیشتر کارشناسان اقتصادی مهم ترین رویداد نفتی در دولت نهم را سهمیه بندی بنزین می دانند، موضوعی که برخی نیز آن را به خودزنی سیاسی دولت نهم تشبیه کردند. سهمیه بندی بنزین ابزاری برای مقابله با تحریم بود.

احمدی نژاد هیچ گاه نتوانست راهکاری همسوی با کاهش وابستگی اعتبارات دولتی از نفت را در دستور کار خود قرار دهد.

به موجب برنامه چهارم توسعه و نیز سند چشم انداز 20 ساله وابستگی به نفت باید به صورت دائم کاهش یابد و این در حالیست که در طول این چند سال وابستگی به دلارهای نفتی بیشتر شد.

البته آقای احمدی نژاد همچنان اصرار دارد بحران اقتصادی موجود در ایران را متاثر از سونامی اقتصادی غرب معرفی کند.

سیه نامه سوم/بانک مرکزی

به جرات می توان گفت تغییرات پیاپی در ریاست بانک مرکزی در دولت نهم، نشان از سردرگمی اقتصادی و نیز عدم استقلال این بانک داشت.

در چند سال اخیر میزان نقدینگی به شدت بالا رفت، نظام بانکی در راستای سیستم مالی دولت گام برداشت و بدهی دولت به بانک مرکزی زیاد شد. همچنین بخش مهمی از منابع مالی دولت از طریق استقراض از بانک ها چاره جویی شد که همه اینها عوامل اصلی افزایش نقدینگی بودند.

با توجه به اینکه نقدینگی پتانسیل تورمی زیادی دارد و چنانچه با همین آهنگ رشد یابد یقینا در سال های آتی با وضعیت دشواری مواجه می شود و نیز با نظر به این مهم که اعمال سیاست های پولی در همه جای دنیا بر عهده بانک مرکزی است و باید مستقل باشد اما در ایران بانک مرکزی استقلال کافی از سوی دولت چه از لحاظ حقوقی و چه از لحاظ سیاسی ندارد؛ نظام پولی و بانک مرکزی همواره ابزاری در دست دولت جهت حل مشکلات مالی دولت بوده است.

در حال حاضر ابزارهای قانونی در اختیار بانک مرکزی نیست و به نظر می رسد این سیستم به اصلاحات حقوقی وقانونی نیاز دارد.

استقلال بانک مرکزی ضامن ارزش پول است و حفظ ارزش پول ضامن تورم و تورم هم تضمین کننده بقای اقتصادی دولت است.

هردولتی از استقلال بانک مرکزی منفعت می برد چرا که تورم را پایین نگه می دارد و به بقای آن کمک می کند.

استقلال بانک مرکزی در جهت منافع دولت است اما در دولت نهم با دیدگاه انحصارطلبانه رییس دولت، بانک مرکزی تنها به محل برو و بیای روسایش و استقراض خانه ای در جهت حل مشکلات مالی دولت در آمده بود.

در جبهه سیاستی و مدیریتی، آقای محمود احمدی نژاد بیش از هر چیز به هم فکر بودن و سابقه همکاری نیروهای تحت امر خود می اندیشید به طوریکه آنقدر این دایره تنگ و بسته شده که حتی اعتراض بسیاری از نیروها ی اصول گرا را در پی داشت.

نمود این جریان را در معرفی دولت به مجلس می توان دید که اولین رگه های شکاف بین اصول گرایان را موجب شد.

 سیه نامه چهارم/تورم

ایران با 70 میلیون جمعیت نزدیک به 5 میلیون بیکار که حدود نیمی از آنها دارای مدرک تحصییلات عالی از دانشگاهها هستند؛ دارد. بهترین کار برای جلوگیری از رشد این آمار در کشور، افزایش سرمایه گذاری در فعالیت های تولیدی داخل کشور است. باید شرایط مهیا شود تا پول های سرگردان تبدیل به واحدهای تولیدی و سرمایه گذاری شود تا بتوان از این طریق نیروی جدید را به کار گرفت.

در شرایطی که شعار به جای شعور میدان داری می کند و در شرایطی که مردم احساس ناامنی به آینده دارند و حاضر نیستند پول های خود را صرف سرمایه گذاری کنند؛ این پولها را در فعالیت های غیرواسطه ای به کار می گیرند و این درحالیست که اگر سرمایه گذاری توسعه یابد، زمینه های صادرات کشور افزایش داده شود، راه برای صادرات بیشتر بازگردد و صنعت توریسم گسترش پیدا کند، می توان شاهد موقعیت های فراوان برای اشتغال زایی شد.

متاسفانه در دولت نهم گسترش طرحهای عمرانی همواره بر مهار تورم ارجحیت داشت.

آقای احمدی نژاد که همچنان به شعارهای عدالت گرایانه خود تاکید می ورزید باید می دانست که سیاستهای تورم زای دولت یعنی رشد بودجه های عمرانی از محل ارز نفتی و رشد نقدینگی و سیاست های انبساطی  پولی با شعارهای عدالت گرایانه ناسازگار است چرا که یکی از آثار قطعی تورم های شدید، گسترش شکاف در آمدی و ثروتمندتر شدن صاحبان سرمایه ها و املاک به بهای فقیرترکردن فقرا و حقوق بگیران است.

کم توجهی دولت به عوامل رشد نقدینگی و اصرار بر شروع طرح های جدید عمرانی و تاکید نامتناسب بر گسترش اعتبارات بانکی چاره ساز مهار تورم نبود.

سیاست کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی که از سوی دولت برای کاهش نرخ تورم در پیش گرفته شد، کارایی لازم را به عنوان ابزار کاهش نرخ تورم نداشت و دلیل این مدعا نیز آمار اخیر بانک مرکزی بود که از افزایش نرخ تورم حکایت داشت.

سیه نامه پنجم/دانشگاهها

در دولت نهم مداخلات وزارت علوم در مورد دانشگاهها و امور اجرایی افزایش یافت و مصوبات هیات امنای دانشگاهها نقش حاشیه ای و ثانویه پیدا کردند.

 در حالیکه بهترین دانشگاههای دنیا در گزینش اعضای هیات علمی خود آزادی عمل دارند؛ در دولت نهم شاهد لغو اختیارات و واگذاری مجدد این مسوولیت به وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی بودیم.

وزارت علوم دولت نهم طی بخشنامه ای به دانشگاه اعلام کرد که مستقیما هیات علمی جذب نکنند، بلکه نیازهای خود را اعلام کنند تا این وزارتخانه به صورت متمرکز مساله را حل کند و این موضوع چیزی جز عقبگرد جدی از شان و منزلت دانشگاهیان نبود.

در دولت نهم همواره سیاست دانشگاهی بر مبنای تحدید حوزه اختیارات دانشگاهها  و افزایش سهمیه بندی ها در جریان پذیرش دانش آموزان رقم خورد در حالیکه ورود به دانشگاههای دولتی که از اعتبارات و هزینه های دولت استفاده می کنند، حق همه مردم است و باید به جای استفاده از سهمیه بندی های مختلف به سمت مزیت های علمی حرکت کرد به گونه ای که به تدریج سهمیه ها حذف شود و ملاک رقابت علمی در سطح ملی قرار گیرد.

سیه نامه ششم/مطبوعات

نبود آزادی بیان و انحصار مطبوعات در دست گروه خاصی از ویژگی های عمده دولت نهم و از ضعفهای شاخص آن بود.

هر جریان سیاسی که خواهان محدودیت مطبوعات است در واقع تشنه قدرت مطلق و گشادگی دست حکام بر جان و مال و ناموس مردم است.

عدم انطباق معیارهای آزادی بیان مطبوعات ایران با قوانین و ضوابط بین المللی، چگونگی تشکیل دادگاههای مطبوعاتی، میزان بالای توقیف مطبوعات و نوع برخورد با روزنامه نگاران و فراخواندن آنان به دادگاه اعدام اندیشه در این 4 ساله از هنرنمایی های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم بود.

حکم اعدام 3 روزنامه نگار توقیف و لغو امتیاز 25 نشریه فیلتر شدن 27 سایت و وب لاگ خبری و نیز بازداشت 23 روزنامه نگار در سال گذشته بازتابی اسف بار از وضعیت آزادی بیان در ایران بود.

این آمار تکان دهنده بیانگر تهدیدها و تحدیدها در عرصه روزنامه نگاری بود که تنها به سال 86 خلاصه نمی شد.

در این آشفته بازار فرهنگ و هنرگسترش فعالیت لمپن ها درعرصه مطبوعات نمود بارزی ازشکوه اخلاق رسانه ای منهای تشخص گرایی بود.

سیه نامه هفتم/سیاست خارجی

محمود احمدی نژاد هنگامی که سکان دستگاه دیپلماسی را در دست گرفت خاطرنشان کرد که در عرصه جهانی معتقد به سیاست خارجی فعال است و سیاست خارجی را اینگونه توصیف کرد:"دفاع  از منافع ملت ایران و برخورد تاثیر گذار بر شرایط جهانی". حال این سوال مطرح است که آیا پس از گذشت چهارسال دولت وی توانسته است سیاست خارجی فعالی داشته باشد؟

دیپلماسی وی که مبتنی بر نامه هایی به رییس جمهور امریکا، صدراعظم آلمان پاپ و نخست وزیر ایتالیا و ... بود که با برخوردهای سرد سران غرب مواجه شد به شکست انجامید و این در حالیست که کارشناسان همواره در خصوص جهت گیری های نادرست در سیاست خارجی ایران اعلام هشدار کردند.

توجه بیش از حد و بدون نگاه استراتژیک به کشورهای بلوک شرق مانند روسیه، چین و یا حتی هند سبب شد منافع ملی ایران در مقاطع مختلف بازیچه معاملات پشت پرده این کشورها با قدرت های اروپایی یا امریکا شود.

آقای احمدی نژاد با پیش کشیدن مسئله هولوکاست سیاست خارجی را دچار یک شوک شدید و ایران را درگیر چالشهای بزرگی کرد که در نتیجه برای کاهش تبعات آن مجبور شد برای بهبود در روابط خود با کشورهایی مثل مصر و عربستان و ... وارد عمل شود که البته بعضی از این کشورها پاسخ های نامناسبی به این علاقه ایران دادند که در شان و منزلت ایران نبود.

 متاسفانه برخی کج رویها و تندرویها در سیاست خارجی ایران، ایران را در جایگاهی قرار داد که شایسته مقام ایران و ایرانی نبود.

روايت تصويري از همايش 2 خرداد

به بهانه سالروز تولد ابرمرد مشرقی

دیروز؛

 دکتر مصدق در جلسه سی و چهارم دادگاه نظامی: " آری تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراتورهای جهان را از این مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوف ترین سازمان استعماری و جاسوسی یبن المللی در افکنده ام، به قیمت از بین رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و ارض و مالم. خداوند مرا توفیق فرمود تا با همت و اراده مردم آزاده این مملکت، بساط این دستگاه وحشت انگیز را در نوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی می دانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه در صدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند."

 امروز؛

به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی، دبیر کمیته نامگذاری شورای شهر تهران از منتفی شدن طرح نامگذاری خیابان دکتر مصدق در کمیسیون کارشناسی کمیته نامگذاری شورای شهر تهران خبر داد. نامگذاری خیابان دکتر مصدق در حالی بار دگر در صحن شورا بی نتیجه باقی ماند که در این دوره برخی اعضای شورای شهر امیدوار بودند که طرح نامگذاری به صحن علنی بیاید و رای آورد.

 فردا؛

.

.

.

موج سوم

 به نام خداي بخشنده بخشاينده

هموطن عزيز، دوست همراه

سلام



سومین همایش «موج سوم» (گردهمایی حامیان خاتمی و موسوی) به میزبانی «پویش (کمپین) حمایت از خاتمی و موسوی» در روز چهارشنبه 9 اردیبهشت‌ماه 1388 از ساعت 17 الی 20 در تالار همایش‌های برج میلاد (جنب برج میلاد تهران) برگزار می‌شود.
ورودی 1: بزرگراه شهید چمران جنوب؛ ورودی شهید حکیم (غرب)؛ ورودی برج میلاد؛ سالن همایش‌های برج میلاد
ورودی 2: بزرگراه شیخ فضل‌الله نوری؛ تقاطع همت؛ کنارگذر اختصاصی برج میلاد؛ سالن همایش‌های برج میلاد
به گزارش «موج سوم»، در اين همايش که اولین گردهمایی عمومی حامیان خاتمی و موسوی پس از نامزدی میرحسین موسوی و انصراف سیدمحمد خاتمی خواهد بود، علاوه بر سیدمحمد خاتمی و میرحسین موسوی که برای اولین بار پس از اعلام نامزدی موسوی در کنار یکدیگر در یک همایش شرکت می‌کنند، تعدادي از برجسته‌ترين نخبگان حامي موسوی در انتخابات ریاست جمهوری به نمایندگی از گروه‌های مرجع مختلف به ایراد سخن می‌پردازند و حمایت خود را از نامزدی میرحسین موسوی اعلام می‌کنند. اين نخبگان شامل تعدادي از چهره‌هاي تراز اول ديني، فرهنگي، هنري، اجتماعي، روشنفکری، ورزشی و سیاسی مي‌شوند.
در اين همايش علاوه بر سخنراني گروهي از حاميان موسوی و خاتمي، تعدادي نماهنگ و گزارش ويديويي نيز به نمايش در خواهد آمد. در ميان حضار در همايش نیز تعدادی از خانواده‌های معظم شهدا و جانبازان، اساتید دانشگاه، فضلای حوزه علمیه، نمایندگان ادوار مختلف مجلس، مدیران دولت اصلاحات، اعضای فراکسیون اقلیت مجلس هشتم، اعضای شورای مرکزی احزاب اصلاح‌طلب، نخبگان فرهنگی و هنری و جمع کثیری از پویشگران «موج سوم» و جوانان حامي موسوی و خاتمي حضور خواهند داشت.
حضور در این همایش برای همه پویشگران و حامیان سیدمحمد خاتمی و میرحسین موسوی آزاد است، گرچه به علت محدودیت جا تنها شرکت‌کنندگانی که پیش از آغاز برنامه در محل همایش حاضر می‌شوند، ‌امکان ورود به سالن همایش را خواهند داشت.
گفتنی‌ است سومین همایش «موج سوم» به عنوان یکی از فعالیت‌های 30گانه‌ی «پویش» در مرحله جدید فعالیت‌های خود برگزار می‌شود. اولين و دومین همايش بزرگ «موج سوم» نیز برای دعوت و حمایت از خاتمی در آبان‌ماه و اسفندماه 1387 برگزار شد و با استقبال گسترده حامیان خاتمی مواجه شد. هزاران نفر از نخبگان و دانشوران و فعالان سياسي و فرهنگي و جوانان حامي خاتمي در اين گردهمايي‌ها شرکت كردند و 35 تن از چهره‌هاي فرهنگي، هنري، ديني، اجتماعي و سياسي به نمايندگي از اقشار و گروه‌هاي متنوع به طرح دلايل خود برای حمایت از نامزدی خاتمي پرداختند. دی‌وی‌دی تدوین شده سخنرانی‌ها و کلیپ‌های این دو همایش نیز در مقیاس وسیع توزیع شد و گزارش‌های ویدیویی سخنرانی‌های این گردهمایی در سایت «موج سوم» و «یوتیوب» و از طریق بلوتوث صدها هزار بار دیده شده‌است.
هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» از عموم پویشگران «موج سوم»، فعالان و نخبگان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و جوانان حامی خاتمی و موسوی دعوت می‌کند در سومین همایش «موج سوم» شرکت کنند و خبر برگزاری این همایش را از طریق ایمیل و پیامک به دوستان و آشنایانی که مایل به شرکت در این گردهمایی هستند برسانند. حضار در این همایش ضمن اعلام حمایت از میرحسین موسوی، در جریان برنامه‌های آتی این «پویش» مستقل و خودجوش قرار می‌گیرند و می‌توانند «موج سوم» را در رشته‌ فعالیت‌های جدید خود و نیل به هدفش - افزایش احتمال پیروزی میرحسین موسوی در انتخابات - یاری رسانند.
اعضای شبکه فیس‌بوک نیز می‌توانند از طریق این لینک حضور خود در سومین همایش «موج سوم» را اعلام کنند و دوستان خود را برای حضور در این گردهمایی دعوت نمایند.
                                       با مهر و توكل بر خدا
                   هستة‌ مركزي «پويش (كمپين) دعوت از خاتمي»
---

ابراهیم خان؛ رخصت

اندراحوالات شیخ الشیوخ، ملا ناتمام"علی جعفری"

 آن مخزن کمال، آن معاند ابتذال، آن صاحب گچ و تخته، آن دشمن خاتمی غربزده، آن دارنده هر کفایتی، آن مظهر هر ناجنایتی، آن رونده به "امام صادق"، آن دونده به "سوره"، آن گوینده سخنان عجیب، شیخنا مولانا "عین.جیم" نجیب، درطریقت جاهلی، پیر بود و عدو شماری کثیر بود.

نقل است چون از مادر بزاد؛ بر دستیش عبا بود و بر دست دیگرش کتیبه ای که جمله منجمان و رمالان بر این تعبیر بودند که « وی عبا را قالی سلیمانی پندارد که بر آن کهکشان "سوره" را بپیماید و آن را بر سر ناشاگردان بگشاید تا معجزه ای رخ بنماید.»

آورده اند شیخ ما در دوران طفولیت چون بر میان بزرگان آورده شد، هیچ ندید جز جمال خاتمی، هیچ نشنید جز کمال خاتمی و هیچ نفهمید جز گفتمان خاتمی.

شیخ ما اندر اولین بانگ به دست و پا افتاد، عبا بر زمین انداخت و جامه بر تن دراند.

او که در پی "وزارتخانه امربه معروف" نعلین ها فرسوده بود؛ هر چه فغان کرد و "وااسلاما" سرود، نسود.

شیخ الشیوخ که شام را با بختک خاتمی به خروسخوان می رساند؛ به تلافی سخنان آن دشمن انقلاب و اسلام و "سازمان و نان" کتیبه ای بر کف نهاد، مکتب خانه سوره را خانقاه خود نماد و در ذم خاتمی و خاتمی ها بسیار دهان گشاد و از "استعمارزدگی ها" بر زبان راند که اینبار شاگردان انگشت بر دهان بماندند و جمله وقت خوش گذشت از چنین تندبادی که شیخ ما بر آن سوار بود و این از کرامات شیخ ما بود.

روزی بپرسیدند یا شیخ: کدام فرقه ای؟ چپ یا راست؟

شیخ ما بفرمود: آنگاه که خاتمی بر راست نشیند، ما بر چپ نشیمن گذاریم و آنگاه که خاتمی چپ نگاه کند، ما بر مرکب راست قامت سپاریم و براستی که شیخ ما چپ نشین راست مرکبی بود.

سالها بگذشت و عمر شیخ به صد و بیست رسید که شیوخ طویل العمرند و کثیرالانث.

شیخ چون طاقت "خاتمیون" را نداشتی و ناشاگردان را در کسوت "سر به خاتمیان" بدیدی و "اناالخاتمی" ها بشنیدی، سر به بادیه بگذاشتی و باقیة العمر را در بی خبری روزگار به پایان رساندی.

اخبار دانشگاهها

در پی بازداشت دانشجویان امیر کبیر:

دیدار فعالین دانشجویی شهر مشهد با خانواده عباس حکیم زاده و احمد قصابان

در پی بازداشت عباس حکیم زاده عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و احمد قصابان عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر، جمعی از فعالان دانشجوی شهر مشهد و رضا علیجانی عضو شورای فعالان ملی-مذهبی با خانواده این دو فعال دانشجویی در مشهد دیدار کردند.

در دیدار با خانواده عباس حکیم زاده، برادر عباس نسبت به نحوه بازداشت وی که همراه با شکستن قفل در و تفتیش منزل وی بوده است؛ اعتراض کرد.

وی گفت :« در حالی که می توانستند با یک احضاریه عباس را فرا بخوانند، چرا اینگونه در ساعات اولیه صبح  وارد منزل شدند و عباس را بازداشت کردند؟ اینگونه بازداشت ها بدون احضاریه، غیرقانونی و خلاف اخلاق است.»

وی همچنین گفت :« عباس هنوز تماسی با ما نداشته و از مکان نگهداری وی هیچگونه اطلاعی نداریم.»

پدر عباس حکیم زاده عضو بازداشت شده شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز به نحوه بازداشت و عدم اطلاع از محل نگهداری فرزندش اعتراض کرد.

وی گفت:« ما از حقوق اولیه مانند دیدار و تماس با فرزندمان محروم هستیم.»

مادر این دانشجوی بازداشت شده نیز نسبت به بیماری ستون فقرات حکیم زاده اظهار نگرانی کرد.

وی گفت: « پسرم بیمار است و من در مورد وضعیت او نگران هستم. هیچ اطلاعی از او ندارم و تماس نگرفتن وی با ما این نگرانی را که عباس در وضعیت جسمی بدی قرار دارد، مضاعف کرده است. شاید وی تحت فشار است که نمی گذارند با ما تماس بگیرد.»

در ادامه این دیدار رضا علیجانی عضو برجسته شورای فعالان ملی-مذهبی که برای همدردی با خانواده حکیم زاده به دیدار آنان رفته بود، گفت: « بازداشت عباس و دیگر دانشجویان پلی تکنیک در ادامه فشار به فعالان دانشجویی و دفتر تحکیم وحدت به دلیل فعالیت های انتقادی آنان است. از آنجا که مشی دانشجویان عضو دفتر تحکیم و انجمن های اسلامی قانونی، ملی ومعتدل است، نیروهای امنیتی هیچگونه دلیلی برای بازداشت دانشجویان ندارند و این بازداشت ها فقط در راستای ایجاد رعب و وحشت در جامعه و خصوصا دانشگاه در آستانه انتخابات است. این در حالی است که در آستانه انتخابات انتظار می رود که فضای سیاسی کشور باز شود.»

وی همچنین با همدردی با خانواده عباس حکیم زاده افزود :« تجربه بازداشت قبلی کمک بسیاری به دانشجویان در گذراندن ایام بازداشت می کند.»

همچنین دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه های شرق کشور و رضا علیجانی عضو شورای فعالان ملی-مذهبی پس از ملاقات با خانواده عباس حکیم‌زاده، با خانواده احمد قصابان دیگر دانشجوی بازداشتی دانشگاه پلی تکنیک تهران دیدار داشتند.

در این دیدار مادر احمد قصابان گفته بود:«دوشنبه عصر برای دیدار احمد عازم تهران شده بودند که پس از ساعت‌ها انتظار و خاموش بودن تلفن احمد عازم خانه دانشجویی او شده و با وضع آشفته و به هم ریخته آن مواجه شده اند به گونه‌ای که کتاب‌ها در وسط اتاق ریخته شده، و حتی ظروف حبوبات آشپزخانه و قند و چای و گلدان نیز مورد بازرسی قرار گرفته بودند. از روز بازداشت احمد، هنوز او تماسی با ما نداشته است و از محل نگهداری وی هیچگونه اطلاعی نداریم.»

موج سوم

به نام خداي بخشنده بخشاينده

دومین همایش «موج سوم» یکشنبه 11 اسفندماه برگزار می‌شود

همایش «موج سوم 2» (دومین گردهمایی حامیان سیدمحمد خاتمی) به میزبانی «پویش (کمپین) حمایت از خاتمی» در روز یکشنبه 11 اسفندماه 1387 از ساعت 15 الی 18 در مجتمع فرهنگی ورزشی « اریکه ایرانیان» واقع در میدان صنعت شهرک غرب، بلوار شهید فرحزادی، نبش ارغوان غربی برگزار می‌شود.
 به گزارش «موج سوم»، در اين همايش که اولین گردهمایی عمومی حامیان خاتمی پس از اعلام رسمی نامزدی وی خواهد بود، تعدادي از برجسته‌ترين نخبگان حامي خاتمي به نمایندگی از گروه‌های مرجع مختلف به ایراد سخن می‌پردازند و ضمن تجلیل از حضور خاتمی در انتخابات، حمایت خود را از وی اعلام می‌کنند. اين نخبگان شامل تعدادي از چهره‌هاي تراز اول ديني، سياسي، فرهنگي، هنري، اجتماعي و ورزشی مي‌شوند. در اين همايش علاوه بر سخنراني گروهي از حاميان خاتمي، تعدادي نماهنگ و گزارش ويديويي نيز به نمايش در خواهد آمد. در ميان حضار در همايش نیز تعدادی از خانواده‌های معظم شهدا و جانبازان، اساتید دانشگاه، فضلای حوزه علمیه، نمایندگان ادوار مختلف مجلس، مدیران دولت اصلاحات، اعضای فراکسیون اقلیت مجلس هشتم، اعضای شورای مرکزی احزاب اصلاح‌طلب، نخبگان فرهنگی و هنری و جمع کثیری از پویشگران «موج سوم» و جوانان حامي نامزدي خاتمي حضور خواهند داشت. از سیدمحمد خاتمی نیز برای حضور در این گردهمایی دعوت به عمل آمده است.
 حضور در این همایش برای همه پویشگران و حامیان سیدمحمد خاتمی در انتخابات پیش رو آزاد است، گرچه به علت محدودیت جا تنها شرکت‌کنندگانی که در ابتدای برنامه در محل همایش حاضر می‌شوند، ‌امکان حضور در سالن اصلی را خواهند داشت.
گفتنی‌ است همایش «موج سوم 2» به عنوان یکی از فعالیت‌های 30گانه‌ی «پویش» پس از نامزدی سیدمحمد خاتمی برگزار می‌شود. اولين همايش دعوت از خاتمي نیز با عنوان «موج سوم» به ميزباني «پويش» در تاريخ 16 آبان‌ماه 1387 از ساعت 14 الي 17 در تالار همايش‌هاي مسجد جامع اميرالمومنين تهران با استقبال گسترده حامیان نامزدی خاتمی برگزار شد. جمع کثیری از نخبگان و دانشوران و فعالان سياسي و فرهنگي و جوانان حامي نامزدي خاتمي در اين گردهمايي حاميان نامزدي خاتمي شركت كردند و 22 تن از چهره‌هاي فرهنگي، هنري، ديني، اجتماعي و سياسي به نمايندگي از اقشار و گروه‌هاي متنوع به طرح دلايل خود در ضرورت نامزدي خاتمي پرداختند و از او براي كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري پيش رو دعوت به عمل آوردند. دی‌وی‌دی تدوین شده سخنرانی‌ها و کلیپ‌های این همایش نیز در مقیاس وسیع توزیع شد و گزارش‌های ویدیویی سخنرانی‌های این گردهمایی در سایت «موج سوم» و «یوتیوب» و از طریق بلوتوث صدها هزار بار دیده شده‌ است.
هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی» از عموم پویشگران موج سوم، فعالان و نخبگان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و جوانان حامی خاتمی دعوت می‌کند در همایش «موج سوم 2» شرکت کنند و خبر برگزاری این همایش را از طریق ایمیل و پیامک به دوستان و آشنایانی که مایل به شرکت در این گردهمایی هستند برسانند. حضار در این همایش ضمن اعلام حمایت از سیدمحمد خاتمی، در جریان برنامه‌های آتی این «پویش» مستقل و خودجوش قرار می‌گیرند و می‌توانند «موج سوم» را در رشته‌ فعالیت‌های جدید خود و نیل به هدفش - پیروزی سیدمحمد خاتمی - یاری رسانند.
اعضای شبکه فیس‌بوک نیز می‌توانند از طریق این لینک حضور خود در همایش «موج سوم 2» را اعلام کنند و دوستان خود را برای حضور در این گردهمایی دعوت نمایند.

خبرهای مرتبط


با مهر و توكل بر خدا
هستة‌ مركزي «پويش (كمپين) دعوت از خاتمي»
www.mowj.ir

خیال خوش


 ?oh...who can hold the fire on his hand by thinking on the frosty cocuses
 ?or cloy the hungry edge of the time by bare imagination of a feast
?or wallow naked in december snow by thinking on fantastic summer's heat

کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد؟
و با یاد کوه های پر برف قفقاز خود را سرگرم کند؟
یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره های رنگارنگ کُند کند؟
یا برهنه در برف دی ماه فرو غلتد و به آفتاب تموز بیاندیشد...!؟

 

شعر: ویلیام شکسپیر از نمایشنامه ریچارد دوم
آهنگ: فرهاد

زنده باد اصلاحات

خاتمي؛ رييس جمهور ديروز؛ رویای امروز

 

 زماني كه خاتمي در اواخر سال 75 كانديداتوري خود را مطرح كرد، هيچ كس فكر نمي كرد كه در دوم خرداد سال بعد پيروز ميدان، او باشد.

 پس از پيروزي هم با توجه به سخناني كه در بين مردم مطرح شد كسي اميدي به دوام دولت وی بيشتر از 6 ماه نداشت. ولي بالاخره با همه پستيها و بلندي ها، سختي ها و دشواري ها، خاتمي دوره 8 ساله رياست جمهوري خود را گذراند.

 خاتمي كه با شعارهاي انتخاباتي ديانت و معنويت، حرمت انسان و حقوق و آزادي هاي قانوني، مشاركت و رقابت، منزلت جهاني و دولت پاسخگو پا به عرصه سياست اجرايي كشور نهاد، در هر 9 روز يك بحران را پشت سر گذاشت.

 حادثه كوي دانشگاه تهران، استعفاي مهاجراني، حمله به دانشگاه تبريز، حمله به نشست تحكيم در خرم آباد، استيضاح عبدالله نوري، توقيف روزنامه ها، حبس سياستمداران اصلاح طلب، ترور حجاريان، وقايع كنفرانس برلين و ...توانست وي را تا حدودي از آنچه كه در قالب شعارهاي انتخاباتي مطرح كرده بود دور كند اما نتوانست او را از پاي در آورد.

 خاتمي همچنان ماند و 8 سال دوره رياست جمهوري خود را به پايان رساند.

 در اين مدت منتقدان دولت نه تنها دولت را در زمينه ديانت و معنويت نا موفق مي دانستند بلكه برخي از آنها معتقد بودند كه حركت ضد ديني كه در اين دوران انجام شده در طول تاريخ سابقه نداشته است.( سخنان آيات مصباح يزدي و خزعلي)

 با تمام تلاشي كه دولت در راستاي تحقق شعار اساسي خود مبني بر آزادي هاي قانوني و رعايت حرمت و حقوق انساني به كار بست اما نتوانست به طور كامل به موفقيت دست يابد.

 گرچه اعتراف وزارت اطلاعات در زمينه قتلهاي زنجيره اي، تقديم لايحه جرم سياسي به مجلس، اعمال آزادي هاي بيشتر در عرصه فرهنگي و ... از جمله اقدامات مثبت دولت بعد از دوم خرداد بود، اما نمي توان از فاصله دولت از شعارهاي خود چشم پوشي كرد.

 عدم امنيت افراد براي شركت در تجمعات قانوني (به عنوان مثال وقايع خرم آباد)، عدم مقابله جدي و علني با كارهاي خلاف قانون اساسي(به عنوان مثال تخصيص يك رديف بودجه از طرف دولت به دادگاه ويژه روحانيت) مسائلي نيست كه كه بتوان دولت خاتمي را از آنها تبرئه كرد اما اجازه فعاليت هاي حزبي و سياسي، برگزاري انتخابات با حضور پر شور مردم، احياي اصل شوراها و مسائلي از اين قبيل را مي توان از موفقيت هاي چشم گير دولت در زمينه تحقق شعار مشاركت و رقابت دانست.

 تنها بستري كه موافق و مخالف اقرار به موفقيت دولت در آن نمودند موضوع ارتقا منزلت جهاني ايران بر پايه سه اصل حكمت، عزت و مصلحت بود. اجراي موفق كنفرانس كشورهاي اسلامي، طرح موضوع گفتگوي تمدنها، ارتقاي روابط كشور با كشورهاي اروپايي، بهبود روابط با كشورهاي خليج فارس و به خصوص عربستان، همه بدون دادن هيچ گونه امتيازي و تنها با تغيير ادبيات ميسر گشت. اما در كنار اين موفقيت ها مي توان از عدم پيشرفت در مسائل امريكا، تعيين رژيم حقوقي درياي خزر و ارتباط با مصر نام برد.

 در زمينه  سياست خارجي تنها شيوه برخورد و گفتمان به روشهاي محرمانه تغيير كرده بود اما برنامه اي كه بتوان توسط آن از موقعيت بدست آمده استفاده كرد وجود نداشت.

 شايد بتوان مصاحبه خاتمي را با شبكه سي ان ان گامي مثبت ارزيابي كرد اما نبود يك استراتژي مشخص در زمينه حل مشكلات با امريكا مسئله را همچنان مجهول به دولت آينده واگذار كرد تا دولت كنوني با يك ادبيات لمپني به جنگ با دنيا رود.

 کاملا مبرهن است آنچه كه دولت ايران تا پيش از دوم خرداد ازلحاظ بين المللي داشت وجه اي مخدوش و تاريك بود.

 پرونده سقوط هواپيماي آمريكايي در لاكروبي، پرونده انفجار پايگاه نيروهاي امريكايي در ظهران عربستان، پرونده ميكونوس و ... عليه ايران مطرح بود. دوم خرداد در شرايطي به ثمر رسيد كه اتحاديه اروپا تمام سفراي خودش را فراخوانده و از ايران خارج كرده بود.

پس از دوم خرداد، ايران در سطح بين المللي از جايگاهي بسيار احترام آميز و تحسين برانگيز برخوردار شد. نوع نگاه جامعه بين المللي به ايران تغيير يافت و پرونده هاي مذكور عملا راكد ماندند.

 رييس دولت جمهوري اسلامي ايران گرچه از طريق آراي مستقيم مردم انتخاب مي شود اما وي در دور تسلسلي قرار مي گيرد كه چنانچه در اين دور مهجور بماند نقطه بدو و ختم تمام مشكلات خواهد بود. آنچه كه در دولت خاتمي مشهود بود عدم اجازه  دولت جهت عمل به وظايف و شعارهايش بود.

 بحرانهايي كه هر 9 روز گريبانگير دولت شده بود فرصت كافي جهت طراحی يك استراتژي مشخص بر اي پيشبرد كامل شعارها و عمل به وظايف را گرفته بود.

 آنكه فكرش گره از كار جهان بگشايد    گو در اين كار بيفكن نظري بهتر از اين

 ایران علاوه بر توسعه اقتصادی که سالیان سال در قالب برنامه های پنج ساله اول، دوم، سوم، چهارم و در حال حاضر پنجم نمود یافته، به توسعه سیاسی نیازمند است و امروزه توسعه سیاسی به خاتمی نیاز فراوان دارد.

 خاتمی در حالی توسعه سیاسی و فرهنگی در جامعه را مقدم می داند که معتقد است با این مهم انسان می تواند اقتصاد پویایی را به وجود آورد. از نظر وی توسعه ی بدون توسعه سیاسی ابتر و ناموفق است.

 فقدان نخبگان و متفکران در کانونهای تصمیم گیری و برنامه ریزی و نیز عدم شایسته سالاری، ایران را در معرض تحریم ها، تحقیرها و تهدیدها قرار داده است.

 خاتمی تنها راهبری است که می تواند سوار بر مرکب شفاف سازی و ابهام زدایی با تکیه بر شایستگی های علمی، دینی و روشنفکری خود و از همه مهمتر محبوبیت مردمی، کاروان بی ساربان اصلاح طلب را به مقصد برساند.

 واژه هایی چون جنگ و خشونت در برابر اصلاحات قرار دارند و بي شك خشونت ستيزي از ویژگی های اصلاح طلبان است. خاتمي صلح طلبی است که گفتگوی تمدن ها را جایگزین جنگ تمدن ها کرد:« ما دردنیای به هم پیوسته ای به سر می بریم که در آن هیچ قومی و هیچ ملتی نمی تواند با بستن درها به روی جهان زندگی سرافرازانه ای داشته باشد...».

 افق اصلاحات دستیابی به وضعیت بهتر است ولیکن این برنامه هاست که وضعیت بهتر را توصیف و دستیابی به آن را عملیاتی می کند.

 خاتمی پایه گذار اصلاحات در ایران پس از انقلاب اسلامی و بهترین گزینه جهت اجرای برنامه های آن است.

 از مشخصات جنبش اصلاح طلبي نهادينه شدن فرهنگ انتقادپذيري بوده است. به نظر مي رسد، به اندازه كافي، در مدت 4 سال وقفه حركت اصلاح طلبان اين مهم به فراموشي سپرده شده است اما با ورود دوباره رهبر جنبش اصلاحات به عرصه سياست و دميده شدن روحي تازه به اين كالبد بي جان مي توان همچنان اميدوار بود كه اين خيزش پويايي خود را از دست ندهد؛ به طوريكه با نقد عملكرد دولتمردان و به چالش كشيدن آنها به سوي اصلاح آينده گام برداشت.

 خاتمي با كوله باري از تجربه، در 8 سال فرياد و 4 سال سكوتش، بهترين ذخيره براي تداوم حركت اصلاح طلبي است.

 دوره اصلاحات قربانيان بسياري به ويژه از قشر مظلوم و بي پناه دانشجو گرفت. بالطبع در كشوري كه هنوز دموكراسي نهادينه نشده و احزاب و گروهها جاي خويش را نيافته اند، براي گذار از مرحله سنت به مدرنيسم و نهادينه شدن دموكراسي بايد تاوان گزافي را پرداخت و به قربانيان بيشتري چشم دوخت.

 ایران̗̗ در آستانه ی جنگ و بحران و وحشت، خاتمی را به رویایی بدل کرده است که هر آن انتظار اعلام حضورش در صحنه سیاسی می رود.

 به اميد آنكه جنبش اصلاحات با نبود يك رهبري منسجم، اشتباهات طرفداران و سنگ اندازي مخالفان به شكست نينجامد و اين آخرين اميد به نااميدي تبديل نشود.

 

آذر؛ خاکستر بر باد رفته

آذر ماه يادآور حوادث و وقايع تلخي براي ماست.

در چنين ماهي در سال 1332، شريعت رضوي، قندچي و بزرگ نيا (سه آذر اهورايي) در برابر پاي نيكسون قرباني شدند!

اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم، نبود، خود را در برابر دانشگاه به آتش مي زدم، همان جايي كه بيست و دو سال پيش آذرمان (شريعت رضوي) در آتش بيداد سوخت. او را در پيش پاي نيكسون قرباني كردند.

اين "سه قطره خون" بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورايي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم تا  دراين سموم كه مي وزد، نفرسند!

اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه ام نگه دارم.

شريعتي رفت و ديگر مجال ديدن "قطره هاي خون" بر تارك دانشگاه را نيافت تا سينه اش را از شعله هاي ياد و خاطره آنها بسوزاند!

آذرماه آبستن حوادثي بس تلخ و ملال آور دیگریست. در همين ماه، دوم آذر 67، دكتر كاظم ساي، وزير بهداري دولت موقت، در مطب شخصي خود ترورشد.

در دهمين سالگرد قتل وي، داريوش فروهر و پروانه اسكندري (فروهر) در منزل مسكوني شان به قتل رسيدند. سعيدي سيرجاني، نويسنده توانا و كهنه كار در تاريخ ششم آذر 73 در يكي از خانه هاي وزارت اطلاعات به قتل رسيد. دواني، شريف، پوينده و مختاري نيز از قربانيان اين ماه بودند.

اكنون پس از گذشت سالها از وقوع اين وقايع دهشتناك هنوز از محاكمه آمران، عاملان و مباشران قتلها خبري نيست. اين ماجرا به دست فراموشي سپرده شده است به طوريكه با عيان كردن لايه هايي از اين قتلها، چاره اي جز گذراندن محكوميت هاي سخت براي افشاكنندگان باقي نمي گذارد.

و اينجاست كه فریادی از فریادهای "عارف قزويني" برايم تداعي مي شود:

اين سر كه نشان سرپرستي ست

امروز رها ز قيد هستي ست

 با ديده عبرتش ببينيد

كاين عاقبت وطن پرستي ست

 

در آستانه کودتای 28 مرداد 1332

 
 
ای ابر مرد مشرقی ای کوه
ای نگهبان قدسی خورشيد
روشنایی آتش زرتشت
یادگار صداقت جمشيد
ناجی سربلندی انسان
ای تو پيغمبر، ای اهورایی
ای برای تو اين هيولاها
همه كوكی، همه مقوایی
با كتاب ترانه های من
نه قصيده، غزل سپاس توست
مرد اسطوره ای شعر من 
مخمل قلب من لباس توست...
مشرقی مرد پاسدار شرق
معنی جاودانه اعجاز
خاك اگر خنده كرد و گندم داد
از تو بود ای بزرگ باران ساز
ای رسول بزرگ رستاخيز
دست حق بهترين سلاح توست
فاتح پاك در زمان جاری
رخش تاريخ ذوالجناح توست

شعر: ایرج جنتی عطایی