تلخیصی از کتاب مدیریت ارتباطات نوشته برکو
تئوري ارتباطات ميان فردي
ارتباط ميان فردي چيست؟
ارتباط میان فردی یک فرایند تعاملی است، فرایندی که در آن دو نفر به منظور برقراری ارتباط، پیام های خود را ارسال و دریافت می کنند. لازمة تحقق ارتباط میان فردی این است که فرستنده پیام، پیام را به خوبی رمز گذاری کرده و گیرندة پیام به خوبی رمز گشایی نماید. بالطبع هر چه مهارت و دقت ارتباط برقرار کنندگان بیشتر باشد، میزان برقراری ارتباط موفق آمیز افزایش می یابد.
ارکان ارتباط میان فردی:
1) ارتباط برقرار کنندگان باید بپذیرند که هر دو طرف خصوصیات رفتاری منحصر به فردی دارند.
2) پیام هایی که ارسال می کنند با توجه به همین منحصر به فرد بودن خصوصیات رفتاری طرفین باشد.
مفاهیم اساسی ارتباطات میان فردی:
1. ارتباطات در قالب یک سیستم انجام می شود: آنچه که به عنوان مثال در یک خانواده شکل می گیرد الگو های ارتباطی است که روابط بین افراد را می سازد. در یک کلاس درس نیز روابط بر اساس الگو هایی هستند که می توان از آن الگو ها پیروی کرد.در خانواده، یک نفر نظارت بر امور جاری زندگی را برعهده دارد.فرد دیگری در تربیت فرزندان نقش دارد و.... در کلاس نیز یک نفر درس می دهد. افراد دیگری آموزش می بینند و...
در این سیستم ارتباطی، هر کسی نقشی دارد و چنانچه نقش ها جابه جا و یا تغییر کنند، نحوه برقراری ارتباط به هم می ریزد، به عبارتی سیستم ارتباط تغییر می کند.
2. ما، خود به دیگران یاد می دهیم که با ما چگونه رفتار کنند: زمانی که ما مورد آزار دیگران قرار می گیریم بخشی از این رفتار به خود ما بر می گردد. این ما هستیم که با اعتراض کردن و یا دفاع نکردن از خود راه را برای آزار دادن دیگران باز می کنیم.بنابراین باید یک سیستم ارتباطی را سازماندهی کرد. چنانچه در این سیستم سازماندهی شده نقش پذیرفته شود، چنانچه این نقش توسط فرد دیگری انجام شود این نقش بخشی از سیستم می شود و چنانچه رد شود از سیستم خارج می گردد.
3. ما به شیوة خاص خود ارتباط برقرار می کنیم: هر فردی برای برقراری ارتباط شیوه خاص خود را پیش می گیرد. ما سعی می کنیم با نوع کلماتی که انتخاب می کنیم، با ژست هایی که می گیریم، با لحن گفتای که داریم ارتباط برقرار کنیم. در هر ارتباط، ما چیز های زیادی دربارة خود بروز می دهیم. ویژگی ها، واکنش ها و بیان ما بخشی از این عوامل است.
4. هدف ما از برقراری ارتباط با دیگران آن است که آنها را وادار کنیم که مثل ما فکر کنند، مثل ما عمل کنند و مثل ما رفتار کنند. ما سعی می کنیم در ارتباط متقابل با دیگران بر دیدگاه و رفتار آنها تأثیر بگذاریم، ما می خواهیم که آنها مثل ما رفتار کنند البته نه از لحاظ غرور و خودخواهی بلکه ارتباط متقابل اثر بخشی.
5. معنا در خود انسان نهفته است نه در کلمات. کلمات به خودی خود دارای معنا نیستند بلکه این انسان ها هستند که به کلمات معنای خاصی می دهند. مانند کلمه سگ، معنای سگ یک معنای کاملاً مشخص است حیوانی است چارپا از تیره سگ سانان اما سگ برای دختری که در روستا بزرگ شده است و سگ برای او خانواده اش بسیار خدمت کرده با معنای سگ برای پسری که در شهر بزرگ شده، روزی به خاطر دست زدن به سگ از سوی مادرش تنبیه شده و روزی دیگر سگی او را گاز گرفته، مطمئناً یکی نیست. بنابراین هر کسی بر مبنای آنچه که در ذهنش از کلمات متبادر می شود به کلمات معنا می دهد. معنای کلمات در ذهن است نه در کلمه.باید قاعده ای برای درک و تفسیر کلمات وجود داشته باشد تا ارتباط برقرار شود در غیر اینصورت هیچ گاه دختر و پسری که دو معنای متفاوت از سگ در ذهنشان وجود دارد در این رابطه نمی توانند به تفاهم برسند و ارتباط برقرار کنند.
6. ما نمی توانیم ارتباط برقرار نکنیم: گوش ندادن و حرف نزدن ضرورتاً به معنای قطع فرایند ارتباط نیست شاید حاصل بی توجهی ما به محیط اطراف باشد. ما حتی وقتی سکوت می کنیم به نوعی ارتباط برقرار می کنیم هر چند که پیامی نفرستاده ایم. ما با سکوت خود به دیگران می فهمانیم که علاقه ای به حرف زدن نداریم یا به آنچه که آنها می گویند مخالف و یا بی توجهیم. بیشتر ارتباطات ما به شکل غیر کلامی صورت می گیرند.
7. دیگران به اعمال ما واکنش نشان می دهند: دیگران بر مبنای قانون عمل و عکس العمل به اعمال ما واکنش نشان می دهند. وقتی لبخند می زنیم آنها لبخند می زنند. وقتی پرخاش می کنیم آنها پرخاش می کنند.
8. ما آنچه را که باب طبع خودمان است انجام می دهیم: هدف ما از برقراری ارتباط می تواند کسب تجربه، کسب اطلاعات و علم و... است. ما در صدد هستیم با ارتباطی که برقرار می کنیم به وضعیتی مطلوبتر از گذشته دست یابیم. بنابراین زمانی که احساس کنیم موقعیت باب طبع ما نیست از آن دوری می کنیم.
9. ما همواره نمی توانیم درک و احساسی مشابه دیگران داشته باشیم. تنها فصل مشترک تجربه میان دو شخص جایی است که آنها تجربیات مشترک، باور ها، عقاید و فرهنگ مشترک داشته باشند. ماهیت ارتباط میان فردی اثر بخش بر انتقال تجربه، احترام، ارزش گذاری، صداقت، نوع دوستی، راز نگهداری متقابل، ایمان به یکدیگر و اعتماد استوار است.
خود افشایی (خود برون ریزی):
آنچه که در زندگی ما حائز اهمیت است مسئله خودنگری است، یعنی تصویری که ما از خود در ذهن داریم. اگر ما خود را قبول نداشته باشیم دیگران نیز ما را قبول نخواهند داشت آنها خیلی زود متوجه عدم اعتماد به نفس ما می شوند اما گاه این دغدغه وجود دارد که ما بیش از اندازه مطمئن به نفس به نظر برسیم و دیگران ما را فردی مغرور و از خودراضی بدانند. اما قبول داشتن خود به عنوان فردی با ارزش که تعبیر به حب نفس می شود پسندیده است و به معنای تکبر نیست. حب نفس با خودستای فرق می کند.
زمانی که اطلاعاتی را دربارة خود فاش می کنیم و از طریق آن به دیگران اجازه می دهیم تا دربارة ما بیشتر بدانند و ما را بهتر بشناسند به خود افشایی یا خود برون ریزی دست زده ایم. به عبارت دیگر خود افشایی با هدف شناخت دیگران از ما با ارائه اطلاعاتی دربارة خودمان صورت می گیرد. خود افشایی گاه در جهت تعریف از خود است، گاه در جهت دفاع از خود. خودافشایی ممكن است به زیان فرد هم تمام شود و این درحالیست که وی اطلاعاتی از خود فاش می کند که مورد سوء استفاده دیگران قرار می گیرد.
خود و دیگران:
انواع «من »ها:
1. «من باطن»: نظر ما دربارة خودمان، «من باطن» است.
«من باطن» روشی است که به وسیلة آن ما خود را ارزیابی کرده و می شناسیم.
2. «من ظاهر»: نظر دیگران دربارة ما، «من ظاهر» است.
«من ظاهر» روشی دیگر است برای اینکه ما بتوانیم به وسیلة آن خود را مورد شناسایی و ارزیابی قرار دهیم.
اگر ما بتوانیم بین «من ظاهر» و «من باطن» تعادل و توازن برقرار کنیم فردی متعادل و قادر به برقراری ارتباط هستیم. اما اگر نتوانیم بین «من ظاهر» و «من باطن» تعادل و توازن برقرار کنیم چهار واکنش را احتمالاً خواهیم داشت:
1. روش های ارتباطی خود را تغییر می دهیم.
2. نظر دیگران را دربارة خود می پذیریم و آن را تأیید می کنیم، اما معتقدیم نباید خود را مطابق خواست آنها تغییر دهیم، بنابراین رفتار خود را تغییر نمی دهیم.
3. نظر دیگران را اصلاً نمی پذیریم.
4. نسبت به نظر دیگران بی تفاوت می مانیم.
تأیید جویی:
ما در ارتباطات خود به دنبال تأیید دیگران هستیم. مطمئناً اگر از اعتماد به نفس بالایی برخوردار باشیم آنچنان نیازی به تأیید دیگران نداریم. ما به عقاید و باور های خود ایمان داریم، دچار خود کم بینی نیستیم و با اعتماد به نفس کامل با دیگران ارتباط برقرارمی کنیم، اما چنانچه از اعتماد به نفس پایینی برخوردار باشیم همواره نیازمند تأیید دیگران هستیم و هرگاه از این تأیید خبری نبود منفعل و بی اثر می شویم، در تصمیم گیری ها مستأصل مي شويم و سرنوشت خود را به دست دیگران می سپاریم.
احساسات:
در جریان ارتباطات، هر پیامی که فرستاده می شود متشکل از دو عنصر منطق و احساس است. بنابراین پیام ها را می توان از این حیث به دو دسته تقسیم کرد:
1. پیام های عاطفی 2. پیام های منطقی
پیام های عاطفی عبارتند از: ترس، خشم، نفرت، عشق، غصه، شادی، سنگینی و رؤیا. یکی از معمول ترین شکل ابراز احساسات، خشم است. خشمگین شدن واکنش هایی به همراه دارد که از یک طرف می تواند سازنده باشد (در جهت تخلیه احساسات درونی بدون ایجاد آسیب بدنی و آزردگی روحی برای دیگران) واز طرفی دیگر می تواند مخرب باشد (با آسیب رساندن به دیگران و آزردن آنها).
قدرت:
قدرت یعنی توانایی؛ توانایی کنترل آنچه که اتفاق می افتد؛ توانایی اعمال آنچه که خواسته ماست و توانایی ممانعت از بروز آنچه که خلاف خواسته ماست. سلسله مراتب قدرت، تعیین کننده پیام ارسالی و دریافتی و نیز اثر پیام است. افرادی که در موضع قدرت هستند غالباً پیام های اثر گذارتری را ارائه می دهند چرا که دارای قدرت هستند. قدرت می تواند به ابزاری برای تعاون و همکاری تبدیل شود و یا سلاحی باشد برای مجازات. اگر شخصی قدرت کنترل ما را داشته باشد، باید آمادگی پرداخت هزینه قدرت نمایی های خود را داشته باشیم و چنانچه ما در موضع قدرت باشیم، می توانیم با تکیه بر نفوذ و اختیارات و قدرتمان از اطلاعات دیگران استفاده کنیم.
ارتباطات مذکر – مونث:
مردان و زنان از نظر روش های برقراری ارتباط با هم تفاوت دارند:
ابعاد بررسی تفاوت های ارتباطی مذکر – مؤنث :
1 - جنس : خصوصیات روانشناختی، اجتماعی و تعاملی
2- جنسیت : خصوصیات فیزیکی و بیولوژیکی
جنس و جنسیت:
طبق تحقیقات زیست شناسی، مردان و زنان از لحاظ جنس و جنسیت کاملاً با یکدیگر تفاوت دارند، که عوامل زیست شناختی در نحوه برقراری ارتباط آنها بسیار مؤثر است.
با توجه به تفاوت های موجود ساختار مغزی زنان و مردان، زنان بهتر از مردان می توانند احساسات خود را در قالب کلمات بروز دهند.
تفاوت موجود در نحوه شکل گیری شخصیت مردان و زنان و نیز نوع متمایز تربیت و پرورش آنها، بالطبع مردان و زنان را در خصوصیات روانشناختی ، اجتماعی و تعاملی از یکدیگر جدا می کند.
ویژگیهایی چون استقلال، رقابت جویی و خشونت به مردان اختصاص می یابد و خصوصیاتی چون وابستگی، مشارکت و حساسیت ویژه زنان می شود.
چرا مردان و زنان به شیوه ای متفاوت ارتباط برقرار می کنند؟
برخی از جریان های سیاسی سعی می کنند تا این باور را رواج دهند که بین مردان و زنان هیچ گونه تفاوتی وجود ندارد. اما طبق تحقیقات علوم ارتباط انسانی، میان مردان و زنان تفاوتهای بارزی وجود دارد که این تفاوتها به تمایز در استفاده از شیوه ارتباطی توسط مردان و زنان می انجامد .
ارتباطات و فرهنگ :
ارتباطات را می توان به دو دسته درون فرهنگی و میان فرهنگی تقسیم کرد. ارتباطات بین زنان و مردان از دسته ارتباطات میان فرهنگی است و به همان اندازه از پیچیدگی ها و تعارض های خاص خود برخوردار است.
الگوی ارتباطی عمده ای وجود دارد که می توان آنها را مشخصه جنس مذکر و مؤنث دانست:
1- زنان برای اظهار نظر خود از کلمات زیادی استفاده می کنند.
2- دایره لغات زنان جهت ابراز احساسات و زیبایی ها گسترده تر است.
3- زنان نسبت به مردان تمایل بیشتری به فاش کردن اطلاعات شخصی خود دارند.
4- مردان در ارتباطات خود صریح تر هستند.
5- مردان وظیفه گراتر و زنان محافظه کارترند.
تلاش برای ایجاد تغییر در تفاوت های ارتباطی مردها و زنها:
روشهای قابل توجه جهت ایجاد تغییر در تفاوتهای ارتباطی مردها و زنها:
1- توأم نگری : یکسان کردن زبان مورد استفاده مردها و زنان در راستای افزایش فصول مشترک بین زنان و مردان
2- انعطاف جنسی : پذیرش رفتارهای خاص جنس مخالف برای مدتی
هر چند که این روشها می تواند به کاهش تفاوت های ارتباطی جنسی کمک کند، اما تعداد موارد کاهش تفاوت ها بسیار اندک است چرا که هنوز رفتارهای ما تحت تأثیر باورها و کلیشه های جنسی موجود محدودند. بنابر این می توان گفت پذیرفتن و احترام گذاشتن به طرز گفتار و رفتار دیگران شاید آسانتر از تغییر روش ها و عادت های رفتاری و گفتاری باشد.
روابط و نحوه شکل گیری آن:
ایجاد یک رابطه:
شیوه های برقراری ارتباط متنوع و متفاوت است. بنابر این نمی توان یک قانون یا قاعده ای را برای آن تدوین کرد. آنچه که در ابتدای ایجاد یک رابطه شکل می گیرد انگیزه و هدفی است که در برقراری ارتباط میان تمام افراد مشترک است به عبارتی هر فردی اولین گام را در برقراری ارتباط خود با دیگری همراه با یک هدف و یک انگیزه بر می دارد. شکل رابطه کاملاً مشخص نیست. در آغاز فرد مردد می شود چرا که افراد به شیوه های مختلف رفتار می کنند و پیش بینی دقیق رفتار آنها دشوار است.
موانع موجود در ایجاد یک رابطه نزدیک :
1- ترس از دست دادن هویت فردی ( تبدیل شدن من به ما )
2- ترس از از دست دادن
3- ترس از انتقام
4- ترس از برهم خوردن توازن قدرت
5- ترس از افشای اطلاعات
6- ترس از انگشت نما شدن در اثر بروز اطلاعات
بنابر این « ترس» عاملی است که مانع برقراری یک پیوند و رابطه نزدیک می شود.
ویژگیهای یک ارتباط نزدیک ( صمیمیت):
1- پذیرش خود و دیگران
2- ارتباط روشن
3- حفظ توازن قوا
4- حفظ استقلال و وابستگی متقابل
5- آگاهی از شیوه های منظم حفظ و توسعه روابط
روند منظم یک رابطه:
1- ایجاد رابطه ( ورودی) : مبادله اطلاعات زندگینامه ای
2- ارتباط شخصی ( میانی): مبادله اطلاعات مربوط به دیدگاهها و ارزش های محوری
3- ارتباط نهایی ( خروج ) : توافق درباره آینده رابطه ( تداوم رابطه یا قطع آن )
ادامه یک رابطه:
ادامه یک رابطه بستگی به منافع و هزینه های ارتباطی ( مدل اقتصادی روابط ) دارد. چنانچه منافع یک رابطه برابر با هزینه یا فراتر از آن باشد، رابطه ادامه می یابد و صمیمی تر و خصوصی تر می شود، اما چنانچه هزینه از منافع فراتر رود، رابطه از بین می رود.
گاه پاداش ارتباطی نظیر امنیت و محبت به کمک ادامه یک رابطه می آیند. حتی زمانیکه هزینه های ارتباطی افزایش می یابد، اگر با پاداش های ارتباطی جبران شود می توان به ادامه رابطه امیدوار بود، چرا که شخصی با سرمایه گذاری عواملی چون پول ، وقت و احساسات به امنیت و محبت دست می یابد ولی چنانچه فقط پای هزینه در میان باشد و خبری از پاداش های ارتباطی نباشد مطمئناً باید به قطع رابطه اندیشید.
روابط مثبت:
ارتباطات ، کلید ایجاد و حفظ روابط خوب و مثبت است.
یک ارتباط خوب رابطه ای است که در آن طرفین آزادانه ابراز عقیده می کنند و برای احساسات یکدیگر احترام قائلند.
روابط مثبت با عواملی چون خودشناسی، ممانعت از تحمیل عقیده، ممانعت از سرزنش و تحقیر و تمسخر و نیز خودداری از به وجود آوردن تغییر در طرف مقابل شکل می گیرد.
نقش فرایند ارتباطات در روابط:
یک رابطه دارای ساختار است و به تبع آن هر فردی صاحب نقشی است. گاه در این ساختار تغیيراتی صورت می گیرد. مثلاً نقشها جا به جا می شوند، در این حالت می توان در انتظار درهم ریختگی روابط بود.
سیستم روابط می تواند کارا یا غیر کارا باشد :
1- سیستم کارا: سیستمی کارآ است که در آن رضایت همه مشارکت کنندگان تأمین شود. در این سیستم افراد به نقش خود به خوبی واقفند.
2- سیستم غیر کارآ: سیستمي غیر کارآ است که در آن افراد از نقشی که باید بر عهده گیرند آگاه نیستند.
نتیجه عدم کارایی، آشفتگی و هرج و مرج و بی نظمی است. در این حالت براي بازگشت مجدد کارآیی به سیستم بایستی یک طراحی مجدد برای ساختار انجام داد. به عبارتی افراد نقش های جدید را بپذیرند، برای یکدیگر احترم قائل شوند و روابط را به سمت و سویی مؤثر و مثبت هدایت کنند.
خاتمه رابطه:
خاتمه یک رابطه بخشی از چرخه زندگی است. برای هر آغازی پایانی است و هر ارتباطی محکوم به ختم است.
یک رابطه به قیمت از دست دادن زمان ، انرژی، آزادی و نیز پذیرش تعهد، تغییر زندگی خود و هماهنگی با دیگری تمام می شود.
زمانی نمی توان به طور کامل از خاتمه یک رابطه ناامید شد که به مقوله زندگی بعد از مرگ یا تناسخ ارواح ایمان داشت .
بالطبع قطع رابطه به آسیب رسانی منجر می شود به ویژه زمانی که احساسات و عواطف به گونه ای عمیق شکل گرفته باشد و یا فرد سرمایه گذاری فیزیکی روی ایجاد آن رابطه انجام داده باشد.
ختم رابطه مانند بدو آن ، به شیوه های متفاوت صورت می گیرد. متأسفانه خاتمه اکثر روابط با تنش و خصومت ناشی از احساسات شکست و رانده شدن همراه است.