آخر بازی

عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرم‌سار ِترانه‌های بي‌هنگام ِخويش.
و کوچه‌ها
بي‌زمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند،
خسته 
بر اسبان ِتشريح،
و لَتّه‌های بي‌رنگ ِ غروری نگون‌سار
بر نيزه‌هایشان.
تو را چه سود
فخر به فلک بَر فروختن
هنگامي که
هر غبار ِراه ِلعنت‌شده نفرينت مي‌کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با ياس‌ها
به داس سخن گفته‌ای.
آن‌جا که قدم برنهاده باشي
گياه
از رُستن تن مي‌زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتي.
فغان! که سرگذشت ِما
سرود ِبي‌اعتقاد ِسربازان ِتو بود
که از فتح ِ قلعه‌ی روسبيان
بازمي‌آمدند.
باش تا نفرين ِدوزخ از تو چه سازد،
که مادران ِسياه‌پوش
ــ داغ‌داران ِزيباترين فرزندان ِآفتاب و باد ــ
هنوز از سجاده‌ها
سر برنگرفته‌اند!
                                                                                                           احمدشاملو

وقتی کشوری...

وقتی کشوری گرفتار جنگ داخلی می شود و همچنان اصرار دارد که در جنگ های بین المللی دخالت کند.

وقتی کشوری دچار از هم گسیختگی و تفرقه می شود و همچنان دست و پا می زند تا از هر دستاویزی برای نشان دادن وحدت و انسجام ملی خود بهره گیرد.

وقتی کشوری در تظاهراتی جهت اثبات موجودیت کشور دیگری، با شعارهای مرگ بر ضدولایت قفیه، ولایت فقیه؛ رمز پیروزی و ایران یک لشکر آمده؛ به عشق رهبر آمده برای اثبات موجودیت خود تلاش می کند.

وقتی کشوری دادخواهان خود را در بیداد گاه هایش قربانی می کند و در پی دادخواهی از قربانیان سرزمین دیگری بر می آید.

وقتی کشوری پاسخ سنگ را گلوله می دهد و سکوت را شکنجه؛ سنگ سرزمین دیگری را به سینه می زند و بر علم دیگری تکیه می اندازد.

وقتی کشوری سبزپوشانش را سیه پوش می کند و بر سیه پوشان کشور دیگری می گرید و چله نشین عزای مردگان دیگری می شود.

وقتی کشوری ظلم می کند و بر ظالم می تازد!!

چه باید گفت...؟ چه باید کرد...؟

امروز، آخرین جمعه ماه رمضان، روز قدس؛ باران بارید.

باران بارید و من به یاد شعری از اخوان ثالث افتادم که می گفت:

به عزای عاجلت این بی نجابت باغ

بعد از آنکه رفته باشی جاودان بر باد

هر چه هرجا ابر خشم ازاشک نفرت باد آبستن

همچو ابر حسرت خاموشبار من

ای درختان عقیم ریشه تان در خاکهای هرزگی مستور

یک جوانه ی ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند.

ای گروهی برگ چرکین تار چرکین بود

یادگار خشکسالیهای گردآلود

هیچ بارانی شما را شست نتواند.

 

صندلی خالی

 روز کنکور را یادت هست؟ آن صندلی کناری را می گویم. صندلی خالی ای که تا آخرین لحظات صاحبش نیامد. یعنی ممکن بود در چنین روز مهمی هنوز از خواب بلند نشده باشد؟ شاید هم نگاهی به دانسته هایش کرده و اصلا از رقابت پشیمان شده باشد. شاید...!!
اما نه...، مادرش آن روز از صبح تا عصر روبروی یک در آهنی بزرگ و بی رحم با چشمانی منتظر و نگران ایستاد. هر بار که در با صدای گوش خراشی باز شد، تصویر پسرش را در قاب دید. ولی اشتباه بود. او نیامد. او نه تنها آن روز، که روز کنکورش بود، بلکه روزهای بعد هم نیامد. مادرش همه جا را دنبال او گشت. پشت تمام درهای آهنی بزرگ ایستاد، از تمام آدم هایی که شبیه همان در آهنی بودند، نشانی پسرش را پرسید ولی هیچکس از پسر 19 ساله او خبر نداشت. بعد از 26 روز، عکس سهرابش را میان عکس کسانی که دیگر نبودند، نشانش دادند. به همین سادگی تمام شد. بالاخره روی صندلی اداره جنایی آرام گرفت. بالاخره آنجا نشان قدم مادر نا تمام ماند. دیگر توان برخاستنش نبود.
وقتی که تو درسهایت را دوره می کردی، هم قدم مادر با سربند و شال سبز، در سکوت، همراه با کاغذی که روی آن نوشته شده بود: رای من کجاست؟ ازانقلاب تا آزادی را پیمود. اما دریک لحظه میان آن همه جمعیت، مادر را گم کرد. وقتی از بالای پشت بام، گردان عاشورا هموطنش را به گلوله بستند فریاد کرد، پاسخ تظلم خواهی اش گلوله ی سربی داغی بود که بر قلب سبزش نشست، سینه اش را شکافت و آسفالت خیابان از خون جوشانش رنگین شد.
درست همان لحظه ای که تو با عجله تست می زدی و مادر پشت میله های جلسه در انتظارت بود، صندلی خالی کنارت متعلق به سهرابی بود که دیگر از دنیا و امتحاناتش رها شده بود و مادرش بی خبر و نگران پشت میله های اوین درانتظارش بود. ولی او هیچ وقت کنکور نداد. شاید اگر روی صندلی اش نشسته بود؛ اکنون اینجا بود. کنار تو.


سهراب!
تو هرگز دانشجو نشدی، ولی ببین ما همه سهراب شدیم.


راستی اگر سهراب دانشجو می شد، چگونه دانشجویی بود؟
هر بار که سر کلاس می نشینی یک صندلی را برای او خالی بگذار. شاید جای او باشد.

 

چقدر این صحنه ها آشنا بود!

17 شهریور
تلویزیون و تظاهرات و خون
عده ای ایستاده؛ عده ای در حال فرار
عده ای کشته؛ عده ای مستانه و پیروزمندانه خنده سر داده
آه چقدر این صحنه ها آشنا بود!
حیران و سرگردان
در این بحر بطلان
57؛ من و کودکی که هنوز زاده نشده بود
و
ندایی مبهم
...چقدر این صحنه ها آشنا بود!

محاکمات نمایشی

'محاکمات نمایشی'؛

 در دادگاه‌های استالین چه گذشت؟

هفته گذشته مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی در ایران در نامه ای به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان به وقایع اخیر و بازداشت و محاکمه معترضان اعتراض کردند.

در بخشی از این نامه به "یورش" ماموران حکومت به مردم و "به خاک و خون کشیدن" آنها و همچنین "داستان شکنجه های بازداشت شدگان کهریزک" اشاره شده و آمده است: "نمایشگاه دادگاه صد نفری که یادآور محاکمات استالین است، دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد".

اما در دادگاه های استالین چه اتفاقاتی افتاد که مجمع نمایندگان ادوار مجلس دادگاه های وقایع اخیر در ایران را به آن تشبیه می کنند.

در صحن دادگاه‌های مسکو هر از گاهی متهمی فریاد بر می‌داشت: «من گناهکارم، مرا بکشید!» یا دیگری داد می‌زد: «من خائن هستم، خائن باید کشته شود!» در پشت صحنه بر متهمان چه گذشته بود؟ پس از حدود هفتاد سال هنوز به این پرسش پاسخ قطعی داده نشده است.

دهها نفر از سران حزب کمونیست و فرماندهان ارتش سرخ به دستور یوزف استالین رهبر حزب و رئیس دولت اتحاد شوروی در برابر دادگاه قرار گرفتند. استالین شخصا در اتاقکی مخفی بر جریان دادگاه‌ها نظارت داشت و از طریق زیردستان خود جریان دادگاه را هدایت می‌کرد.

میراث شوم لنین

ولادیمیر ایلیچ لنین (۱۹۲۴-۱۸۷۰) رهبر انقلاب اکتبر از اواخر سال ۱۹۲۲ به خاطر بیماری از زندگی سیاسی کناره گرفته بود و در کمیته مرکزی حزب کمونیست نزاع بر سر رهبری شروع شده بود. از همکاران نزدیک لنین بانفوذترین شخصیت لئو تروتسکی بود و همه او را جانشین قطعی لنین می‌دانستند.

تروتسکی در بنیادگذاری کشور شوراها پا به پای لنین پیکار کرده بود. او صدر کمیته نظامی انقلابی شورای پتروگراد بود که انقلاب بلشویکی را (در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۷) به پیروزی رساند. پایه‌گذار ارتش سرخ بود و پیروزی نظام انقلابی بر "روس‌های سفید" مدیون تلاش و نبوغ نظامی او بود. اما گفته‌اند که تروتسکی سخت متکبر و تکرو بود، به ترتیبات و روابط درون حزب توجه زیادی نداشت.

در برابر استالین یکسره به حزب توجه داشت، آن را اهرم اصلی در رهبری دولت و اداره کشور می‌دانست. او با استفاده از ضعف‌ها و غیبت‌های تروتسکی، موقعیت محکمی در حزب به دست آورد و دبیرکل حزب شد.

لنین در دو نامه نگرانی خود را از قرار گرفتن مسئولیت مهم رهبری حزب در دست "مردی تندخو و نامدارا" (یعنی استالین‎) ابراز کرده بود، اما استالین موفق شد از نشر این دو نامه جلوگیری کند. او با دسیسه و زد و بند، و با تفرقه‌افکنی میان مخالفان خود، موفق شد تمام اهرم‌های حزبی را به دست نزدیکان خود بسپارد و تروتسکی را به انزوا بکشد.

تروتسکی در سال ۱۹۲۷ از حزب اخراج شد، و در سال ۱۹۲۹ شوروی را ترک کرد. او به دستور استالین به طور غیابی به اعدام محکوم شد و حکم در سال ۱۹۴۰ در تبعیدگاهش در مکزیک در مورد او اجرا شد.

زمینه‌ی "پاکسازی حزب و دولت"

استالین از سال ۱۹۲۹ رهبر مطلق کشور شد و تمام امور را به دست گرفت. از روی نادانی، به اجرای فوری و اجباری برنامه اشتراکی‌سازی سراسری بنگاه‌های کشاورزی فرمان داد. این برنامه با شکستی فاجعه‌بار روبرو شد. قحطی و گرسنگی کشور را فرا گرفت و به مرگ نزدیک ده میلیون روستایی انجامید. در برخی مجامع علمی و محافل سیاسی زبان به انتقاد از استالین باز شد.

در کنگره حزب که در سال ۱۹۳۴ برگزار شد، استالین تنها با تقلب و نیرنگ توانست بار دیگر به رهبری برسد. او تصمیم گرفت با رقبا و مخالفان خود تصفیه حساب کند.

اندکی پس از کنگره سرگئی کیروف دبیر حزب کمونیست در لنینگراد ترور شد. همه شواهد نشان می‌دهد که این ترور را پلیس مخفی به دستور استالین انجام داد. استالین به نیرنگی ماهرانه دست زده بود: از سویی رقیب را از میدان حذف کرده و از سوی دیگر برای "مجازات قاتلان" شمشیر تیز می‌کرد. عوامل استالین شایع کردند که یاران تروتسکی در هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب، ترور کیروف را طراحی کرده‌اند.

سرکوب "دشمنان خلق"

بلافاصله پس از قتل کیروف بیش از صد نفر از مقامات حزبی و دولتی تیرباران شدند. در هفته‌ها و ماه‌های بعد هزاران نفر دستگیر و به دست جلادان سپرده شدند. حکم آنها فوری صادر می‌شد، که معمولا اعدام بود، یا با ارفاق، تبعید ابدی به سیبری.

اما استالین نه تنها پیشوای "نخستین کشور کارگران و دهقانان" بود، بلکه خود را رهبر جنبش کمونیستی در سراسر جهان می‌دانست. او ناگزیر بود سرکوب وحشیانه‌ی مخالفان سیاسی را از نظر ایدئولوژیک توجیه کند وبه دیکتاتوری خود "مشروعیت" دهد. با این ملاحظات بود که او چند محاکمۀ علنی سازمان داد که صرفا جنبه‌ی تبلیغاتی داشت.

محاکمات نمایشی

به دستور استالین ۶۶ نفر از چهره‌های برجسته‌ی حزب و فعالان "صدر انقلاب" که برخی از آنها حتی معروفیت جهانی داشتند، در سه دادگاه "علنی" محاکمه شدند.

دادگاه اول: از ۱۹ تا ۲۴ اوت ۱۹۳۶ شانزده نفر از اعضای برجسته‌ی رهبری حزب کمونیست از جمله زینوویف و کامنف یاران نزدیک لنین محاکمه شدند. همه متهمان اعدام شدند.

دادگاه دوم: از ۲۳ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ هفده نفر از مقامات حزبی محاکمه شدند. ۱۳ نفر تیرباران و ۴ نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.

دادگاه سوم: از دوم تا ۱۳ مارس ۱۹۳۸ گروهی ۲۱ نفره از سران بلشویک محاکمه شدند. بیشتر آنها از وزیران سابق دولت بودند. در میان آنها کمونیست‌هایی نامدار مانند بوخارین (رئیس سابق کمینترن) و ریکوف (نخست وزیر قبلی) قرار داشتند. همه متهمان اعدام شدند.

به موازات این سه دادگاه، یک دادگاه نظامی در ژوئن ۱۹۳۷ ژنرال میخائیل توخاچفسکی و یازده نفر از فرماندهان ارتش سرخ را به محاکمه کشید، که خبر آن در رسانه‌ها انتشار یافت. به دنبال آن سه چهارم فرماندهی ارتش سرخ "تصفیه" شد.

اتهام اصلی متهمان عبارت بود از همکاری با تروتسکی و عناصر دست‌راستی که گفته می‌شد تلاش می‌کنند با حمایت کشورهای سرمایه‌داری (آلمان یا انگلستان یا ژاپن) نظام سوسیالیستی را در شوروی سرنگون کنند. مبنای دادرسی اصل ۵۸ قانون کیفری شوروی بود، که برای توطئه علیه نظام سوسیالیستی و تلاش برای برگرداندن نظام سرمایه‌داری مجازات اعدام در نظر گرفته بود.

ماشین اعترافات

هدف استالین تنها حذف یا نابود کردن مخالفان خود نبود، او فراتر از این، خواهان درهم شکستن ایدئولوژیک آنها و مشروعیت دادن به سیادت خود بود. هدف نه تنها محکوم کردن، بلکه به تسلیم کشیدن مخالفان بود. دادگاه‌ها پشت درهای بسته و بسیار سریع انجام می‌شد. زندانیان از حق داشتن وکیل مدافع و فرجام‌خواهی محروم بودند.

کیفرخواست حاوی هیچ سندی نبود و تنها بر پایه‌ی اقاریری تنظیم شده بود که خود متهمان در بازجویی‌ها ارائه کرده بودند. این اقاریر پر از اظهارات ضد و نقیض بود و روشن بود که متهمان دروغ گفته‌اند. برای نمونه برخی متهمان "اعتراف" کردند که در کشورهای خارجی مانند فنلاند و دانمارک و نروژ با تروتسکی یا فرستادگان او دیدار کرده‌اند، در حالیکه اطرافیان آنها می‌دانستند که آنها هرگز خاک شوروی را ترک نکرده‌اند.

در مواردی دروغ کاملا آشکار بود، مثلا ایوان سمیرنوف اعتراف کرده بود که در سوءقصد به جان کیروف در دسامبر ۱۹۳۴ شرکت داشته است، در حالیکه او از یک سال قبل از آن دستگیر شده و در زندان بود.

اما "حقیقت" چیزی بود که برای این دادگاه‌ها کمترین اهمیتی نداشت. طرفداران استالین باید احساس حقانیت می‌کردند و دشمنان او باید مرعوب می‌شدند.

شیوه‌های اعتراف‌گیری

تمام کسانی که در برابر دادگاه قرار گرفتند، از کمونیست‌های انقلابی و مبارزان باسابقه بودند. برخی زندان‌های مخوف تزار را از سر گذرانده بودند. شگفت آنکه همین افراد در دادگاه اعتراف کردند علیه نظامی که خود با فداکاری در بنای آن شرکت کرده بودند، انواع و اقسام جنایات را مرتکب شده‌اند.

هنوز چندوچون شکنجه‌هایی که برای گرفتن اعتراف به کار رفته بود، کاملا روشن نیست. مسلما فشارهای زیادی در کار بوده: از بی‌خوابی‌های چندروزه، شکنجه‌های جسمی مداوم و طاقت‌شکن به گونه‌ای که زندانی نمیرد اما روزی هزار بار مرگ خود را آرزو کند؛ تا شکنجه‌های روانی، انزوای مطلق، بازجویی‌های ناگهانی و طولانی...

با فشارها و تحقیرهای دایمی، شخصیت زندانی در هم می‌شکند. هویت هنجاری و اخلاقی او درهم می‌ریزد. رفته رفته حساسیت و هشیاری ذهنی خود را از دست می‌دهد و حافظه او فلج می‌شود. زیر دست مأموران چنان احساس ضعف و حقارت می‌کند، که همه چیز، از جمله مقاومت، برای او بی معنا می‌شود.

"کار صبورانه روی متهم"

جلسات دادگاه آنقدر تکرار می‌شد تا به نتیجه دلخواه برسد. اعترافات بوخارین را شخص استالین تدوین کرده بود. وقتی او در دادگاه از خواندن بخشی از متن سرباز زد، روند بازرسی متوقف شد و بوخارین به سلول برگشت. در دادگاه بعدی بوخارین سر به راه شده بود.

یکی از شگردهای رایج پراکندن تخم بدبینی میان زندانیان بود. زندانی حس می‌کرد که همه علیه او دست به دست هم داده‌اند. رادک و بوخارین دو دوست و همرزم قدیمی بودند اما بازجویان توانستند آنها را علیه یکدیگر تحریک کنند.

یکی از شیوه‌های دیگر فشار بر متهمان با استفاده از روابط خانوادگی و عاطفی بود. زینوویف و کامنف به برخی خطاهای سیاسی "اعتراف" کرده بودند، اما زیر بار اتهام "خیانت" نمی‌رفتند. استالین از طرف هیئت سیاسی حزب به آنها قول داد که اگر اعتراف کنند، آزاد می‌شوند و بستگان آنها نیز در امان خواهند ماند. پس از صدور رأی دادگاه نه تنها هر دو به قتل رسیدند، بلکه بیشتر خویشاوندان آنها نیز دستگیر و اعدام شدند.

به نظر مؤرخان یک عامل ایدئولوژیک نیز در اعتراف‌گیری از متهمان مؤثر بوده است: به زندانی تلقین می‌شد که او قربانی سادگی و نیکدلی خود شده و ناخواسته به "آرمان کمونیسم" خیانت کرده است و اکنون تنها با اعتراف داوطلبانه است که می‌تواند این خطا را جبران کند.

پیامدهای پاکسازی

با تصفیه‌‌های بیرحمانه و خونین، که حدود یک و نیم میلیون نفر قربانی گرفت، یکی از مخوف‌ترین نظام‌های تاریخ بشر در اتحاد شوروی برقرار شد. در جهنمی که استالین بر پا کرده بود هر کسی ناچار بود وفاداری خود را به رژیم ثابت کند، و راه آن لو دادن عده‌ای از "دشمنان خلق" بود. اگر کسی دستگیر می‌شد، خویشان و دوستان باید از او بیزاری نشان می‌دادند، و گرنه خود به خطر دستگیری می‌افتادند.

استالین که از نوعی جنون بدگمانی رنج می‌برد، مدام در حال کشف توطئه‌های عجیب و خنثی کردن آنها به شیوه‌ی خود بود.

تمام اعضای هیئت سیاسی حزب کمونیست محاکمه شدند، غیر از دو نفر: تروتسکی و استالین. تروتسکی از شوروی فرار کرد و استالین خود مشغول محاکمۀ دیگران بود. از ۱۳۹ عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست در سال ۱۹۳۴ میلادی، ۹۸ نفر دستگیر و بیشتر آنها تیرباران شدند.

عمق فاجعه‌ تصفیه ارتش از افسران کاردان در زمان حمله ارتش نازی به شوروی و عقب نشینی‌های پیاپی ارتش سرخ آشکار شد. یک آمار تاریخی می‌گوید تعداد افسرانی که به دست استالین کشته شدند، بیش از افسرانی است که در جنگ جهانی دوم در جبهه‌های "جنگ بزرگ میهنی" جان دادند.

طبق آمار رسمی که در زمان گورباچف منتشر شد: در ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ بین ۴ و نیم تا ۵ و نیم میلیون نفر دستگیر شدند. بین ۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار نفر به اعدام محکوم شدند. در اواخر دهه ۱۹۴۰ میان ۵ و نیم تا ۶ و نیم میلیون نفر در مجمع الجزایر گولاگ زندانی بودند. تنها یک دهم افرادی که به اردوگاه‌ها فرستاده شدند، از سرما و گرسنگی جان سالم به در بردند.

در دوران جنگ سرد (به ویژه دهه ۱۹۵۰) برخی از کشورهای اروپای شرقی (مجارستان و چکسلواکی و بلغارستان) الگوی دادگاه‌های نمایشی استالین را تکرار کردند.

موج "اعاده حیثیت"

نیکلای خروشچف که پس از مرگ استالین (۱۹۵۳) زمام امور را در شوروی به دست گرفت، در کنگره بیستم حزب کمونیست (۱۹۵۶) فاش کرد: «کمیسیون ویژه‌ای با مراجعه به اسناد فراوان آرشیوهای سری به این نتیجه رسیده است که افراد بی‌گناه بیشماری در کشور ما به قتل رسیده‌اند. روشن شده است بسیاری از اعضای حزب و دولت که در سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ دشمن خوانده شدند، هرگز دشمن و خائن و جاسوس نبودند، بلکه کمونیست‌های شریف و صادقی بودند. آنها زیر شکنجه‌های وحشیانه گناهان سنگینی را به گردن گرفتند.» این متن به طور کامل منتشر نشد.

در ژانویه ۱۹۸۹ روزنامه‌ی رسمی پراودا اطلاع داد که همراه با تحولات شوروی از بیش از ۲۵ هزار نفر که در دوران استالین تیرباران شده‌اند، اعاده حیثیت شده است. تنها در همین سال بود که متن سخنرانی خروشچف به طور کامل به چاپ رسید.

منبع:BBC

قصه ات پر غصه باد!!!

قصه یک خبرنگار

قصه من، قصه مرگ دل، قصه دفن واژه عشق

تکیه گاهم تنها جان پناهم باد است

بازوانم آغوشگر تازیانه های رگبار است

دیگر زمزمه شعرم در بازار صدا فریاد نمی شود

دیگر تپش قلبم با پچ پچ شاپرکها همصدا نمی شود

دیگر قلب شکسته ام در غیاب بغض کینه ام پینه نمی شود

دیگر اسم شبم در حریم اندیشه ام شنیده نمی شود

تو را می خوانم مسیحای من!

به نام پدر، پسر و آزادی

 

یادداشت های روزانه

من تکیده در حضور این واژه ها

مانده و رانده از غبار آیینه

بدون هیچ فعلی برای اعتبار کلام

بدون هیچ کلمه ای برای گریز

گریز از

تازیانه زمان

گرگ بیایان

جفای دوران

جغد آشیان

خنده عصیان

و ناله سحرگاهان

و من درون پیله وحشت می پوسم و

حجله پوسیدنم را برای آخرین عروس زمانه به یادگار خواهم گذاشت...

به یاد قربانیان راه آزادی

دولت – کودتا – نهضت ملی – مصدق – محاکمه – روزنامه ها – توقیف – ملیون - تبعید – آیزنهاور – ایران - دانشگاه – دکترای افتخاری – تظاهرات – نطفه – خفه - 16 آذر32 – دانشگاه – سربازان دسته جانباز- ماموریت – دانشجو - کلاس – درس -  روزنامه راه مصدق – یورش – تهدید - ضرب و جرح – محاصره – سرنیزه – سرمست - دانشجو-فریاد - درود بر مصدق، نخست وزیر قانونی -  یا مرگ یا مصدق -  زنده باد مصدق – رگبار – 3 شماره – گلوله – خون- خون- خون – خشم - کراوات مشکی - راهپیمایی- اعتراض - مجازا؟ - زیارتگاه دانشجویان - 3 دقیقه سکوت...

۴۶ سال بعد؛

مجلس – تصویب اصلاحیه قانون مطبوعات – سلام – سعید امامی – قتلهای زنجیره ای – دادگاه ویژه روحانیت – توقیف – راهپیمایی – گارد ویژه – 18 تیر 78 – دانشگاه – مردان سیه پوش – ماموریت – دانشجو – کوی دانشگاه – روزنامه سلام – یورش – تهدید – ضرب و جرح – محاصره – باتوم – سرمست – دانشجو – فریاد – زندانی سیاسی آزاد باید گردد -  آزادی اندیشه با دیکتاتور نمیشه -  توسعه سیاسی با خاتمی همیشه - گلوله – خون – خو – خ – خشم – بازوبند مشکی – راهپیمایی – اعتراض – مجازا؟ - زیارتگاه دانشجویان – 3 دقیقه سکوت...

۱۰ سال بعد؛

 انتخابات - موج سبز -  تقلب – خشم سبز – اعتراض – رای من کجاست؟ -  کوی دانشگاه – حمله –  دانشجو – فریاد – مرگ بر دیکتاتور - ای دولت کودتا، استعفا، استعفا – موسوی، موسوی، پرچم ایران منو پس بگیر – هر شب – فراز بام – فرود الله اکبر – گارد ویژه – ضرب و جرح - لباس شخصی – اسلحه – بسیجی -  باتوم – تک تیرانداز – گلوله -  آسمان ایران – آلوده – راهپیمایی -  سکوت -  رگبار – شهید – ندای آزادی –  ندا – خرداد خونین -  پیراهن مشکی – زیارتگاه ملت – 100 ها دقیقه سکوت...

 

فردا در سوگ شهیدان راه عدالت

فردا در سوگ شهیدان راه عدالت

گرديد وطن غرقه اندوه و مَهَـن
واي وطن، واي وطن واي
سرخند از اين غصه سفيدان چمن

واي وطن، واي وطن واي
خيزيد رَويد از پي تابوت و كفن
واي وطن، واي وطن واي

مادر ببين عروس وطن بي‌جهاز شد
مادر ببين دست اجانب دراز شد
هر شقه‌اش نصيب پلنگ و گراز شد


عزيز وطن، غريب وطن، بي‌نوا وطن
بي‌كس وطن، غريب وطن، بي‌نوا وطن

درهيچكس همت و دين و ثبات نيست
جان كندن است زندگي ما حيات نيست
از هيچ سمت راه گريز و نجات نيست

اي خاك تو جواهر و لعل و طلا وطن


تهرانيان، تهرانيان همه گرفتار مصيبتند
گيلانيان، گيلانيان همه بر زوال و وحشتند
تبريزيان، تبريزيان گرفتار محنتند
از بهر مرد و زن شده محنت سرا وطن
عزيز وطن، غريب وطن، بي‌نوا وطن

آن عقربي كه بر وطن افتاد حاضر است
آن خائنين ستمگر و جلاد حاضرند
آن مهر و دفتر و اسناد حاضراست
كردند بر تو ناخلفان ظلمها وطن
عزيز وطن، غريب وطن، بي‌نوا وطن

 

گیرم که می برید، با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

روزی دوستی به من گفت: اگه احمدی نژاد رای بیاره، تمام درختهای سبز می بره!

و امروز در کمال ناباوری وقتی وارد دانشگاه تهران شدم؛ کارگران اره به دستی دیدم که درختان را می بریدند.

براي يك ايراني

به نام گل سرخ

بخوان به نام گل سرخ، در صحاري شب،
كه باغ‌ها همه بيدار و بارور گردند.
بخوان، دوباره بخوان، تا كبوتران سپيد
به آشيانه خونين دوباره برگردند.

بخوان به نام گل سرخ، در رواق سكوت،
كه موج و اوج طنينش ز دشت‌ها گذرد؛
پيام روشن باران،
ز بام نيلي شب،
كه رهگذار نسيمش به هر كرانه برد.
ز خشكسال چه ترسي كه سد بسي بستند؛
نه در برابر آب،
كه در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور ...
در اين زمانه عسرت، به شاعران زمان برگ رخصتي دادند
كه از معاشقه سرو و قمري و لاله
سرودها بسرايند ژرف‌تر از خواب
زلال‌تر از آب.

تو خامشي، كه بخواند؟
تو مي‌روي، كه بماند؟
كه بر نهالك بي‌برگ ما ترانه بخواند؟

از اين گريوه به دور،
در آن كرانه، ببين:
بهار آمده،
از سيم خاردار گذشته.
حريق شعله گوگردي بنفشه چه زيباست!

هزار آينه جاري است.
هزار آينه
اينك
به همسرايي قلب تو مي‌تپد با شوق.
زمين تهي است ز رندان؛
همين تويي تنها
كه عاشقانه‌ترين نغمه را دوباره بخواني.
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:
«حديث عشق بيان كن بدان زبان كه تو داني»

محمدرضا شفيعي كدكني

 

سلام میرحسین

7سیه نامه احمدی نژاد

محمود احمدی نژاد با تجربه 4 سال نشستن بر کرسی اجرایی کشور درحال حاضر نامزد دهمین دوره ریاست جمهوری ایران است.

هیچ برنامه تبلیغاتی نمی تواند بدون چشم اندازی به گذشته و تحلیل عملکرد احمدی نژاد در قوه مجریه پاسخگوی نیازهای تبلیغاتی وی باشد.

محمود احمدی نژاد در 4 سال گذشته با شعارهای مهرورزی، عدالت گستری، خدمت به بندگان خدا و پیشرفت و تعالی مادی ومعنوی کشور پا به عرصه اجرایی کشور گذاشت اما اینکه تا چه حد در این عرصه موفق عمل کرده با رجعت به کارنامه وی در طول 4 ساله ی اخیرمی توان چنین ادعا کرد که لکه های سیاه این نامه ی عملکرد بیش از هر چیز هر ایرانی را به واکنش وا می دارد.

در این دستنوشته تنها سعی شده به گوشه ای از فعالیتهای دولت نهم، اشاره ای شود.

نگارنده امیدواراست خواننده با مطالعه تنها سرسیه نامه های موجود به تحقیق و تفحص پرداخته و قضاوت درست را سر لوحه کار خود قرار دهد.

سیه نامه اول/طرح تحول اقتصادی

طرح تحول اقتصادی از جمله طرحها و برنامه هایی بود که در دولت نهم مطرح شد.

این طرح بیشتر از آنکه دارای انگیزه اقتصادی باشد بهره برداری سیاسی بر آن حاکم بود.

به جرات می توان گفت با اجرای طرح تحول اقتصادی به دلیل نبود تفکر و تدبرو بررسی های لازم، جامعه ایران با تورمی وحشتناک مواجه می شود بدون اینکه اثرات مثبت اصلاحات اقتصادی را بتواند لمس کند.

در بحبوحه انتخابات، برقراری نظام بهره وری و نظام یارانه ها در قالب طرح تحولات اقتصادی بالطبع بار تبلیغاتی گسترده ای دارد به طوریکه وی از طریق نظام یارانه ها با شناسایی اقشار آسیب پذیر و تخصیص مبلغی به قشر محروم و کم در آمد جامعه ( با وجود مشکلات نظام فعلی پرداخت یارانه ) آراء این قشر از جامعه را که در اثر تورم بیشترین صدمات را متحمل شده اند؛ جلب می کند.

سیه نامه دوم/نفت بر سر سفره ها

حکایت نفت در دولت نهم شاید پررنگ ترین و رسانه ای ترین موضوع در طول دوران حضور نفت در اقتصاد ایران بود.

از شعار معروف " آوردن نفت بر سر سفره ها " تا بی سابقه ترین شکل انتخاب وزیر آن که پس از سه بار معرفی کاندیداها و رد شدن آنها از سوی مجلس در نهایت نفر چهارم موفق به کسب رای اعتماد نمایندگان شد؛ از نفت 100 دلاری تا سهمیه بندی بنزین و بحران گاز؛ از در آمد 20 میلیارد دلاری تا تصویب خروج بنزین از سبد حمایتی و از شروع حفاری در دریای خزر و کنار زدن ژاپنی ها از میدان آزادگان تا امضای قراردادهای چند ده میلیارد دلاری با چینی ها و شاید روس ها و ....

بیشتر کارشناسان اقتصادی مهم ترین رویداد نفتی در دولت نهم را سهمیه بندی بنزین می دانند، موضوعی که برخی نیز آن را به خودزنی سیاسی دولت نهم تشبیه کردند. سهمیه بندی بنزین ابزاری برای مقابله با تحریم بود.

احمدی نژاد هیچ گاه نتوانست راهکاری همسوی با کاهش وابستگی اعتبارات دولتی از نفت را در دستور کار خود قرار دهد.

به موجب برنامه چهارم توسعه و نیز سند چشم انداز 20 ساله وابستگی به نفت باید به صورت دائم کاهش یابد و این در حالیست که در طول این چند سال وابستگی به دلارهای نفتی بیشتر شد.

البته آقای احمدی نژاد همچنان اصرار دارد بحران اقتصادی موجود در ایران را متاثر از سونامی اقتصادی غرب معرفی کند.

سیه نامه سوم/بانک مرکزی

به جرات می توان گفت تغییرات پیاپی در ریاست بانک مرکزی در دولت نهم، نشان از سردرگمی اقتصادی و نیز عدم استقلال این بانک داشت.

در چند سال اخیر میزان نقدینگی به شدت بالا رفت، نظام بانکی در راستای سیستم مالی دولت گام برداشت و بدهی دولت به بانک مرکزی زیاد شد. همچنین بخش مهمی از منابع مالی دولت از طریق استقراض از بانک ها چاره جویی شد که همه اینها عوامل اصلی افزایش نقدینگی بودند.

با توجه به اینکه نقدینگی پتانسیل تورمی زیادی دارد و چنانچه با همین آهنگ رشد یابد یقینا در سال های آتی با وضعیت دشواری مواجه می شود و نیز با نظر به این مهم که اعمال سیاست های پولی در همه جای دنیا بر عهده بانک مرکزی است و باید مستقل باشد اما در ایران بانک مرکزی استقلال کافی از سوی دولت چه از لحاظ حقوقی و چه از لحاظ سیاسی ندارد؛ نظام پولی و بانک مرکزی همواره ابزاری در دست دولت جهت حل مشکلات مالی دولت بوده است.

در حال حاضر ابزارهای قانونی در اختیار بانک مرکزی نیست و به نظر می رسد این سیستم به اصلاحات حقوقی وقانونی نیاز دارد.

استقلال بانک مرکزی ضامن ارزش پول است و حفظ ارزش پول ضامن تورم و تورم هم تضمین کننده بقای اقتصادی دولت است.

هردولتی از استقلال بانک مرکزی منفعت می برد چرا که تورم را پایین نگه می دارد و به بقای آن کمک می کند.

استقلال بانک مرکزی در جهت منافع دولت است اما در دولت نهم با دیدگاه انحصارطلبانه رییس دولت، بانک مرکزی تنها به محل برو و بیای روسایش و استقراض خانه ای در جهت حل مشکلات مالی دولت در آمده بود.

در جبهه سیاستی و مدیریتی، آقای محمود احمدی نژاد بیش از هر چیز به هم فکر بودن و سابقه همکاری نیروهای تحت امر خود می اندیشید به طوریکه آنقدر این دایره تنگ و بسته شده که حتی اعتراض بسیاری از نیروها ی اصول گرا را در پی داشت.

نمود این جریان را در معرفی دولت به مجلس می توان دید که اولین رگه های شکاف بین اصول گرایان را موجب شد.

 سیه نامه چهارم/تورم

ایران با 70 میلیون جمعیت نزدیک به 5 میلیون بیکار که حدود نیمی از آنها دارای مدرک تحصییلات عالی از دانشگاهها هستند؛ دارد. بهترین کار برای جلوگیری از رشد این آمار در کشور، افزایش سرمایه گذاری در فعالیت های تولیدی داخل کشور است. باید شرایط مهیا شود تا پول های سرگردان تبدیل به واحدهای تولیدی و سرمایه گذاری شود تا بتوان از این طریق نیروی جدید را به کار گرفت.

در شرایطی که شعار به جای شعور میدان داری می کند و در شرایطی که مردم احساس ناامنی به آینده دارند و حاضر نیستند پول های خود را صرف سرمایه گذاری کنند؛ این پولها را در فعالیت های غیرواسطه ای به کار می گیرند و این درحالیست که اگر سرمایه گذاری توسعه یابد، زمینه های صادرات کشور افزایش داده شود، راه برای صادرات بیشتر بازگردد و صنعت توریسم گسترش پیدا کند، می توان شاهد موقعیت های فراوان برای اشتغال زایی شد.

متاسفانه در دولت نهم گسترش طرحهای عمرانی همواره بر مهار تورم ارجحیت داشت.

آقای احمدی نژاد که همچنان به شعارهای عدالت گرایانه خود تاکید می ورزید باید می دانست که سیاستهای تورم زای دولت یعنی رشد بودجه های عمرانی از محل ارز نفتی و رشد نقدینگی و سیاست های انبساطی  پولی با شعارهای عدالت گرایانه ناسازگار است چرا که یکی از آثار قطعی تورم های شدید، گسترش شکاف در آمدی و ثروتمندتر شدن صاحبان سرمایه ها و املاک به بهای فقیرترکردن فقرا و حقوق بگیران است.

کم توجهی دولت به عوامل رشد نقدینگی و اصرار بر شروع طرح های جدید عمرانی و تاکید نامتناسب بر گسترش اعتبارات بانکی چاره ساز مهار تورم نبود.

سیاست کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی که از سوی دولت برای کاهش نرخ تورم در پیش گرفته شد، کارایی لازم را به عنوان ابزار کاهش نرخ تورم نداشت و دلیل این مدعا نیز آمار اخیر بانک مرکزی بود که از افزایش نرخ تورم حکایت داشت.

سیه نامه پنجم/دانشگاهها

در دولت نهم مداخلات وزارت علوم در مورد دانشگاهها و امور اجرایی افزایش یافت و مصوبات هیات امنای دانشگاهها نقش حاشیه ای و ثانویه پیدا کردند.

 در حالیکه بهترین دانشگاههای دنیا در گزینش اعضای هیات علمی خود آزادی عمل دارند؛ در دولت نهم شاهد لغو اختیارات و واگذاری مجدد این مسوولیت به وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی بودیم.

وزارت علوم دولت نهم طی بخشنامه ای به دانشگاه اعلام کرد که مستقیما هیات علمی جذب نکنند، بلکه نیازهای خود را اعلام کنند تا این وزارتخانه به صورت متمرکز مساله را حل کند و این موضوع چیزی جز عقبگرد جدی از شان و منزلت دانشگاهیان نبود.

در دولت نهم همواره سیاست دانشگاهی بر مبنای تحدید حوزه اختیارات دانشگاهها  و افزایش سهمیه بندی ها در جریان پذیرش دانش آموزان رقم خورد در حالیکه ورود به دانشگاههای دولتی که از اعتبارات و هزینه های دولت استفاده می کنند، حق همه مردم است و باید به جای استفاده از سهمیه بندی های مختلف به سمت مزیت های علمی حرکت کرد به گونه ای که به تدریج سهمیه ها حذف شود و ملاک رقابت علمی در سطح ملی قرار گیرد.

سیه نامه ششم/مطبوعات

نبود آزادی بیان و انحصار مطبوعات در دست گروه خاصی از ویژگی های عمده دولت نهم و از ضعفهای شاخص آن بود.

هر جریان سیاسی که خواهان محدودیت مطبوعات است در واقع تشنه قدرت مطلق و گشادگی دست حکام بر جان و مال و ناموس مردم است.

عدم انطباق معیارهای آزادی بیان مطبوعات ایران با قوانین و ضوابط بین المللی، چگونگی تشکیل دادگاههای مطبوعاتی، میزان بالای توقیف مطبوعات و نوع برخورد با روزنامه نگاران و فراخواندن آنان به دادگاه اعدام اندیشه در این 4 ساله از هنرنمایی های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم بود.

حکم اعدام 3 روزنامه نگار توقیف و لغو امتیاز 25 نشریه فیلتر شدن 27 سایت و وب لاگ خبری و نیز بازداشت 23 روزنامه نگار در سال گذشته بازتابی اسف بار از وضعیت آزادی بیان در ایران بود.

این آمار تکان دهنده بیانگر تهدیدها و تحدیدها در عرصه روزنامه نگاری بود که تنها به سال 86 خلاصه نمی شد.

در این آشفته بازار فرهنگ و هنرگسترش فعالیت لمپن ها درعرصه مطبوعات نمود بارزی ازشکوه اخلاق رسانه ای منهای تشخص گرایی بود.

سیه نامه هفتم/سیاست خارجی

محمود احمدی نژاد هنگامی که سکان دستگاه دیپلماسی را در دست گرفت خاطرنشان کرد که در عرصه جهانی معتقد به سیاست خارجی فعال است و سیاست خارجی را اینگونه توصیف کرد:"دفاع  از منافع ملت ایران و برخورد تاثیر گذار بر شرایط جهانی". حال این سوال مطرح است که آیا پس از گذشت چهارسال دولت وی توانسته است سیاست خارجی فعالی داشته باشد؟

دیپلماسی وی که مبتنی بر نامه هایی به رییس جمهور امریکا، صدراعظم آلمان پاپ و نخست وزیر ایتالیا و ... بود که با برخوردهای سرد سران غرب مواجه شد به شکست انجامید و این در حالیست که کارشناسان همواره در خصوص جهت گیری های نادرست در سیاست خارجی ایران اعلام هشدار کردند.

توجه بیش از حد و بدون نگاه استراتژیک به کشورهای بلوک شرق مانند روسیه، چین و یا حتی هند سبب شد منافع ملی ایران در مقاطع مختلف بازیچه معاملات پشت پرده این کشورها با قدرت های اروپایی یا امریکا شود.

آقای احمدی نژاد با پیش کشیدن مسئله هولوکاست سیاست خارجی را دچار یک شوک شدید و ایران را درگیر چالشهای بزرگی کرد که در نتیجه برای کاهش تبعات آن مجبور شد برای بهبود در روابط خود با کشورهایی مثل مصر و عربستان و ... وارد عمل شود که البته بعضی از این کشورها پاسخ های نامناسبی به این علاقه ایران دادند که در شان و منزلت ایران نبود.

 متاسفانه برخی کج رویها و تندرویها در سیاست خارجی ایران، ایران را در جایگاهی قرار داد که شایسته مقام ایران و ایرانی نبود.

روايت تصويري از همايش 2 خرداد

به بهانه سالروز تولد ابرمرد مشرقی

دیروز؛

 دکتر مصدق در جلسه سی و چهارم دادگاه نظامی: " آری تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراتورهای جهان را از این مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوف ترین سازمان استعماری و جاسوسی یبن المللی در افکنده ام، به قیمت از بین رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و ارض و مالم. خداوند مرا توفیق فرمود تا با همت و اراده مردم آزاده این مملکت، بساط این دستگاه وحشت انگیز را در نوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی می دانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه در صدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند."

 امروز؛

به گزارش خبرگزاری میراث فرهنگی، دبیر کمیته نامگذاری شورای شهر تهران از منتفی شدن طرح نامگذاری خیابان دکتر مصدق در کمیسیون کارشناسی کمیته نامگذاری شورای شهر تهران خبر داد. نامگذاری خیابان دکتر مصدق در حالی بار دگر در صحن شورا بی نتیجه باقی ماند که در این دوره برخی اعضای شورای شهر امیدوار بودند که طرح نامگذاری به صحن علنی بیاید و رای آورد.

 فردا؛

.

.

.

موج سوم

 به نام خداي بخشنده بخشاينده

هموطن عزيز، دوست همراه

سلام



سومین همایش «موج سوم» (گردهمایی حامیان خاتمی و موسوی) به میزبانی «پویش (کمپین) حمایت از خاتمی و موسوی» در روز چهارشنبه 9 اردیبهشت‌ماه 1388 از ساعت 17 الی 20 در تالار همایش‌های برج میلاد (جنب برج میلاد تهران) برگزار می‌شود.
ورودی 1: بزرگراه شهید چمران جنوب؛ ورودی شهید حکیم (غرب)؛ ورودی برج میلاد؛ سالن همایش‌های برج میلاد
ورودی 2: بزرگراه شیخ فضل‌الله نوری؛ تقاطع همت؛ کنارگذر اختصاصی برج میلاد؛ سالن همایش‌های برج میلاد
به گزارش «موج سوم»، در اين همايش که اولین گردهمایی عمومی حامیان خاتمی و موسوی پس از نامزدی میرحسین موسوی و انصراف سیدمحمد خاتمی خواهد بود، علاوه بر سیدمحمد خاتمی و میرحسین موسوی که برای اولین بار پس از اعلام نامزدی موسوی در کنار یکدیگر در یک همایش شرکت می‌کنند، تعدادي از برجسته‌ترين نخبگان حامي موسوی در انتخابات ریاست جمهوری به نمایندگی از گروه‌های مرجع مختلف به ایراد سخن می‌پردازند و حمایت خود را از نامزدی میرحسین موسوی اعلام می‌کنند. اين نخبگان شامل تعدادي از چهره‌هاي تراز اول ديني، فرهنگي، هنري، اجتماعي، روشنفکری، ورزشی و سیاسی مي‌شوند.
در اين همايش علاوه بر سخنراني گروهي از حاميان موسوی و خاتمي، تعدادي نماهنگ و گزارش ويديويي نيز به نمايش در خواهد آمد. در ميان حضار در همايش نیز تعدادی از خانواده‌های معظم شهدا و جانبازان، اساتید دانشگاه، فضلای حوزه علمیه، نمایندگان ادوار مختلف مجلس، مدیران دولت اصلاحات، اعضای فراکسیون اقلیت مجلس هشتم، اعضای شورای مرکزی احزاب اصلاح‌طلب، نخبگان فرهنگی و هنری و جمع کثیری از پویشگران «موج سوم» و جوانان حامي موسوی و خاتمي حضور خواهند داشت.
حضور در این همایش برای همه پویشگران و حامیان سیدمحمد خاتمی و میرحسین موسوی آزاد است، گرچه به علت محدودیت جا تنها شرکت‌کنندگانی که پیش از آغاز برنامه در محل همایش حاضر می‌شوند، ‌امکان ورود به سالن همایش را خواهند داشت.
گفتنی‌ است سومین همایش «موج سوم» به عنوان یکی از فعالیت‌های 30گانه‌ی «پویش» در مرحله جدید فعالیت‌های خود برگزار می‌شود. اولين و دومین همايش بزرگ «موج سوم» نیز برای دعوت و حمایت از خاتمی در آبان‌ماه و اسفندماه 1387 برگزار شد و با استقبال گسترده حامیان خاتمی مواجه شد. هزاران نفر از نخبگان و دانشوران و فعالان سياسي و فرهنگي و جوانان حامي خاتمي در اين گردهمايي‌ها شرکت كردند و 35 تن از چهره‌هاي فرهنگي، هنري، ديني، اجتماعي و سياسي به نمايندگي از اقشار و گروه‌هاي متنوع به طرح دلايل خود برای حمایت از نامزدی خاتمي پرداختند. دی‌وی‌دی تدوین شده سخنرانی‌ها و کلیپ‌های این دو همایش نیز در مقیاس وسیع توزیع شد و گزارش‌های ویدیویی سخنرانی‌های این گردهمایی در سایت «موج سوم» و «یوتیوب» و از طریق بلوتوث صدها هزار بار دیده شده‌است.
هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» از عموم پویشگران «موج سوم»، فعالان و نخبگان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و جوانان حامی خاتمی و موسوی دعوت می‌کند در سومین همایش «موج سوم» شرکت کنند و خبر برگزاری این همایش را از طریق ایمیل و پیامک به دوستان و آشنایانی که مایل به شرکت در این گردهمایی هستند برسانند. حضار در این همایش ضمن اعلام حمایت از میرحسین موسوی، در جریان برنامه‌های آتی این «پویش» مستقل و خودجوش قرار می‌گیرند و می‌توانند «موج سوم» را در رشته‌ فعالیت‌های جدید خود و نیل به هدفش - افزایش احتمال پیروزی میرحسین موسوی در انتخابات - یاری رسانند.
اعضای شبکه فیس‌بوک نیز می‌توانند از طریق این لینک حضور خود در سومین همایش «موج سوم» را اعلام کنند و دوستان خود را برای حضور در این گردهمایی دعوت نمایند.
                                       با مهر و توكل بر خدا
                   هستة‌ مركزي «پويش (كمپين) دعوت از خاتمي»
---

ابراهیم خان؛ رخصت

اندراحوالات شیخ الشیوخ، ملا ناتمام"علی جعفری"

 آن مخزن کمال، آن معاند ابتذال، آن صاحب گچ و تخته، آن دشمن خاتمی غربزده، آن دارنده هر کفایتی، آن مظهر هر ناجنایتی، آن رونده به "امام صادق"، آن دونده به "سوره"، آن گوینده سخنان عجیب، شیخنا مولانا "عین.جیم" نجیب، درطریقت جاهلی، پیر بود و عدو شماری کثیر بود.

نقل است چون از مادر بزاد؛ بر دستیش عبا بود و بر دست دیگرش کتیبه ای که جمله منجمان و رمالان بر این تعبیر بودند که « وی عبا را قالی سلیمانی پندارد که بر آن کهکشان "سوره" را بپیماید و آن را بر سر ناشاگردان بگشاید تا معجزه ای رخ بنماید.»

آورده اند شیخ ما در دوران طفولیت چون بر میان بزرگان آورده شد، هیچ ندید جز جمال خاتمی، هیچ نشنید جز کمال خاتمی و هیچ نفهمید جز گفتمان خاتمی.

شیخ ما اندر اولین بانگ به دست و پا افتاد، عبا بر زمین انداخت و جامه بر تن دراند.

او که در پی "وزارتخانه امربه معروف" نعلین ها فرسوده بود؛ هر چه فغان کرد و "وااسلاما" سرود، نسود.

شیخ الشیوخ که شام را با بختک خاتمی به خروسخوان می رساند؛ به تلافی سخنان آن دشمن انقلاب و اسلام و "سازمان و نان" کتیبه ای بر کف نهاد، مکتب خانه سوره را خانقاه خود نماد و در ذم خاتمی و خاتمی ها بسیار دهان گشاد و از "استعمارزدگی ها" بر زبان راند که اینبار شاگردان انگشت بر دهان بماندند و جمله وقت خوش گذشت از چنین تندبادی که شیخ ما بر آن سوار بود و این از کرامات شیخ ما بود.

روزی بپرسیدند یا شیخ: کدام فرقه ای؟ چپ یا راست؟

شیخ ما بفرمود: آنگاه که خاتمی بر راست نشیند، ما بر چپ نشیمن گذاریم و آنگاه که خاتمی چپ نگاه کند، ما بر مرکب راست قامت سپاریم و براستی که شیخ ما چپ نشین راست مرکبی بود.

سالها بگذشت و عمر شیخ به صد و بیست رسید که شیوخ طویل العمرند و کثیرالانث.

شیخ چون طاقت "خاتمیون" را نداشتی و ناشاگردان را در کسوت "سر به خاتمیان" بدیدی و "اناالخاتمی" ها بشنیدی، سر به بادیه بگذاشتی و باقیة العمر را در بی خبری روزگار به پایان رساندی.

اخبار دانشگاهها

در پی بازداشت دانشجویان امیر کبیر:

دیدار فعالین دانشجویی شهر مشهد با خانواده عباس حکیم زاده و احمد قصابان

در پی بازداشت عباس حکیم زاده عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و احمد قصابان عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر، جمعی از فعالان دانشجوی شهر مشهد و رضا علیجانی عضو شورای فعالان ملی-مذهبی با خانواده این دو فعال دانشجویی در مشهد دیدار کردند.

در دیدار با خانواده عباس حکیم زاده، برادر عباس نسبت به نحوه بازداشت وی که همراه با شکستن قفل در و تفتیش منزل وی بوده است؛ اعتراض کرد.

وی گفت :« در حالی که می توانستند با یک احضاریه عباس را فرا بخوانند، چرا اینگونه در ساعات اولیه صبح  وارد منزل شدند و عباس را بازداشت کردند؟ اینگونه بازداشت ها بدون احضاریه، غیرقانونی و خلاف اخلاق است.»

وی همچنین گفت :« عباس هنوز تماسی با ما نداشته و از مکان نگهداری وی هیچگونه اطلاعی نداریم.»

پدر عباس حکیم زاده عضو بازداشت شده شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز به نحوه بازداشت و عدم اطلاع از محل نگهداری فرزندش اعتراض کرد.

وی گفت:« ما از حقوق اولیه مانند دیدار و تماس با فرزندمان محروم هستیم.»

مادر این دانشجوی بازداشت شده نیز نسبت به بیماری ستون فقرات حکیم زاده اظهار نگرانی کرد.

وی گفت: « پسرم بیمار است و من در مورد وضعیت او نگران هستم. هیچ اطلاعی از او ندارم و تماس نگرفتن وی با ما این نگرانی را که عباس در وضعیت جسمی بدی قرار دارد، مضاعف کرده است. شاید وی تحت فشار است که نمی گذارند با ما تماس بگیرد.»

در ادامه این دیدار رضا علیجانی عضو برجسته شورای فعالان ملی-مذهبی که برای همدردی با خانواده حکیم زاده به دیدار آنان رفته بود، گفت: « بازداشت عباس و دیگر دانشجویان پلی تکنیک در ادامه فشار به فعالان دانشجویی و دفتر تحکیم وحدت به دلیل فعالیت های انتقادی آنان است. از آنجا که مشی دانشجویان عضو دفتر تحکیم و انجمن های اسلامی قانونی، ملی ومعتدل است، نیروهای امنیتی هیچگونه دلیلی برای بازداشت دانشجویان ندارند و این بازداشت ها فقط در راستای ایجاد رعب و وحشت در جامعه و خصوصا دانشگاه در آستانه انتخابات است. این در حالی است که در آستانه انتخابات انتظار می رود که فضای سیاسی کشور باز شود.»

وی همچنین با همدردی با خانواده عباس حکیم زاده افزود :« تجربه بازداشت قبلی کمک بسیاری به دانشجویان در گذراندن ایام بازداشت می کند.»

همچنین دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه های شرق کشور و رضا علیجانی عضو شورای فعالان ملی-مذهبی پس از ملاقات با خانواده عباس حکیم‌زاده، با خانواده احمد قصابان دیگر دانشجوی بازداشتی دانشگاه پلی تکنیک تهران دیدار داشتند.

در این دیدار مادر احمد قصابان گفته بود:«دوشنبه عصر برای دیدار احمد عازم تهران شده بودند که پس از ساعت‌ها انتظار و خاموش بودن تلفن احمد عازم خانه دانشجویی او شده و با وضع آشفته و به هم ریخته آن مواجه شده اند به گونه‌ای که کتاب‌ها در وسط اتاق ریخته شده، و حتی ظروف حبوبات آشپزخانه و قند و چای و گلدان نیز مورد بازرسی قرار گرفته بودند. از روز بازداشت احمد، هنوز او تماسی با ما نداشته است و از محل نگهداری وی هیچگونه اطلاعی نداریم.»

موج سوم

به نام خداي بخشنده بخشاينده

دومین همایش «موج سوم» یکشنبه 11 اسفندماه برگزار می‌شود

همایش «موج سوم 2» (دومین گردهمایی حامیان سیدمحمد خاتمی) به میزبانی «پویش (کمپین) حمایت از خاتمی» در روز یکشنبه 11 اسفندماه 1387 از ساعت 15 الی 18 در مجتمع فرهنگی ورزشی « اریکه ایرانیان» واقع در میدان صنعت شهرک غرب، بلوار شهید فرحزادی، نبش ارغوان غربی برگزار می‌شود.
 به گزارش «موج سوم»، در اين همايش که اولین گردهمایی عمومی حامیان خاتمی پس از اعلام رسمی نامزدی وی خواهد بود، تعدادي از برجسته‌ترين نخبگان حامي خاتمي به نمایندگی از گروه‌های مرجع مختلف به ایراد سخن می‌پردازند و ضمن تجلیل از حضور خاتمی در انتخابات، حمایت خود را از وی اعلام می‌کنند. اين نخبگان شامل تعدادي از چهره‌هاي تراز اول ديني، سياسي، فرهنگي، هنري، اجتماعي و ورزشی مي‌شوند. در اين همايش علاوه بر سخنراني گروهي از حاميان خاتمي، تعدادي نماهنگ و گزارش ويديويي نيز به نمايش در خواهد آمد. در ميان حضار در همايش نیز تعدادی از خانواده‌های معظم شهدا و جانبازان، اساتید دانشگاه، فضلای حوزه علمیه، نمایندگان ادوار مختلف مجلس، مدیران دولت اصلاحات، اعضای فراکسیون اقلیت مجلس هشتم، اعضای شورای مرکزی احزاب اصلاح‌طلب، نخبگان فرهنگی و هنری و جمع کثیری از پویشگران «موج سوم» و جوانان حامي نامزدي خاتمي حضور خواهند داشت. از سیدمحمد خاتمی نیز برای حضور در این گردهمایی دعوت به عمل آمده است.
 حضور در این همایش برای همه پویشگران و حامیان سیدمحمد خاتمی در انتخابات پیش رو آزاد است، گرچه به علت محدودیت جا تنها شرکت‌کنندگانی که در ابتدای برنامه در محل همایش حاضر می‌شوند، ‌امکان حضور در سالن اصلی را خواهند داشت.
گفتنی‌ است همایش «موج سوم 2» به عنوان یکی از فعالیت‌های 30گانه‌ی «پویش» پس از نامزدی سیدمحمد خاتمی برگزار می‌شود. اولين همايش دعوت از خاتمي نیز با عنوان «موج سوم» به ميزباني «پويش» در تاريخ 16 آبان‌ماه 1387 از ساعت 14 الي 17 در تالار همايش‌هاي مسجد جامع اميرالمومنين تهران با استقبال گسترده حامیان نامزدی خاتمی برگزار شد. جمع کثیری از نخبگان و دانشوران و فعالان سياسي و فرهنگي و جوانان حامي نامزدي خاتمي در اين گردهمايي حاميان نامزدي خاتمي شركت كردند و 22 تن از چهره‌هاي فرهنگي، هنري، ديني، اجتماعي و سياسي به نمايندگي از اقشار و گروه‌هاي متنوع به طرح دلايل خود در ضرورت نامزدي خاتمي پرداختند و از او براي كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري پيش رو دعوت به عمل آوردند. دی‌وی‌دی تدوین شده سخنرانی‌ها و کلیپ‌های این همایش نیز در مقیاس وسیع توزیع شد و گزارش‌های ویدیویی سخنرانی‌های این گردهمایی در سایت «موج سوم» و «یوتیوب» و از طریق بلوتوث صدها هزار بار دیده شده‌ است.
هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی» از عموم پویشگران موج سوم، فعالان و نخبگان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و جوانان حامی خاتمی دعوت می‌کند در همایش «موج سوم 2» شرکت کنند و خبر برگزاری این همایش را از طریق ایمیل و پیامک به دوستان و آشنایانی که مایل به شرکت در این گردهمایی هستند برسانند. حضار در این همایش ضمن اعلام حمایت از سیدمحمد خاتمی، در جریان برنامه‌های آتی این «پویش» مستقل و خودجوش قرار می‌گیرند و می‌توانند «موج سوم» را در رشته‌ فعالیت‌های جدید خود و نیل به هدفش - پیروزی سیدمحمد خاتمی - یاری رسانند.
اعضای شبکه فیس‌بوک نیز می‌توانند از طریق این لینک حضور خود در همایش «موج سوم 2» را اعلام کنند و دوستان خود را برای حضور در این گردهمایی دعوت نمایند.

خبرهای مرتبط


با مهر و توكل بر خدا
هستة‌ مركزي «پويش (كمپين) دعوت از خاتمي»
www.mowj.ir

زنده باد اصلاحات

من قامت بلند تو را در قصيده اي

با نقش قلب سنگ تو، تصوير مي كنم

*********

در شبان غم تنهايي خويش

عابد چشم سخنگوي توام.

من در اين تاريكي

من در اين تيره شب جانفرسا

زائر ظلمت گيسوي توام.

 شكن گيسوي تو

موج درياي خيال.

كاش با زورق انديشه شبي

از شط گيسوي مواج تو، من

بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم.

كاش بر اين شط مواج سياه

همه عمر سفر مي كردم.

...

واي، باران

باران

شيشه پنجره را باران شست.

از اهل دل من اما

- چه كسي نقش تو را خواهد شست؟-

 آسمان سربي رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

مي پرد مرغ نگاهم تا دور

واي، باران

باران

پر مرغان نگاهم را شست.

...

خواب، روياي فراموشيهاست!

خواب را دريابم

كه در آن دولت خاموشيهاست.

من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم

 و ندايي كه به من مي گويد:

 گر چه شب تاريك است

 دل قوي دار

سحر نزديك است  

دل من، در دل شب

خواب پروانه شدن مي بيند.

مهر در صبحدمان داس به دست

آسمانها آبي

- پر مرغان صداقت آبي ست -

ديده در آينه صبح تو را مي بيند.

 از گريبان تو صبح صادق

مي گشايد پرو بال.

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاك سحري؟

- نه!

از آن پاكتري.

تو بهاري؟

- نه!

- بهاران از توست.

از تو مي گيرد وام

هر بهار اينهمه زيبايي را.

 هوس باغ و بهارانم نيست

اي بهين باغ و بهارانم تو!

...

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!

كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن!

باز كن پنجره را! 

تو اگر باز كني پنجره را

من نشان خواهم داد

به تو زيبايي را.

بگذر از زيور و آراستگي

من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد

كه در آن شوكت پيراستگي

چه صفايي دارد

آري از سادگيش

چون تراويدن مهتاب به شب

مهر از آن مي بارد. 

باز كن پنجره را

من تو را خواهم برد

به عروسي عروسكهاي

كودك خواهر خويش

كه در آن مجلس جشن

صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس.

صحبت از سادگي و كودكي است.

چهره اي نيست عبوس.

كودك خواهر من

امپراتوري پر وسعت خود را هر روز

شوكتي مي بخشد.

كودك خواهر من نام تو را مي داند

نام تو را مي خواند!

- گل قاصد آيا

با تو اين قصه خوش خواهد گفت؟! - 

باز كن پنجره را

من تو را خواهم برد

به سر رود خروشان حيات

آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز

بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز.

باز كن پنجره را!

 صبح دميد.

...

گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت

يادگاران تواند.

رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوگواران تواند.

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد

رفته اي اينك، اما آيا

باز بر مي گردي؟

چه تمناي محالي دارم

خنده ام مي گيرد!

...

و چه روياهايي!

كه تبه گشت و گذشت.

و چه پيوند صميميتها

كه به آساني يك رشته گسست.

چه اميدي، چه اميد؟

چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد. 

دل من مي سوزد

كه قناريها را پر بستند.

كه پر پاك پرستوها را بشكستند.

و كبوترها را

- آه، كبوترها را ...

و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.

در ميان من و تو فاصله هاست.

گاه مي انديشم

 مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري!

 تو توانايي بخشش داري.

دستهاي تو توانايي آن را دارد

 كه مرا

زندگاني بخشد.

چشمهاي تو به من مي بخشد

شور عشق و مستي

و تو چون مصرع شعري زيبا

سطر برجسته اي از زندگاني من هستي.

...

من به بي ساماني

باد را مي مانم.

من به سرگرداني

ابر را مي مانم.

 من به آراستگي خنديدم.

من ژوليده به آراستگي خنديدم.

 سنگ طفلي، اما

خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت.

قصه بي سر و ساماني من

باد با برگ درختان مي گفت.

باد با من مي گفت:

 چه تهي دستي، مرد!

ابر باور مي كرد.

...

من در آيينه رخ خود ديدم

و به تو حق دادم.

آه مي بينم، مي بينم

تو به اندازه تنهايي من خوشبختي

من به اندازه زيبايي تو غمگينم

...

بي تو در مي يابم

چون چناران كهن

از درون تلخي واريزم را.

كاهش جان من اين شعر من است.

آرزو مي كردم

كه تو خواننده شعرم باشي.

- راستي شعر مرا مي خواني ؟ -

نه، دريغا، هرگز

باورم نيست كه خواننده شعرم باشي.

- كاشكي شعر مرا مي خواندي ! -

...

گاه مي انديشم

خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد؟

آن زمان كه خبر مرگ مرا

از كسي مي شنوي، روي تو را

كاشكي مي ديدم.

 شانه بالا زدنت را

- بي قيد -

و تكان دادن دستت كه

- مهم نيست زياد -

و تكان دادن سر را كه

- عجيب! عاقبت مرد؟

- افسوس!

- كاشكي مي ديدم! 

من به خود مي گويم:

 چه كسي باور كرد

 جنگل جان مرا

 آتش عشق تو خاكستر كرد؟

...

با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها

با تو اكنون چه فراموشيهاست. 

چه كسي مي خواهد

من و تو ما نشويم

خانه اش ويران باد!

 من اگر ما نشوم، تنهايم

تو اگر ما نشوي

 - خويشتني

از كجا كه من و تو

شور يكپارچگي را در شرق

باز بر پا نكنيم

 از كجا كه من و تو

مشت رسوايان را وا نكنيم.

 من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه بر مي خيزند

 من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد؟

چه كسي با دشمن بستيزد؟

چه كسي

پنجه در پنجه هر دشمن دون

- آويزد

...

دشتها نام تو را مي گويند.

كوهها شعر مرا مي خوانند.

 كوه بايد شد و ماند

رود بايد شد و رفت

دشت بايد شد و خواند.

 در من اين جلوه اندوه ز چيست؟

در تو اين قصه پرهيز - كه چه؟

در من اين شعله عصيان نياز

در تو دمسردي پاييز - كه چه؟

 حرف را بايد زد!

درد را بايد گفت!

سخن از مهر من و جور تو نيست.

سخن از

متلاشي شدن دوستي است

و عبث بودن پندار سرورآور مهر

...

سينه ام آينه اي ست

با غباري از غم.

تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار.

...

من چه مي گويم، آه ...

با تو اكنون چه فراموشيها

با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست.

 تو مپندار كه خاموشي من

هست برهان فراموشي من.

 

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه برمي خيزند

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد؟

 

حمید مصدق/ منظومه آبی،خاکستری،سیاه/ آذر-دي  1343

 

تلخیصی از کتاب مدیریت ارتباطات نوشته برکو

تئوري ارتباطات ميان فردي

 

ارتباط ميان فردي چيست؟

ارتباط میان فردی یک فرایند تعاملی است، فرایندی که در آن دو نفر به منظور برقراری ارتباط، پیام…های خود را ارسال و دریافت می…کنند. لازمة تحقق ارتباط میان فردی این است که فرستنده پیام، پیام را به خوبی رمز…گذاری کرده و گیرندة پیام به خوبی رمز…گشایی نماید. بالطبع هر چه مهارت و دقت ارتباط برقرار کنندگان بیشتر باشد، میزان برقراری ارتباط موفق…آمیز افزایش می…یابد.

ارکان ارتباط میان فردی:

1)  ارتباط برقرار کنندگان باید بپذیرند که هر دو طرف خصوصیات رفتاری منحصر به فردی دارند.

2)  پیام…هایی که ارسال می…کنند با توجه به همین منحصر به فرد بودن خصوصیات رفتاری طرفین باشد.

مفاهیم اساسی ارتباطات میان فردی:

1. ارتباطات در قالب یک سیستم انجام می…شود: آنچه که به عنوان مثال در یک خانواده شکل می…گیرد الگو…های ارتباطی است که روابط بین افراد را می…سازد. در یک کلاس درس نیز روابط بر اساس الگو…هایی هستند که می…توان از آن الگو…ها پیروی کرد.در خانواده، یک نفر نظارت بر امور جاری زندگی را برعهده دارد.فرد دیگری در تربیت فرزندان نقش دارد و.... در کلاس نیز یک نفر درس می…دهد. افراد دیگری آموزش می…بینند و...

در این سیستم ارتباطی، هر کسی نقشی دارد و چنانچه نقش…ها جابه جا و یا تغییر کنند، نحوه برقراری ارتباط به هم می…ریزد، به عبارتی سیستم ارتباط تغییر می…کند.

2. ما، خود به دیگران یاد می…دهیم که با ما چگونه رفتار کنند: زمانی که ما مورد آزار دیگران قرار می…گیریم بخشی از این رفتار به خود ما بر می…گردد. این ما هستیم که با اعتراض کردن و یا دفاع نکردن از خود راه را برای آزار دادن دیگران باز می…کنیم.بنابراین باید یک سیستم ارتباطی را سازماندهی کرد. چنانچه در این سیستم سازماندهی شده نقش پذیرفته شود، چنانچه این نقش توسط فرد دیگری انجام شود این نقش بخشی از سیستم می…شود و چنانچه رد شود از سیستم خارج می…گردد.

3. ما به شیوة خاص خود ارتباط برقرار می…کنیم: هر فردی برای برقراری ارتباط شیوه خاص خود را پیش می…گیرد. ما سعی می…کنیم با نوع کلماتی که انتخاب می…کنیم، با ژست…هایی که می…گیریم، با لحن گفتای که داریم ارتباط برقرار کنیم. در هر ارتباط، ما چیز…های زیادی دربارة خود بروز می…دهیم. ویژگی…ها، واکنش…ها و بیان ما بخشی از این عوامل است.

4. هدف ما از برقراری ارتباط با دیگران آن است که آنها را وادار کنیم که مثل ما فکر کنند، مثل ما عمل کنند و مثل ما رفتار کنند. ما سعی می…کنیم در ارتباط متقابل با دیگران بر دیدگاه و رفتار آنها تأثیر بگذاریم، ما می…خواهیم که آنها مثل ما رفتار کنند البته نه از لحاظ غرور و خودخواهی بلکه ارتباط متقابل اثر بخشی.

5. معنا در خود انسان نهفته است نه در کلمات. کلمات به خودی خود دارای معنا نیستند بلکه این انسان…ها هستند که به کلمات معنای خاصی می…دهند. مانند کلمه سگ، معنای سگ یک معنای کاملاً مشخص است حیوانی است چارپا از تیره سگ…سانان اما سگ برای دختری که در روستا بزرگ شده است و سگ برای او خانواده…اش بسیار خدمت کرده با معنای سگ برای پسری که در شهر بزرگ شده، روزی به خاطر دست زدن به سگ از سوی مادرش تنبیه شده و روزی دیگر سگی او را گاز گرفته، مطمئناً یکی نیست. بنابراین هر کسی بر مبنای آنچه که در ذهنش از کلمات متبادر می…شود به کلمات معنا می…دهد. معنای کلمات در ذهن است نه در کلمه.باید قاعده…ای برای درک و تفسیر کلمات وجود داشته باشد تا ارتباط برقرار شود در غیر اینصورت هیچ گاه دختر و پسری که دو معنای متفاوت از سگ در ذهنشان وجود دارد در این رابطه نمی…توانند به تفاهم برسند و ارتباط برقرار کنند.

6. ما نمی…توانیم ارتباط برقرار نکنیم: گوش ندادن و حرف نزدن ضرورتاً به معنای قطع فرایند ارتباط نیست شاید حاصل بی…توجهی ما به محیط اطراف باشد. ما حتی وقتی سکوت می…کنیم به نوعی ارتباط برقرار می…کنیم هر چند که پیامی نفرستاده…ایم. ما با سکوت خود به دیگران می…فهمانیم که علاقه…ای به حرف زدن نداریم یا به آنچه که آنها می…گویند مخالف و یا بی…توجهیم. بیشتر ارتباطات ما به شکل غیر کلامی صورت می…گیرند.

7. دیگران به اعمال ما واکنش نشان می…دهند: دیگران بر مبنای قانون عمل و عکس…العمل به اعمال ما واکنش نشان می…دهند. وقتی لبخند می…زنیم آنها لبخند می…زنند. وقتی پرخاش می…کنیم آنها پرخاش می…کنند.

8. ما آنچه را که باب طبع خودمان است انجام می…دهیم: هدف ما از برقراری ارتباط می……تواند کسب تجربه، کسب اطلاعات و علم و... است. ما در صدد هستیم با ارتباطی که برقرار می…کنیم به وضعیتی مطلوبتر از گذشته دست یابیم. بنابراین زمانی که احساس کنیم موقعیت باب طبع ما نیست از آن دوری می…کنیم.

9. ما همواره نمی…توانیم درک و احساسی مشابه دیگران داشته باشیم. تنها فصل مشترک تجربه میان دو شخص جایی است که آنها تجربیات مشترک، باور…ها، عقاید و فرهنگ مشترک داشته باشند. ماهیت ارتباط میان فردی اثر بخش بر انتقال تجربه، احترام، ارزش…گذاری، صداقت، نوع دوستی، راز نگهداری متقابل، ایمان به یکدیگر و اعتماد استوار است.

 خود افشایی (خود برون ریزی):

آنچه که در زندگی ما حائز اهمیت است مسئله خودنگری است، یعنی تصویری که ما از خود در ذهن داریم. اگر ما خود را قبول نداشته باشیم دیگران نیز ما را قبول نخواهند داشت آنها خیلی زود متوجه عدم اعتماد به نفس ما می…شوند اما گاه این دغدغه وجود دارد که ما بیش از اندازه مطمئن به نفس به نظر برسیم و دیگران ما را فردی مغرور و از خودراضی بدانند. اما قبول داشتن خود به عنوان فردی با ارزش که تعبیر به حب نفس می…شود پسندیده است و به معنای تکبر نیست. حب نفس با خودستای فرق می…کند.

زمانی که اطلاعاتی را دربارة خود فاش می…کنیم و از طریق آن به دیگران اجازه می…دهیم تا دربارة ما بیشتر بدانند و ما را بهتر بشناسند به خود افشایی یا خود برون ریزی دست زده…ایم. به عبارت دیگر خود افشایی با هدف شناخت دیگران از ما با ارائه اطلاعاتی دربارة خودمان صورت می…گیرد. خود افشایی گاه در جهت تعریف از خود است، گاه در جهت دفاع از خود. خودافشایی ممكن است به زیان فرد هم تمام …شود و این درحالیست که وی اطلاعاتی از خود فاش می…کند که مورد سوء استفاده دیگران قرار می…گیرد.

خود و دیگران:

انواع «من…»ها:

1. «من باطن»: نظر ما دربارة خودمان، «من باطن» است.

«من باطن» روشی است که به وسیلة آن ما خود را ارزیابی کرده و می…شناسیم.

2. «من ظاهر»: نظر دیگران دربارة ما، «من ظاهر» است.

«من ظاهر» روشی دیگر است برای اینکه ما بتوانیم به وسیلة آن خود را مورد شناسایی و ارزیابی قرار دهیم.

اگر ما بتوانیم بین «من ظاهر» و «من باطن» تعادل و توازن برقرار کنیم فردی متعادل و قادر به برقراری ارتباط هستیم. اما اگر نتوانیم بین «من ظاهر» و «من باطن» تعادل و توازن برقرار کنیم چهار واکنش را احتمالاً خواهیم داشت:

1. روش…های ارتباطی خود را تغییر می…دهیم.

2. نظر دیگران را دربارة خود می…پذیریم و آن را تأیید می…کنیم، اما معتقدیم نباید خود را مطابق خواست آنها تغییر دهیم، بنابراین رفتار خود را تغییر نمی…دهیم.

3. نظر دیگران را اصلاً نمی…پذیریم.

4. نسبت به نظر دیگران بی…تفاوت می…مانیم.

تأیید جویی:

ما در ارتباطات خود به دنبال تأیید دیگران هستیم. مطمئناً اگر از اعتماد به نفس بالایی برخوردار باشیم آنچنان نیازی به تأیید دیگران نداریم. ما به عقاید و باور…های خود ایمان داریم، دچار خود کم بینی نیستیم و با اعتماد به نفس کامل با دیگران ارتباط برقرارمی…کنیم، اما چنانچه از اعتماد به نفس پایینی برخوردار باشیم همواره نیازمند تأیید دیگران هستیم و هرگاه از این تأیید خبری نبود منفعل و بی…اثر می…شویم، در تصمیم…گیری…ها مستأصل مي شويم و سرنوشت خود را به دست دیگران می…سپاریم.

احساسات:

در جریان ارتباطات، هر پیامی که فرستاده می…شود متشکل از دو عنصر منطق و احساس است. بنابراین پیام……ها را می…توان از این حیث به دو دسته تقسیم کرد:

1. پیام…های عاطفی              2. پیام…های منطقی

پیام…های عاطفی عبارتند از: ترس، خشم، نفرت، عشق، غصه، شادی، سنگینی و رؤیا. یکی از معمول…ترین شکل ابراز احساسات، خشم است. خشمگین شدن واکنش…هایی به همراه دارد که از یک طرف می…تواند سازنده باشد (در جهت تخلیه احساسات درونی بدون ایجاد آسیب بدنی و آزردگی روحی برای دیگران) واز طرفی دیگر می…تواند مخرب باشد (با آسیب رساندن به دیگران و آزردن آنها).

قدرت:

قدرت یعنی توانایی؛ توانایی کنترل آنچه که اتفاق می…افتد؛ توانایی اعمال آنچه که خواسته ماست و توانایی ممانعت از بروز آنچه که خلاف خواسته ماست. سلسله مراتب قدرت، تعیین کننده پیام ارسالی و دریافتی و نیز اثر پیام است. افرادی که در موضع قدرت هستند غالباً پیام…های اثر گذارتری را ارائه می…دهند چرا که دارای قدرت هستند. قدرت می…تواند به ابزاری برای تعاون و همکاری تبدیل شود و یا سلاحی باشد برای مجازات. اگر شخصی قدرت کنترل ما را داشته باشد، باید آمادگی پرداخت هزینه قدرت نمایی…های خود را داشته باشیم و چنانچه ما در موضع قدرت باشیم، می…توانیم با تکیه بر نفوذ و اختیارات و قدرتمان از اطلاعات دیگران استفاده کنیم.

ارتباطات مذکر – مونث:

مردان و زنان از نظر روش های برقراری ارتباط با هم تفاوت دارند:

ابعاد بررسی تفاوت های ارتباطی مذکر – مؤنث :

1 - جنس : خصوصیات روانشناختی، اجتماعی و تعاملی

2- جنسیت : خصوصیات فیزیکی و بیولوژیکی

جنس و جنسیت:

طبق تحقیقات زیست شناسی، مردان و زنان از لحاظ جنس و جنسیت کاملاً با یکدیگر تفاوت دارند، که عوامل زیست شناختی در نحوه برقراری ارتباط آنها بسیار مؤثر است.

با توجه به تفاوت های موجود ساختار مغزی زنان و مردان، زنان بهتر از مردان می توانند احساسات خود را در قالب کلمات بروز دهند.

تفاوت موجود در نحوه شکل گیری شخصیت مردان و زنان و نیز نوع متمایز تربیت و پرورش آنها، بالطبع مردان و زنان را در خصوصیات روانشناختی ، اجتماعی و تعاملی از یکدیگر جدا می کند.

ویژگیهایی چون استقلال، رقابت جویی و خشونت به مردان اختصاص می یابد و خصوصیاتی چون وابستگی، مشارکت و حساسیت ویژه زنان می شود.

چرا مردان و زنان به شیوه ای متفاوت ارتباط برقرار می کنند؟

برخی از جریان های سیاسی سعی می کنند تا این باور را رواج دهند که بین مردان و زنان هیچ گونه تفاوتی وجود ندارد. اما طبق تحقیقات علوم ارتباط انسانی، میان مردان و زنان تفاوتهای بارزی وجود دارد که این تفاوتها به تمایز در استفاده از شیوه ارتباطی توسط مردان و زنان می انجامد .

ارتباطات و فرهنگ :

ارتباطات را می توان به دو دسته درون فرهنگی و میان فرهنگی تقسیم کرد. ارتباطات بین زنان و مردان از دسته ارتباطات میان فرهنگی است و به همان اندازه از پیچیدگی ها و تعارض های خاص خود برخوردار است.

الگوی ارتباطی عمده ای وجود دارد که می توان آنها را مشخصه جنس مذکر و مؤنث دانست:

1- زنان برای اظهار نظر خود از کلمات زیادی استفاده می کنند.

2- دایره لغات زنان جهت ابراز احساسات و زیبایی ها گسترده تر است.

3- زنان نسبت به مردان تمایل بیشتری به فاش کردن اطلاعات شخصی خود دارند.

4- مردان در ارتباطات خود صریح تر هستند.

5- مردان وظیفه گراتر و زنان محافظه کارترند.

تلاش برای ایجاد تغییر در تفاوت های ارتباطی مردها و زنها:

روشهای قابل توجه جهت ایجاد تغییر در تفاوتهای ارتباطی مردها و زنها:

1- توأم نگری : یکسان کردن زبان مورد استفاده مردها و زنان در راستای افزایش فصول مشترک بین زنان و مردان

2- انعطاف جنسی : پذیرش رفتارهای خاص جنس مخالف برای مدتی

هر چند که این روشها می تواند به کاهش تفاوت های ارتباطی جنسی کمک کند، اما تعداد موارد کاهش تفاوت ها بسیار اندک است چرا که هنوز رفتارهای ما تحت تأثیر باورها و کلیشه های جنسی موجود محدودند. بنابر این می توان گفت پذیرفتن و احترام گذاشتن به طرز گفتار و رفتار دیگران شاید آسانتر از تغییر روش ها و عادت های رفتاری و گفتاری باشد.

روابط و نحوه شکل گیری آن:

ایجاد یک رابطه:

شیوه های برقراری ارتباط متنوع و متفاوت است. بنابر این نمی توان یک قانون یا قاعده ای را برای آن تدوین کرد. آنچه که در ابتدای ایجاد یک رابطه شکل می گیرد انگیزه و هدفی است که در برقراری ارتباط میان تمام افراد مشترک است به عبارتی هر فردی اولین گام را در برقراری ارتباط خود با دیگری همراه با یک هدف و یک انگیزه بر می دارد. شکل رابطه کاملاً مشخص نیست. در آغاز فرد مردد می شود چرا که افراد به شیوه های مختلف رفتار می کنند و پیش بینی دقیق رفتار آنها دشوار است.

موانع موجود در ایجاد یک رابطه نزدیک :

1- ترس از دست دادن هویت فردی ( تبدیل شدن من به ما )

2- ترس از از دست دادن

3- ترس از انتقام

4- ترس از برهم خوردن توازن قدرت

5- ترس از افشای اطلاعات

6- ترس از انگشت نما شدن در اثر بروز اطلاعات

بنابر این « ترس» عاملی است که مانع برقراری یک پیوند و رابطه نزدیک می شود.

ویژگیهای یک ارتباط نزدیک ( صمیمیت):

1- پذیرش خود و دیگران

2- ارتباط روشن

3- حفظ توازن قوا

4- حفظ استقلال و وابستگی متقابل

5- آگاهی از شیوه های منظم حفظ و توسعه روابط

روند منظم یک رابطه:

1- ایجاد رابطه ( ورودی) : مبادله اطلاعات زندگینامه ای

2- ارتباط شخصی ( میانی): مبادله اطلاعات مربوط به دیدگاهها و ارزش های محوری

3- ارتباط نهایی ( خروج ) : توافق درباره آینده رابطه ( تداوم رابطه یا قطع آن )

ادامه یک رابطه:

ادامه یک رابطه بستگی به منافع و هزینه های ارتباطی ( مدل اقتصادی روابط ) دارد. چنانچه منافع یک رابطه برابر با هزینه یا فراتر از آن باشد، رابطه ادامه می یابد و صمیمی تر و خصوصی تر می شود، اما چنانچه هزینه از منافع فراتر رود، رابطه از بین می رود.

گاه پاداش ارتباطی نظیر امنیت و محبت به کمک ادامه یک رابطه می آیند. حتی زمانیکه هزینه های ارتباطی افزایش می یابد، اگر با پاداش های ارتباطی جبران شود می توان به ادامه رابطه امیدوار بود، چرا که شخصی با سرمایه گذاری عواملی چون پول ، وقت و احساسات به امنیت و محبت دست می یابد ولی چنانچه فقط پای هزینه در میان باشد و خبری از پاداش های ارتباطی نباشد مطمئناً باید به قطع رابطه اندیشید.

روابط مثبت:

ارتباطات ، کلید ایجاد و حفظ روابط خوب و مثبت است.

یک ارتباط خوب رابطه ای است که در آن طرفین آزادانه ابراز عقیده می کنند و برای احساسات یکدیگر احترام قائلند.

روابط مثبت با عواملی چون خودشناسی، ممانعت از تحمیل عقیده، ممانعت از سرزنش و تحقیر و تمسخر و نیز خودداری از به وجود آوردن تغییر در طرف مقابل شکل می گیرد.

نقش فرایند ارتباطات در روابط:

یک رابطه دارای ساختار است و به تبع آن هر فردی صاحب نقشی است. گاه در این ساختار تغیيراتی صورت می گیرد. مثلاً نقشها جا به جا می شوند، در این حالت می توان در انتظار درهم ریختگی روابط بود.

 سیستم روابط می تواند کارا یا غیر کارا باشد :

1- سیستم کارا: سیستمی کارآ است که در آن رضایت همه مشارکت کنندگان تأمین شود. در این سیستم افراد به نقش خود به خوبی واقفند.

2- سیستم غیر کارآ: سیستمي غیر کارآ است که در آن افراد از نقشی که باید بر عهده گیرند آگاه نیستند.

نتیجه عدم کارایی، آشفتگی و هرج و مرج و بی نظمی است. در این حالت براي بازگشت مجدد کارآیی به سیستم بایستی یک طراحی مجدد برای ساختار انجام داد. به عبارتی افراد نقش های جدید را بپذیرند، برای یکدیگر احترم قائل شوند و روابط را به سمت و سویی مؤثر و مثبت هدایت کنند.

خاتمه رابطه:

خاتمه یک رابطه بخشی از چرخه زندگی است. برای هر آغازی پایانی است و هر ارتباطی محکوم به ختم است.

یک رابطه به قیمت از دست دادن زمان ، انرژی، آزادی و نیز پذیرش تعهد، تغییر زندگی خود و هماهنگی با دیگری تمام می شود.

زمانی نمی توان به طور کامل از خاتمه یک رابطه ناامید شد که به مقوله زندگی بعد از مرگ یا تناسخ ارواح ایمان داشت .

بالطبع قطع رابطه به آسیب رسانی منجر می شود به ویژه زمانی که احساسات و عواطف به گونه ای عمیق شکل گرفته باشد و یا فرد سرمایه گذاری فیزیکی روی ایجاد آن رابطه انجام داده باشد.

ختم رابطه مانند بدو آن ، به شیوه های متفاوت صورت می گیرد. متأسفانه خاتمه اکثر روابط با تنش و خصومت ناشی از احساسات شکست و رانده شدن همراه است.

 

با خسرو گلسرخی

مردی که هرگز فرود نیامد

 

 میان سالان امروز محاکمه جنجالی خسرو گلسرخی را در سال 52 به یاد دارند. او کمونیستی بود که در دادگاه به اعدام محکوم شد ولیکن شرافتمندانه عظمت امام علی (ع) و امام حسین (ع) را در دادگاه برشمرد.

امروز مارکسیسم به قول امام خمینی « به موزه تاریخ پیوسته است» ولیکن انسانیت انسانهایی که به انگیزه دفاع از حقوق مردم، هستی خود را به کف گرفتند همواره در جریان است. « ایران از آن ایرانیان است» و گلسرخی صرف نظر از عقایدش، یک ایرانی شرافتمند بود.

آن عاشقان شرزه، که با شب نزیستند

رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

فریادشان تموج شط حیات بود

چون آذرخش در سخن خویش زیستند

مرغان پرگشوده طوفان که روز مرگ

دریا و موج و صخره برایشان گریستند

بعضی از آدمها گویی که فصل زادنشان تکلیف آنها را با چگونه گفتن و چگونه زیستننشان روشن می کند و همچنین چه طور مردن و گلسرخی یکی از همین بعضی هاست.

در دومین روز از بهمن 1322 بود که خسرو گلسرخی پای به جهان هستی گذاشت، در نیمه زمستان طبیعت شبه بهاری که پس از شهریور 1320 برای مدتی کوتاه در روزگار و فضای فکر و اندیشه مردم ایران بروز کرده بود.

خسرو اما بهار عمر و بهار هدایت را با تلخی آغاز کرد؛ چرا که بیش از یک سال و نیم از عمرش نگذشته بود که در تابستان 1324 از نعمت حضور هدایت و محبت پدر بی بهره ماند و مادر با فرزند خردسال خویش به قم مهاجرت کرد تا خسرو تحت سرپرستی پدربزرگ خویش که یک روحانی بیدارو دل آگاه بود، ببالد و قد بکشد و ذره ذره عشق و دوستداری مردم و الفبای مبارزه و جانفشانی در راه آنها را بیاموزد و به یاد بسپارد.

پدربزرگ در سال 1341 درگذشت و خسرو افسرده ی از دست دادن پشتیبان روحی و فکری خویش و با جوانه شیدایی و عشق به مردم و آزادی که آرام آرام در درونش قد می کشید و شاخ و بال می گرفت، همراه مادر از قم به تهران کوچ کرد و در محله «امین حضور» مسکن گزید.

روزها کار می کرد و شبها به تحصیل و همراه با آن مطالعه و کسب اطلاعات از اوضاع و شرایط زندگی اجتماعی مردم می پرداخت. پس از خاتمه تحصیلات در روزنامه اطلاعات مشغول به کار شد و پس از مدتی در روزنامه های آیندگان و کیهان به نوشتن مقالاتی در مورد مسائل ادبی و هنری و سرودن شعر پرداخت که بعدها به صورت مجموعه هایی منتشر شد. پس از آن به طور مستمر به کیهان رفت و تا روزی که دو تن از ماموران ساواک به روزنامه آمدند و او را همراه خود بردند در آنجا مشغول به کار بود.

نوشته های گلسرخی اعم از شعر و مقاله وتحقیق نشان می داد که او به چیزی به نام هنر برای هنر و هنر بدون مردم هیچ اعتقادی نداشت و همواره در آثار خود سعی می کرد تا به همان میزان که پی به مفاسد و جنایات رژیم شاه برده بود به هر صورت ممکن آنها را به دیگران منتقل و مردم را از آنچه بر آنها می گذرد؛ آگاه کند.

در سال 1348 با همکار مطبوعاتی خود «عاطفه گرگین» پیوند زناشویی بست و حاصل این پیوند پسری بود که او را «دامون» نام نهاد که به معنای پناهگاه در انبوهی و سیاهی جنگل است.

در همه آن سال ها همواره خسرو در تلاش و در تب و تاب بود و به هیچ چیز جز مردم نمی اندیشید.

در من عقاب منقلبی هست

هرگز زخستگی نرانده سخن

هرگز: نگفته آری.

از من مخواه فرود آیم...

و در هوای این تب و تاب به دنبال کسانی بود که با او همدلی وهمزبانی کنند و در این راه به هرکجا و هرکس که می رسید خواست و اعتراض خود را بیان می کرد و آنها را به بهار و به آزادی بشارت می داد:

چشمان تو

 سلام بهاریست

در خشکسالی بیداد.

دستان تو

که یارای دشنه گرفتن نیست اما آواز تو؛

گلوله ی آغاز

که بال گشوده است به جانب دیوار...

دیوار ها اگر که رود نگشتند!

در عطش این فراخوانی و در جستجوی همراه و همکلامی، به محفل کوچکی راه یافت و با تعدادی از افراد آن محفل یک هسته مطالعاتی تشکیل داد اما پس از مدتی از پرگوئی ها و شعارهای بدون عمل آنها دلزده شد و از آن «ویت کنگ های کافه نشین» برید که معتقد بود: «آنها بیشتر وراجی می کنند، کمتر اهل اقدام اند، یک مشت جوجه انقلابی روشنفکر می خواهند جای پای «چه گوارا» قدم بگذارند و به خیال خودشان با آتش بازی و صدای ترقه مردم را بیدارکنند. وقتی پای شعار و ادعا در میان است از لنین هم بلشویک ترند اما اگر به آنها بگویی: خوب رفیق، دیگر وقتش رسیده، این گوی و آن میدان، زبان ببند و بازو بگشا، ناگهان از قله ادعاهای خود پایین می افتند، هزار و یک دوز و کلک لفظی جور می کنند تا جازدن خودشان  را توجیه کنند...».

دیری نگذشت که این گفته ها اثبات شد و در تاریخ دهم مهرماه 1352 سازمان امنیت شاه اعلام کرد که یک گروه 12 نفره ای که در فکر سوءقصد به شاه و فرح و ولیعهد بوده اند شناسائی و دستگیر شده اند و نام خسرو گلسرخی جزء این 12 تن اعلام شد و حال آن که خسرو از چند ماه قبل در زندان رژیم به سر می برد!

ماجرا از این قرار بود که خسرو گلسرخی در آغاز سال 50 با استفاده از افراد همان محفل یک گروه مطالعاتی متون مارکسیست لنینیستی تشکیل داده بود که شکوه فرهنگ رازی یکی از آنها بود. این گروه پس از مدتی از هم پاشید اما خسرو در دهم فروردین 1352 به جرم ایجاد محفل بازداشت شد.

در بهار همان سال عباس سماکار، طیفور بطحائی و رضا علامه زاده با استفاده از فرصتی که برای علامه زاده پیش آمده بود و فیلمی که ساخته و برنده جایزه شده بود به فکر افتادند که هنگام دریافت جایزه از فرح، او را گروگان بگیرند و هنوز به دنبال تدارک وسائل لازم و انتخاب روش کار با استفاده از تجربیات مبارزان دیگر بودند که دستگیر و به جرم پروراندن فکر گروگانگیری در ذهن به پای میز محاکمه کشیده شدند. همراه با آنان شکوه فرهنگ نیز بود که در زیر شکنجه اعتراف کرد که دو سال قبل زمانی که در هسته مطالعاتی گلسرخی شرکت داشته بارها از او شنیده است بایستی شاه به عنوان نوکر امپریالیسم اعدام شود و ساواک با استفاده از اعترافات شکوه فرهنگ پرونده گلسرخی را و تعدای از افراد هسته مطالعاتی  او را با پرونده توطئه و سوء قصد به جان فرح و ولیعهد پیوند زده و آنها را نیز به دادگاه کشاند تا این بهانه را که خسرو و همفکرانش به جرم عقیده و فکر زندانی شده اند؛ از بین ببرد.

در جلسه دادگاه شکوه فرهنگ از مسوولان دادگاه و پیشگاه ملوکانه در خواست نمود که به پاس اینکه همفکران خود را لو داده است؛ مورد عفو قرار گیرد و همسرش ابراهیم فرهنگ رازی ضمن اعلام جرم علیه گلسرخی به اتهام فریب دادن او و همسرش و چند تن دیگر با هماهنگی ساواک به خیال خود به مسخره کردن و تحقیر گلسرخی پرداخت و عنوان نمود که:« من نمی دانم که این آقای شاعر در کجا درس مهندسی خوانده است که پیشنهاد می کند باید جوادیه بر پل بنا شود...» اشاره آن بینوا به «سرود پیوستن» بود که خسرو همچون همیشه در این شعر مردم را به اتحاد و همبستگی و قیام علیه فقر و بی عدالتی دعوت کرده است:

باید که دوست بداریم یاران!

باید که چون خزر بخروشیم.

فریادهای ما گرچه رسا نیست؛

باید یکی شود.

باید تپیدن هر قلب

اینک سرود،

باید که سرخی هر خون

اینک پرچم،

باید که قلب ما

سرود و پرچم ما باشد.

باید در هر سپیده البرز

نزدیکتر شویم

باید یکی شویم

اینان هراسشان ز یگانگی ماست...

باید که سرزند طلیعه خاور

از چشم های ما

باید که لوت تشنه

میزبان خزر باشد

باید کویر فقیر

از چشمه های شمالی بی نصیب نماند

باید که دستهای خسته بیاسایند.

باید که خنده و آینده جای اشک بگیرد.

باید بهار در چشم کودکان جاده ری

سبز و شکفته و شاداب

بشکفد.

باید بهار را بشناسند

باید «جوادیه» بر پل بنا شود

پل

این شانه های ما

باید که رنج را بشناسیم

وقتی که دختر رحمان

با یک تب دو ساعته می میرد.

باید که دوست بداریم یاران،

باید که قلب ما

سرود و پرچم ما باشد...

از همین روی بود که خسرو در تمامی مراحل دادرسی بی آن که کوچکترین اشاره ای به زبونی و نادرستی اظهارات اینگونه افراد داشته باشد و از آنجا که مردم را دوست می داشت تنها به عدم صلاحیت دادگاه و نادرستی موضوع اتهام خود اعتراض می کرد و ساختگی و فرمایشی بودن دادگاه را فریاد می نمود.

در شانزدهم دی ماه 1352 محاکمه این دوازده تن در دادگاه نظامی آغاز شد. دادگاه بیش از هرچیز به بازار مکاره ای شباهت داشت که رژیم به منظور تبلیغات و سرپوش گذاشتن بر کشتار بی رحمانه مبارزانی که تنها در طی ده ماه پیش از آن، تعداد قابل توجهی از آنها را اعدام و یا به زندانهای طویل المدت محکوم کرده؛ این برنامه را ترتیب داده بود تا به خیال خود افکار عمومی داخل و خارج از کشور را به سود خود هدایت کند اما ماجرا به شکل دیگری در آمد. خسرو گلسرخی به پای میز محاکمه آمد و فریادش در سالن دادگاه طنین انداخت:«به نام نامی مردم: من در دادگاهی که نه قانونی بودن و نه صلاحیت آن را قبول دارم از خود دفاع نمی کنم. به عنوان یک مارکسیست خطابم با خلق و تاریخ است. هر چه شما  بیشتر بر من بتازید، من بیشتر بر خود می بالم، چرا که هرچه از شما دورتر باشم به مردم نزدیکترم، هر چه کینه شما به من وعقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی ترا ست و حتی اگر مرا به گور بسپارید - که خواهید سپرد - مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند...»

سرهنگ غفارزاده، رییس دادگاه نظامی مدافعات گلسرخی را قطع کرد و دستور داد که تبلیغات مرامی را کنار گذاشته و فقط از خودش دفاع کند. گلسرخی پوزخند زد و پرسید:«از حرف های من می ترسید؟» رییس دادگاه با عصبانیت فریاد زد:«به شما دستور می دهم که ساکت شوید. بنشینید» گلسرخی هیجان زده فریاد کشید:« به من دستور ندهید، بروید به سرجوخه ها و گروهبانهایتان دستور بدهید. خیال نمی کنم صدای من آنقدر بلند باشد که بتواند وجدان خفته ای را بیدار کند. خوف نکنید! می بینید که در این دادگاه به اصطلاح محترم هم سرنیزه ها از شما حمایت می کنند». دادگاه بدوی در 19 دی ماه هفت تن از 12 تن را به اعدام و بقیه را به 3 تا 5 سال زندان محکوم کرد. دادگاه تجدید نظر متهمان در سوم بهمن ماه 1352 به ریاست سرلشکراحمد بهرون تشکیل شد و این بار 5 نفر از آنها حکم اعدام گرفتند.

گلسرخی در این دادگاه، هنگام دفاع از خود با صلابت تمام گفت:«... جامعه ایران باید بداند که من در اینجا صرفا به خاطر داشتن افکار مارکسیستی محاکمه و محکوم به مرگ می شوم. جرم من نه توطئه و سوءقصد، بلکه عقاید من است. من در این محکمه که آقایان روزنامه نویسان خارجی هم در آن حضور دارند؛ علیه این دادگاه، علیه سازندگان این پرونده و علیه صادرکنندگان بی مسئولیت رای دادگاه عادی اعلام جرم می کنم. من تمام مراجع و کمیته ها و سازمانهای حقوقی و قضایی جهان را به بذل توجه به این صحنه سازیها، به این جنایت دولتی که در شرف وقوع است دعوت می کنم، این مسئله ایست که در واقع باید به آن توجه کرد. دادگاه نظامی حتی این زحمت را به خود نداد که پرونده مرا بخواند...»

سرانجام در دادرسی نهایی و به عنوان آخرین دفاع خروشید:« ان الحیاه عقیده و الجهاد. سخنم را با گفته ای از مولا حسین شهید بزرگ خلق های خاورمیانه آغاز می کنم. من که یک مارکسیست لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آن گاه به سوسیالیسم رسیدم. من در این دادگاه برای جانم چانه نمی زنم و حتی برای عمرم. من قطره ای ناچیز از عظمت و حرمان خلقهای مبارز ایران هستم، خلقی که مزدک ها و مازیارها و بابکها، یعقوب لیث ها و ستارها و حیدرعمواوغلی ها،  پسیان ها و میرزاکوچک خان ها، ارانی ها و وارطان ها داشته است. آری من برای جانم چانه نمی زنم چرا که فرزند خلق مبارز و دلاور هستم. ازاسلام سخنم را آغاز کردم. اسلام حقیقی در ایران همواره دین خود را به جنبش های رهایی بخش ایران پرداخته است. سید عبدالله بهبهانی ها، شیخ محمد خیابانی ها نمودار صادق این جنبش ها هستند و امروز نیز اسلام حقیقی دین خود را به جنبشهای آزادی بخش ملی ایران ادا می کند. هنگامی که مارکس می گوید:« در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته می شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سویی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است» و مولا علی می گوید: «قصری بر پا نمی شود مگر آن که هزاران نفر فقیر گردند» نزدیکی های بسیاری وجود دارد. چنین است که می توان در این تاریخ از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان فارسی ها و اباذر غفاری ها. زندگی مولا حسین نمودار زندگی کنونی ماست که جان بر کف برای خلقهای محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون حکومت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد. هر چند یزید گوشه ای از تاریخ را اشغال کرد ولی آنچه  که در تداوم تاریخ تکرار شد، راه مولا حسین و پایداری او بود نه حکومت یزید. آنچه را خلقها تکرار کردند و می کنند راه مولا حسین است... . اتهام سیاسی در ایران نیازمند اسناد و مدارک نیست. خود من نمونه صادق اینگونه متهم سیاسی در ایران هستم. در فروردین ماه چنان که در کیفرخواست آمده به اتهام تشکیل گروه کمونیستی که حتی یک کتاب نخوانده است؛ دستگیر می شوم، تحت شکنجه قرار می گیرم و خون ادرار می کنم و بعد مرا به زندان دیگری منتقل می کنند. آن گاه هفت ماه بعد دوباره تحت بازجوئی قرار می گیرم که توطئه کرد ه ام . دو سال پیش به حرف زدن و اینک به عنوان توطئه گر در این دادگاه محکوم می شوم. اتهام سیاسی در ایران این است. زندان های ایران پر است از جوانان و نوجوانهایی که به اتهام اندیشیدن و فکر کردن و کتاب خواندن توقیف و شکنجه و زندانی می شوند. آقای رییس دادگاه همین دادگاههای شما آنها را محکوم به زندان می کند. آنان وقتی که به زندان می روند و برمی گردند دیگر کتاب را کنار می گذارند و مسلسل به دست می گیرند. باید به دنبال علل اساسی گشت. معلول ها فقط ما را وادار به گلایه می کند. چنین است که آنچه ما در اطراف خود می بینیم، فقط گلایه است. در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشه محاکمه می کنند. چنانکه گفتم من از خلقم جدا نیستم ولی نمونه صادق آن هستم. این نوع برخورد با یک جوان، کسی که اندیشه می کند یادآور انگیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطائی است. یک سازمان عریض بوروکراسی تحت عنوان فرهنگ وجود دارد که تنها یک بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است که به نام اداره نگارش خوانده می شود. هر کتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده می شود در حالیکه در هیچ کجای دنیا چنین رسمی نیست و بدین گونه است که فرهنگ مومیایی که برخاسته از روابط  تولیدی بورژوازی کمپرادور درایران است در جامعه مستقر گردیده است و کتاب و اندیشه ترقی و پویا را با این سانسور شدید خود خفه می کند. ولی آیا با تمام این اعمالی که دارد صورت می گیرد، با تمام این خفقان می توان جلوی این اندیشه را گرفت؟ آیا تاریخ شما چنین نموداری دارد؟ خلق قهرمان ویتنام نمودار صادق آن است. پیکار می کند و می جنگد و پوزه تمدن آمریکا را بر زمین می مالد.در ایران، ما با ترور افکار و عقاید روبرو هستیم. در ایران حتی به زبانهای بالنده ی خلق های ما مثل خلق های بلوچ، ترک و کرد اجازه انتشار به زبان اصل نمی دهند، چرا که واضح است آن چه که باید به خلق های ایران تحمیل گردد همانا فرهنگ سوغاتی امپرالیسم  آمریکا که در دستگاه حاکمه ایران بسته بندی می شود؛ است. توطئه های امپریالیسم هر روز به گونه ای ظاهر می شود، اگر شما در زمانی که نیروهای آزادی بخش الجزایر مبارزه می کردند آن زمان را در نظر بگیرید خلق الجزایر با دشمن خود رو در رو بود، یعنی سرباز، افسر و گشتی های فرانسوی را می دید و می دانست دشمن این است. ولی در کشورهایی نظیر ایران دشمن مرئی نیست بلکه فی المثل در لباس احمد آقای آژودان دشمن را فرو می کنند که خلق نداند دشمنش کیست. در اینجا آقای دادستان اشاره ای به رفرم اصلاحات ارضی کردند و دهقانها و خانها که  ما می خواهیم بیاییم به جای دهقانها بار دیگر خانها را بگذاریم. این یک اصل بدیهی و بسیار ساده تکامل اجتماعی است که هیچ نظامی قابل برگشت نیست، یعنی هنگامی که برده داری تمام می شود هنگامی که فئودالیسم به سر می رسد . اصلاحات ارضی در ایران تنها کاری که کرده؛ راهگشایی برای مصرفی کردن جامعه و آب کردن اضافه تولید بنجل امپریالیسم است. در گذشته اگر دهقان تنها با خان طرف بود، حالا با چند خان طرف است. شرکت های زراعتی و شرکت های تعاونی امپریالیسم در جوامعی مثل ایران برای اینکه جلودار انقلابات توده ای شود، ناگزیر است به رفرم هایی دست بزند. آقای رئیس دادگاه، کدام شرافتمند است که در گوشه و کنار تهران مثل نظام آباد، مثل پل امامزاده معصوم، مثل میدان شوش، مثل دروازه غار برود و با کسانیکه یک دستمال زیر سر دارند صحبت کند و بپرسد شما از کجا آمده اید؟ چه می کنید؟ می گویند ما فرار کرده ایم، از چه؟ از قرضی که داشته ایم و نمی توانستیم بپردازیم. اصلاحات ارضی درست است که قشر خرده مالک را به وجود آورد ولی در سیر حرکت این طبقات ماندنی نیست، خرده مالکی که با ماموران دولتی می سازد، نزدیکتر است، ثروتمندتر است، آرام آرام مالک های دیگر را می خورد. در نتیجه ما نمی توانیم بگوئیم که فئودالیسم در ایران از بین رفته. درست است شیوه تولیدی دگرگون شده مقداری، ولی از بین نرفته . مگر همان فئودال ها نیستند که الان بر ما حکومت می کنند، همان فئودال های سابق هستند که حالا برای امپریالیسم دلالی می کنند. بورژوا کمپرا در شرکتهای سهامی زراعی و شرکتهای تعاونی  که بیشتر به خاطر مکانیزه کردن ایران به کار گرفته شده تا کدخداها...»

رییس دادگاه: «از شما خواهش می کنم از خودتان دفاع کنید.»

گلسرخی: «من دارم از خلقم دفاع می کنم»

 رییس: «شما به عنوان آخرین دفاع از خودتان دفاع کنید و چیزی هم از من نپرسید. به عنوان آخرین دفاع اخطار شد که مطالبی آنچه که به نفع خودتان می دانید در مورد اتهام بفرمائید.»

گلسرخی: «من به نفع خودم هیچی ندارم بگویم. من فقط به نفع خلقم حرف می زنم، اگر این آزادی وجود ندارد که من حرف بزنم می توانم بنشینم.»

رییس:« همان قدر آزادی دارید که از خودتان به عنوان آخرین دفاع، دفاع کنید.»

 خسرو گلسرخی: (با خشم و غرور)« من می نشینم، می نشینم، من صحبت نمی کنم...»

رییس:« بفرمائید.»

و خسرو گلسرخی با غرور و خروشندگی که از چهره اش شعله می کشید نشست، تا خلقش به پا خیزد! رای نهایی دادگاه ابلاغ شد آنها که به «ساختن جوادیه بر پل» خندیده بودند مورد عفو ملوکانه قرار گرفتند و ...خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان را که او نیز همچون خسرو در تمام مراحل دستگیری و بازجویی و دادگاه همچون کوه ایستاده بود، به همراه 6 تن از دلیر مردان دیگری که در گوشه ای دیگر از این خاک مردخیز با راه آن دو یکی شده بودند، 6 جوان برومند گروه ابوذر، ولی الله، ماشاءالله و روح الله سیف و حجت الله عبدی، بهمن منشط و عبادالله خدارحمی در سحرگاه 29 بهمن 1352 به جوخه اعدام سپردند.

 از خسرو گلسرخی، همچون دیگر آزادگان، به جز نامش که در دل همیشه تاریخ ثبت شده است، مجموعه ای از اشعارش و چند مقاله تحت عنوان « سیاست هنر، سیاست شعر نیما و حقیقت خاکی، ادبیات توده و ترجمه کتاب واپسین دم استعمار فانون» به یادگار مانده است و مقالات و اشعاری که در روزنامه های کیهان، اطلاعات، آیندگان و دیگر روزنامه ها و مجلات آن زمان با نامهای مستعار «خسرو تهرانی، خ گلسرخی، خ.گ و دامون» به چاپ می رساند.

مقالات و اشعار خسرو اگر چه از استحکام و قواعد و اصول لازم ادبی و غنای شعری برخوردار نبود، اما صریح و کوبنده بود و حاصل ناب تفکر و اندیشه خودش، چرا که در رابطه با شعر مثلا می گفت:« لطفا آیه های روشنفکرانه را مثل کاه و علف جلوی ما نریزید. چرا شعر نباید شعار باشد، در جایی که زندگی کمترین شباهتی به خود ندارد. این کفر است که دنبال شعر ناب و جوهرسیال شعری سینه چاک بدهیم. من به نفع زندگی از شعر این توقع را دارم  که اگر لازم باشد نه فقط شعار، بلکه خنجر و طناب و زهر باشد، گلوله و مشت باشد...» و خود در شعرش به نفع مردم و بریده از اصول و قواعد دست و پاگیر، آنچه را که در دل آرزو داشت در فکر خویش می پخت و می پرداخت و ارائه می کرد:

شب که می آید و می کوبد پشت در را

به خودم می گویم:

من همین فردا کاری خواهم کرد

کاری کارستان

و به انبار کتان فقر کبریتی خواهم زد

تا همه نارفیقان من و تو بگویند:

«فلانی سایه اش سنگینه

پولش از پارو بالا می ره»

و در آن لحظه من

مرد پیروزی خواهم بود

و همه مردم با فداکاری یک بوتیمار

کار ونان خود را در دریا می ریزند

تا که جشن شفق سرخ گستاخ مرا

با زلال خون صادقشان

بر فراز شهر آذین بندند.

و یا در مقالاتش همواره مردم را به تفکر تحرک و پویایی فرا می خواند و هنر را وسیله ای برای مبارزه با سستی ها و خمودگی ها ی فکری می دانست:« در هنر نخست باید مبارزه علیه حقارتها، نومیدی ها، بن بست ها، واخوردگی ها و درویش مسلکی ها و «این نیز بگذرها» باشد....».

« ... شما پایان نمایشنامه هایی را که در ده سال اخیر به روی صحنه آمده است را در نظر بگیرید: پایان این نمایشنامه ها کم و بیش شباهت شگفتی به یکدیگر دارند و آن سرخوردگی و یاس از هرگونه تلاش و تلقین نومیدی از هر گونه جنبش است... این یک بعد سیاست هنر ماست. سیاستی – اگر بشود گفت سیاست- که مردم فریب است...».

بر گرفته از ماهنامه توقیف شده پیام هامون - اسفند 77 

خیال خوش


 ?oh...who can hold the fire on his hand by thinking on the frosty cocuses
 ?or cloy the hungry edge of the time by bare imagination of a feast
?or wallow naked in december snow by thinking on fantastic summer's heat

کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد؟
و با یاد کوه های پر برف قفقاز خود را سرگرم کند؟
یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره های رنگارنگ کُند کند؟
یا برهنه در برف دی ماه فرو غلتد و به آفتاب تموز بیاندیشد...!؟

 

شعر: ویلیام شکسپیر از نمایشنامه ریچارد دوم
آهنگ: فرهاد

زنده باد اصلاحات

خاتمي؛ رييس جمهور ديروز؛ رویای امروز

 

 زماني كه خاتمي در اواخر سال 75 كانديداتوري خود را مطرح كرد، هيچ كس فكر نمي كرد كه در دوم خرداد سال بعد پيروز ميدان، او باشد.

 پس از پيروزي هم با توجه به سخناني كه در بين مردم مطرح شد كسي اميدي به دوام دولت وی بيشتر از 6 ماه نداشت. ولي بالاخره با همه پستيها و بلندي ها، سختي ها و دشواري ها، خاتمي دوره 8 ساله رياست جمهوري خود را گذراند.

 خاتمي كه با شعارهاي انتخاباتي ديانت و معنويت، حرمت انسان و حقوق و آزادي هاي قانوني، مشاركت و رقابت، منزلت جهاني و دولت پاسخگو پا به عرصه سياست اجرايي كشور نهاد، در هر 9 روز يك بحران را پشت سر گذاشت.

 حادثه كوي دانشگاه تهران، استعفاي مهاجراني، حمله به دانشگاه تبريز، حمله به نشست تحكيم در خرم آباد، استيضاح عبدالله نوري، توقيف روزنامه ها، حبس سياستمداران اصلاح طلب، ترور حجاريان، وقايع كنفرانس برلين و ...توانست وي را تا حدودي از آنچه كه در قالب شعارهاي انتخاباتي مطرح كرده بود دور كند اما نتوانست او را از پاي در آورد.

 خاتمي همچنان ماند و 8 سال دوره رياست جمهوري خود را به پايان رساند.

 در اين مدت منتقدان دولت نه تنها دولت را در زمينه ديانت و معنويت نا موفق مي دانستند بلكه برخي از آنها معتقد بودند كه حركت ضد ديني كه در اين دوران انجام شده در طول تاريخ سابقه نداشته است.( سخنان آيات مصباح يزدي و خزعلي)

 با تمام تلاشي كه دولت در راستاي تحقق شعار اساسي خود مبني بر آزادي هاي قانوني و رعايت حرمت و حقوق انساني به كار بست اما نتوانست به طور كامل به موفقيت دست يابد.

 گرچه اعتراف وزارت اطلاعات در زمينه قتلهاي زنجيره اي، تقديم لايحه جرم سياسي به مجلس، اعمال آزادي هاي بيشتر در عرصه فرهنگي و ... از جمله اقدامات مثبت دولت بعد از دوم خرداد بود، اما نمي توان از فاصله دولت از شعارهاي خود چشم پوشي كرد.

 عدم امنيت افراد براي شركت در تجمعات قانوني (به عنوان مثال وقايع خرم آباد)، عدم مقابله جدي و علني با كارهاي خلاف قانون اساسي(به عنوان مثال تخصيص يك رديف بودجه از طرف دولت به دادگاه ويژه روحانيت) مسائلي نيست كه كه بتوان دولت خاتمي را از آنها تبرئه كرد اما اجازه فعاليت هاي حزبي و سياسي، برگزاري انتخابات با حضور پر شور مردم، احياي اصل شوراها و مسائلي از اين قبيل را مي توان از موفقيت هاي چشم گير دولت در زمينه تحقق شعار مشاركت و رقابت دانست.

 تنها بستري كه موافق و مخالف اقرار به موفقيت دولت در آن نمودند موضوع ارتقا منزلت جهاني ايران بر پايه سه اصل حكمت، عزت و مصلحت بود. اجراي موفق كنفرانس كشورهاي اسلامي، طرح موضوع گفتگوي تمدنها، ارتقاي روابط كشور با كشورهاي اروپايي، بهبود روابط با كشورهاي خليج فارس و به خصوص عربستان، همه بدون دادن هيچ گونه امتيازي و تنها با تغيير ادبيات ميسر گشت. اما در كنار اين موفقيت ها مي توان از عدم پيشرفت در مسائل امريكا، تعيين رژيم حقوقي درياي خزر و ارتباط با مصر نام برد.

 در زمينه  سياست خارجي تنها شيوه برخورد و گفتمان به روشهاي محرمانه تغيير كرده بود اما برنامه اي كه بتوان توسط آن از موقعيت بدست آمده استفاده كرد وجود نداشت.

 شايد بتوان مصاحبه خاتمي را با شبكه سي ان ان گامي مثبت ارزيابي كرد اما نبود يك استراتژي مشخص در زمينه حل مشكلات با امريكا مسئله را همچنان مجهول به دولت آينده واگذار كرد تا دولت كنوني با يك ادبيات لمپني به جنگ با دنيا رود.

 کاملا مبرهن است آنچه كه دولت ايران تا پيش از دوم خرداد ازلحاظ بين المللي داشت وجه اي مخدوش و تاريك بود.

 پرونده سقوط هواپيماي آمريكايي در لاكروبي، پرونده انفجار پايگاه نيروهاي امريكايي در ظهران عربستان، پرونده ميكونوس و ... عليه ايران مطرح بود. دوم خرداد در شرايطي به ثمر رسيد كه اتحاديه اروپا تمام سفراي خودش را فراخوانده و از ايران خارج كرده بود.

پس از دوم خرداد، ايران در سطح بين المللي از جايگاهي بسيار احترام آميز و تحسين برانگيز برخوردار شد. نوع نگاه جامعه بين المللي به ايران تغيير يافت و پرونده هاي مذكور عملا راكد ماندند.

 رييس دولت جمهوري اسلامي ايران گرچه از طريق آراي مستقيم مردم انتخاب مي شود اما وي در دور تسلسلي قرار مي گيرد كه چنانچه در اين دور مهجور بماند نقطه بدو و ختم تمام مشكلات خواهد بود. آنچه كه در دولت خاتمي مشهود بود عدم اجازه  دولت جهت عمل به وظايف و شعارهايش بود.

 بحرانهايي كه هر 9 روز گريبانگير دولت شده بود فرصت كافي جهت طراحی يك استراتژي مشخص بر اي پيشبرد كامل شعارها و عمل به وظايف را گرفته بود.

 آنكه فكرش گره از كار جهان بگشايد    گو در اين كار بيفكن نظري بهتر از اين

 ایران علاوه بر توسعه اقتصادی که سالیان سال در قالب برنامه های پنج ساله اول، دوم، سوم، چهارم و در حال حاضر پنجم نمود یافته، به توسعه سیاسی نیازمند است و امروزه توسعه سیاسی به خاتمی نیاز فراوان دارد.

 خاتمی در حالی توسعه سیاسی و فرهنگی در جامعه را مقدم می داند که معتقد است با این مهم انسان می تواند اقتصاد پویایی را به وجود آورد. از نظر وی توسعه ی بدون توسعه سیاسی ابتر و ناموفق است.

 فقدان نخبگان و متفکران در کانونهای تصمیم گیری و برنامه ریزی و نیز عدم شایسته سالاری، ایران را در معرض تحریم ها، تحقیرها و تهدیدها قرار داده است.

 خاتمی تنها راهبری است که می تواند سوار بر مرکب شفاف سازی و ابهام زدایی با تکیه بر شایستگی های علمی، دینی و روشنفکری خود و از همه مهمتر محبوبیت مردمی، کاروان بی ساربان اصلاح طلب را به مقصد برساند.

 واژه هایی چون جنگ و خشونت در برابر اصلاحات قرار دارند و بي شك خشونت ستيزي از ویژگی های اصلاح طلبان است. خاتمي صلح طلبی است که گفتگوی تمدن ها را جایگزین جنگ تمدن ها کرد:« ما دردنیای به هم پیوسته ای به سر می بریم که در آن هیچ قومی و هیچ ملتی نمی تواند با بستن درها به روی جهان زندگی سرافرازانه ای داشته باشد...».

 افق اصلاحات دستیابی به وضعیت بهتر است ولیکن این برنامه هاست که وضعیت بهتر را توصیف و دستیابی به آن را عملیاتی می کند.

 خاتمی پایه گذار اصلاحات در ایران پس از انقلاب اسلامی و بهترین گزینه جهت اجرای برنامه های آن است.

 از مشخصات جنبش اصلاح طلبي نهادينه شدن فرهنگ انتقادپذيري بوده است. به نظر مي رسد، به اندازه كافي، در مدت 4 سال وقفه حركت اصلاح طلبان اين مهم به فراموشي سپرده شده است اما با ورود دوباره رهبر جنبش اصلاحات به عرصه سياست و دميده شدن روحي تازه به اين كالبد بي جان مي توان همچنان اميدوار بود كه اين خيزش پويايي خود را از دست ندهد؛ به طوريكه با نقد عملكرد دولتمردان و به چالش كشيدن آنها به سوي اصلاح آينده گام برداشت.

 خاتمي با كوله باري از تجربه، در 8 سال فرياد و 4 سال سكوتش، بهترين ذخيره براي تداوم حركت اصلاح طلبي است.

 دوره اصلاحات قربانيان بسياري به ويژه از قشر مظلوم و بي پناه دانشجو گرفت. بالطبع در كشوري كه هنوز دموكراسي نهادينه نشده و احزاب و گروهها جاي خويش را نيافته اند، براي گذار از مرحله سنت به مدرنيسم و نهادينه شدن دموكراسي بايد تاوان گزافي را پرداخت و به قربانيان بيشتري چشم دوخت.

 ایران̗̗ در آستانه ی جنگ و بحران و وحشت، خاتمی را به رویایی بدل کرده است که هر آن انتظار اعلام حضورش در صحنه سیاسی می رود.

 به اميد آنكه جنبش اصلاحات با نبود يك رهبري منسجم، اشتباهات طرفداران و سنگ اندازي مخالفان به شكست نينجامد و اين آخرين اميد به نااميدي تبديل نشود.

 

تلخیصی از کتاب مدیریت ارتباطات نوشته برکو

ارتباطات فردی

 ارتباطات فردي چيست؟

ارتباطات فردی را می­توان به دو دسته درون فردی و میان فردی تقسیم کرد. ارتباطات فردی زمانی صورت می­گیرد که فرد با خود ارتباط برقرار می­کند و ارتباطات میان فردی در حالی شکل می­گیرد که فرد با شخص دیگری ارتباط برقرار می­کند.

تکلم با خود (Self-talk):

تکلم با خود در معنای اولیه یعنی حرف زدن با خود. اما تکلم با خود تنها به حرف زدن با خود خلاصه نمی­شود. رفتار، احساسات، عزت نفس، میزان اضطراب، دیدگاههای درونی، باورها، تصمیم­گیریها، خیالبافیها، القائات مثبت و منفی و .. اشکالی از فرایند ارتباط با خود هستند.

ناهماهنگی شناختی (Cognitive dissonance) :

شناخت، فرآیندی است که در آن ابتدا اطلاعات شناسایی و درک می­شوند سپس سازماندهی شده و در پایان ذخیره می­شوند.

لئون فستینگر، ناهماهنگی شناختی را حالتی از تنش می­داند که از داشتن دو فرایند شناختی (اندیشه­ها، نگرش­ها، باورها، عقاید) همزمان که از نظر روانشناختی نامتجانس هستند، حاصل می­شود. به عبارت دیگر، دو فرایند شناختی در صورتی با هم ناهماهنگ هستند که هنگامی که تنها این دو شناخت مورد نظر باشند، نقیض یکی، از دیگری منتج شود. ناهماهنگی شناختی حالتی است که اغلب موجب تحریک وجدان می­شود به طوریکه وقتی فردی با وجود آگاهی از مکروه بودن تقلب، به این کار دست می­زند، عذاب وجدان به شدت گریبانگیر وی می­شود. گاه این ناهماهنگی شناختی فرد را به توجیه خود وا می­دارد. او هنگامیکه ارزش­ها، دیدگاهها و باورهای خود را با رفتار و اعمالش متناقض و ناهماهنگ می­بیند، سعی در توجیه عملکرد خود دارد. توجیه خود، تحریک وجدان و رفتار انفعالی با خود، بخشی از ارتباط انسان با خود است.

خودنگری (Self-concept) :

آنچه که ما از خود می­شناسیم، آن درکی که ما از خود داریم، تصویری که از خود ترسیم می­کنیم و آنچه که جهت دهنده و هدایت کننده رفتار ماست، چیزی نیست جز «خودنگری».

انواع «خود»:

1- خود واقعی (Real self) : دیدگاه واقع بینانه­ای که ما نسبت به افکار، احساسات، علایق، نیازها و استعدادهای خود داریم. مثلاً دلواپسی و نگرانی ما راجع به چگونگی تصمیم­گیری­هایمان، به نوعی بیداری «خود واقعی» است.

2- خود حقیقی (Ideal self) : شخصیت انسان تکامل یافته و نمونه­ای است که می­خواهیم «او» باشیم. مانند هم ذات پنداری که فرد با ستارگان سینما دارد.

3- خود عمومی (public self) : نظراتی که دیگران نسبت به ما و خصوصیات رفتاری ما دارند، یعنی ما تلاش می­کنیم که آنچه که مورد نظر دیگران است را به نمایش بگذاریم.

وجوه «خود»:

1- وجه معنوی: آنچه که به آن فکر می­کنیم.

2- وجه مادی: آنچه که در اطراف ماست.

3- وجه اجتماعی: آنچه که در راستای تعامل با دیگران است.

4- وجه فیزیکی: بدن ماست.

خودنگری، در مراحل مختلف زمانی، متفاوت است به عبارتی زمان می­تواند تعیین کننده نوع شکل گیری خود (شخصیت فرد) باشد. خودنگری می­تواند با توجه به مکان و موقعیت فرد نیز تغییر کند. من در کلاس نقش یک دانشجو را دارم، در محل کار رئیس هستم و در خانه یک فرزند مطیع.

شناخت خود:

با توجه به اینکه شناخت فرد از خود و اعتقادات خود در یک چارچوب کلی صورت می­گیرد، ولی می­تواند با راهکارهایی نسبت به درونیات خود آگاهی بیشتری یابد كه از آن جمله:

1- روش پرسشنامه­ای: در این روش سؤالاتی درباره دیدگاهها، باورها، انگیزه­ها، تجربیات قبلی،گرایش­ها، رفتار فعلي و انتظارات و امیدهای آتی می­شود، چنانچه شما به این سؤالات صادقانه بر مبنای فکر و احساس خودتان جواب دهید، توانسته­اید گوشه چشمی به درون خود بیندازید.

2- روش پنجره جوهاری (Johari window) :

 

شناخته شده برای خود

شناخته نشده برای خود

شناخته شده برای دیگران

1- منطقه آشکار

2- منطقه کور

شناخته نشده برای دیگران

3- منطقه پنهان

4- منطقه ناشناخته

منطقه یک یا منطقه آشکار، آنچه که در مورد خود مي دانید و آنچه که دیگران در مورد شما می­دانند.

منطقه دوم یا منطقه کور، آنچه که دیگران در مورد شما می­دانند اما شما در مورد خودتان نمی­دانید.

منطقه سه یا منطقه پنهان، آنچه که شما در مورد خود می­دانید ولی دیگران در مورد شما نمی­دانند و نمی­خواهید که بدانند.

منطقه چهار یا منطقه ناشناخته، آنچه که نه در مورد خود می­دانید نه دیگران.

نظریه نیاز و ارتباطات مؤثر:

 طبق نظریه نیاز و ارتباطات ، نیازهای اساسی درونی مبنای ارتباطات هستند. به عبارتی دیگر نیازهای درونی زمینه ساز رفتارها و اعمال ارتباطی ما هستند. بر اساس نظریه نیاز و ارتباطات، نیازهایی که نقش تعیین کننده ای در رفتار انسان دارند عبارتند از :

1- نیاز به سلامت    2- نیاز به لذت جویی    3 – نیاز به امنیت     4- نیاز به قلمرو خواهی   

شدت و مدت این نیازها در افراد مختلف متفاوت است. بنابر این طبق این نظریه فرد ارتباط برقرار می کند تا رفع نیاز کند .

نظریه دیگری وجود دارد به نام نظریه « سلسله مراتب نیازها» که می گوید: هر نیاز قبل از اینکه فرد به دنبال مرتبه دیگری از نیازها رود ، باید مرتفع شود.

تضمین سلامتی:

انسان به دلیل برخورداری از قوه تعقل و تفکر، قدرت و توانایی در برقراری ارتباط به شکل گزینشی و اختیاری را دارد. همین مسئله می تواند به انسان در حفظ جانش و تضمین سلامتی اش کمک کند. وقتی خطری ما را تهدید می کند تمام تلاش خود را به کار می گیریم از طریق تبادل اطلاعات و مشورت رفع خطر کنیم.

لذت جویی:

انسان اساساً لذت جو است و تلاش می کند برای کامیابی، موفقیت و کسب لذت و فرح و شادی دست به هر کاری بزند.

فردی که در کلاس درس با طرح سؤال و مشارکت در کلاس نظر استاد را جلب می کند و مورد تشویق استاد قرار مي گيرد، تمایل بیشتری به تکرار چنین تجربه ای پیدا می کند اما در مقابل شخصی که می ترسد تا در بحث های کلاسی شرکت کند و یا در گذشته از چنین مشارکتی تجربه تلخی کسب کرده است مطمئناً از این موقعیت ها تا حد امکان پرهیز می کند. چنانچه انسان فرصت گزینش داشته باشد ، بلا استثنا موقعیتی را بر می گزیند که کامجویی و لذت یابی وی را به همراه داشته باشد.

تأمین امنیت:

امنیت یکی از نیازهای اساسی بشر است، او می کوشد تا به همان اندازه که برای رفع گرسنگی و تشنگی خود آب و غذا تأمین کند برای رفع خطر و رفع نیاز، آرامش و امنیت خود را تأمین نماید.  احتیاط افراطی نتیجه دلواپسی و نگرانی ناشی از عدم احساس امنیت است. اعمال و رفتارهای ارتباطی چه کلامی و چه غیر کلامی، تحت تأثیر دیدگاه های ما در مورد خودمان در زمان امنیت یا نا امنی است. به طوریکه مثلاً ترس باعث تغییر زیر و بم صدا، لرزش بدن و فعالیت زیاد معده می شود. اما در زمانیکه از احساس امنیت و آرامش برخوردار باشیم با اعتماد به نفس کافی می توانیم بر امور مسلط شده و رشته کار را در دست گیریم.

قلمرو خواهی:

هر فردی ، قلمرویی خاص خود دارد که در درون آن احساس امنیت می کند.

انواع قلمروها:

1-  قلمرو فیزیکی و عینی   

2-  قلمرو ذهنی و خیالی

نوع برقراری ارتباط به قلمرو انسانها بستگی دارد. ما در هر قلمرویی به گونه ای خاص عمل می کنیم مانند داستانی مربوط به لک لک و روباهی که با یکدیگر ارتباط برقرار کرده بودند. روزی روباه لک لک را به خانه خود دعوت می کند  و برای وی بشقابی پر از غذا می آورد. لک لک که با نوک بلندش نمی تواند غذا را از بشقاب برچیند و بالطبع گرسنه از خانه روباه بیرون می آید، پس از چند روز لک لک، روباه را به خانه خود دعوت می کند. روباه در هنگام صرف غذا، یک کوزه پر از غذا در مقابل خود می بیند که هرچه سعی می کند نمی تواند پوزه اش را درون کوزه کند و غذا بخورد . وی نیز گرسنه خانه لک لک را ترک می کند و چنین می شود که رابطه بین روباه و لک لک به سردی می گراید. هر شخصی نیز مانند لک لک و روباه از قلمرو فیزیکی خاص خود برخوردار است که ممکن است ورود این قلمرو برای دیگری خوشایند یا ناخوشایند باشد. اما آنچه که قلمرو ذهنی و خیالی ما را تشکیل می دهند ایده ها و نظریات ما هستند. زمانی که ما از یک استاد سؤالی می پرسیم که وی قادر به پاسخگویی به آن نیست ، باید به انتظار عصبانیت استاد و حالت دفاعی او باشیم چرا که وی احساس می کند که قلمرو دانش و تخصص وی مورد تجاوز قرار گرفته است.

نگرانی: ارتباط گریزی

نگرانی یک عامل تعیین کننده در نحوه برقراری ارتباط ماست. نگرانی یعنی دلواپسی ، یعنی افکار منفی ، یعنی عدم احساس آرامش و امنیت در فرایند ارتباطات، نگرانی یک اختلال به شمار می آید به طوریکه در ارتباطات گروهی، میان فردی و حتی درون فردی ، نگرانی می تواند باعث عدم برقراری یک ارتباط درست و کامل شود.

تعریف ارتباط گریزی:

واژه ارتباط گریزی در علم ارتباطات انسانی برای بیان نگرانی فرد به هنگام سخنرانی به کار برده می شود. ارتباط گریزی یک مشکل است. فردی که دچار این مشکل است به دلیل وجود ترس و وحشت در درون خود به برخورداری از این مشکل واقف است.

پیام های درونی ناشی از ارتباط گریزی باعث بروز رفتارهایی نظیر بی خوابی ، دل درد، سر درد و دل پیچه و یا خشک شدن دهان ، رنگ پریدگی و از این قبیل می شود.

ارتباطات گریزی منحصر به موقعیتی خاص نمی شود و ممکن است همواره بروز کند. هر چند اعتقاد بر این است که معمولا در هنگام سخنرانی در جمع این مسئله به اوج می رسد .

دلایل ارتباط گریزی:

ارتباط گریزی یا ارثی است یا اکتسابی .

ارتباط گریزی ارثی است : طبق تحقیقات صورت گرفته ، 10 تا 15 درصد نوزادان ، ترسو متولد شده اند زیرا وقتی با اشیاء ناشناخته روبرو می شوند، گریه می کنند . آزمایشات انجام شده حاکی از این است که ارتباط گریزی می تواند یک مسئله کاملا موروثی باشد.

ارتباط گریزی اکتسابی است: ارتباط گریزی میتواند معلول شرایط اجتماعی باشد. کودکان در پی تقلید رفتارهای دیگران هستند. نگرانی های ممتد پدر و مادر ، بر کودک تأثیر می گذارد و وی را نگران بار می آورد. فرد در بستر خانواده به شدت تحت تأثیر روابط خانوادگی قرار می گیرد. زمانی که او به طور مداوم توسط پدر و مادرش ارزیابی می شود به تدریج نشانه هایی از ترس و وحشت در وی پدیدار می شود و وی را نسبت به برقراری ارتباط با دیگران محتاط می کند.

درمان ارتباط گریزی:

ارتباط گریزی، قابل درمان است. در ارتباط گریزی که نتیجه القائات و افکار منفی است می توان با دور ریختن این افکار و نیز جانشین کردن افکار مثبت و مؤثر به جای آن، ارتباط گریزی را به ارتباط پذیری تبدیل کرد.

روش های درمانی ارتباط گریزی:

1- آموزش مهارت های ارتباطی: غلبه بر ناتوانی ها و تقویت ضعف ها

2- حساسیت زدایی منظم : غلبه بر ترس ها و وحشت ها و نگرانی ها و تشویش ها

3- تعدیل و تصحیح ادراکات: غلبه بر بدبینی ها و منفی بافی ها

 

شهيد قلم

بدا به حال حكومتي كه ملتش با اختناق و سانسور از انحراف و فساد محفوظ بماند!

                                            محمد جعفر پوينده

 محمد جعفر پوینده (زادهٔ ۱۷ خرداد۱۳۳۳ - درگذشتهٔ ۱۸ آذر۱۳۷۷): مترجم، نویسنده و روشنفکر معاصر، که در پاییز ۷۷ ترور شد. پوینده از فعال‌ترین اعضای کانون نویسندگان ایران بود.

پوینده در سال۱۳۳۳ در اشکذر یزد متولد شد. در شش سالگی به دبستان رفت و از ده سالگی مشغول به کار شد. در سال ۱۳۴۹ دیپلم گرفت و در همان سال در رشته حقوق قضایی در دانشگاه تهران پذیرفته شد. فعالیت سیاسی را از دوران دانشجویی در تهران آغاز کرد و از سال ۱۳۵۳ هنگامی که برای ادامهٔ تحصیل در دانشگاه سوربن به فرانسه رفت در خارج از کشور ادامه داد. در سال ۱۳۵۶ مدرک فوق لیسانس جامعه‌شناسی را از این دانشگاه دریافت کرد و در شهریور ۱۳۵۷ در بحبوحه انقلاب به کشورش بازگشت.

پوینده پس از انقلاب وقت خود را وقف ترجمهٔ آثار مختلف فلسفی و ادبی کرد و کتاب‌های بسیاری را از زبان فرانسه به فارسی برگرداند که برخی از آنها هنوز منتشر نشده‌اند.

وی عاقبت قربانی ترورهای سیاسی‌ای شد که عوامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در سال‌های پایانی دههٔ هفتاد شمسی انجام دادند و بعدها به‌عنوان یک رسوایی امنیتی مطرح و به قتل‌های زنجیره‌ای معروف شد.

آثار ادبی، فلسفی و اجتماعی که در طی عمر کوتاهش ترجمه نمود بالغ بر ۳۶ اثر است. برخي از آثار وي :

ميشل/ آندره/ پيكار با تبعيض جنسي/محمد جعفر پوينده/نشر نگاه-1376

چگونگي مبارزه در راستاي برابري زن و مرد به عنوان يك حق انساني و يكي از بغرنج ترين تضادها و تناقضات بشرموضوع مطالبي است كه نويسنده كتاب، خانم آندره ميشل برگزيده است. يونسكو با هدف تشويق مبارزه با تبعيض جنسي و نيز با هدف تشويق ابتكارها در اين پيكار از سال 1981 برنامه اي گسترده را براي جلب افكارعمومي به اين مبارزه در پيش گرفت. در اين كتاب نويسنده، كليشه هاي تبعيض جنسي در جامعه، مدرسه، كتاب هاي كودكان و خانواده را توضيح داده سپس به مسئله پاكسازي اين كليشه هاي تبعيض آميز از كتاب هاي درسي و كتاب هاي كودكان، خانه، مدرسه و جامعه پرداخته است.

 لوين/ ليا / پرسش و پاسخ درباره حقوق بشر/ محمد جعفر پوينده/نشر قطره -1377

مترجم در پيشاني كتابش چنين آورده است:"تقديم به تمام زنان و مردان آزادي خواهي كه در راه ترويج و ارتقاي حقوق بشر پيكار مي كنند و تحقق اين حقوق را مقدمه ضروري رهايي و شكوفايي همه جانبه ي نوع بشر مي دانند." و بي ترديد شهيد پوينده يكي از آن آزادي خواهاني است كه سهم برجسته اي در ترويج اين حقوق در ميهن مان داشته است.اين كتاب اثر با ارزشي است كه به آموزش اعلاميه جهاني حقوق بشر و چگونگي اجراي آن پرداخته است. اين ضرورت كه براي پيش گيري از كشتار جمعي، براي رفع تبعيض نژادي و هرگونه تبعيضي، براي پيكار با تبعيض جنسي، براي حمايت از حقوق كودكان، كارگران، اقليت ها و زندانيان براي اعاده ي آزادي و براي جلوگيري از هر گونه ظلم  و بي عدالتي چه روش هاي عملي را بايد به كار گرفت، از جمله نكاتي است كه در اين كتاب به آن پرداخته شده است.

 جانسون/گلن/اعلاميه جهني حقوق بشر و تاريخچه آن/محمد جعفر پوينده /نشر ني

هنگامي كه اين كتاب در پگاه انتشارش بود، شهيد محمد جعفر پوينده واپسين روزهاي حيات پربارش را پشت سر مي گذاشت. " اعلاميه جهاني حقوق بشر" مصوب 1948 يكي از متن هايي است كه ارزش هاي جهان شمولي را در بر دارد. فدريكو مايور در پيش گفتار اين كتاب مي گويد:" آموزش حقوق بشر در گرو كوششي بي وقفه است كه از نسلي به نسل ديگر همواره از نو آغاز مي گردد. اين گفته بدان معنا نيست كه چنين آموزشي كاري سيزيف وار است. درست برعكس تاريخ دهه هاي اخيربه روشني نشان مي دهد كه بذر حقوق بشر در هر خاكي كه كاشته مي شود اگر از محافظت و تغذيه ي مناسب بهره مند گردد سرانجام با غلبه بر بادهاي مخالف جوانه مي زند." در اين كتاب گلن جانسون در ابتدا با بيان شرايط تاريخي نگارش " اعلاميه جهاني حقوق بشر" در دوران پس از جنگ جهاني دوم به بررسي اعلاميه جهاني حقوق بشر كه آرمان مشترك تمامي ملتها و مردم جهان است پرداخته است.در انتهاي كتاب مهم ترين اسناد بين المللي مربوط به حقوق بشر اضافه شده است.

 گلدمن/ لوسين/جامعه شناسي ادبيات (دفاع از جامعه شناسي رمان)/محمد جعفر پوينده/نشر هوش و ابتكار- چاپ نخست1371

كتاب جامعه شناسي ادبيات اثر مفصلي است كه در شمار يكي از آثار كلاسيك جامعه شناسي ادبيات جهان است. ارتباط ميان " ساختارهاي آگاهي جمعي يا جهان نگري گروه ها" و"ساختارهاي حاكم و يا به تعبير ديگر" پيوند ميان صورتهاي هنري با شرايط اجتماعي پيوند آنها" از مواردي است كه گلدمن در اين كتاب به آن مي پردازد. محمد جعفر پوينده درباره ترجمه اين كتاب گفته است:" قصد مترجم آن بوده كه با وجود قلت بضاعت و به قدر استطاعت خويش پيچيدگي و ظرافت بحث گلدمن را با رعايت جانب امانت بنماياند تا مگر چراغي فرا راه دانشجويان ادب دوستان و اهل نقد و بررسي ادبيات قرار گيرد...". قابل ذكر است كه شهيد پوينده در زمينه ي انديشه ها و آثار گلدمن نظراتي داشته است كه طي مقالاتي در نشرياتي چون" فرهنك توسعه" به چاپ رسيده است.

 باختين/ميخائيل/سوداي مكالمه، خنده، آزادي/محمدجعفرپوينده/نشر آرست-1373

اين كتاب ارزشمند كه حاوي نكات ژرف انديشانه اي در عرصه ي اسلوب روش شناختي باختين است، حاصل گزينش و جمع آوري هوشمندانه و ترجمه ي روان محمد جعفر پوينده است. مطالب اين كتاب مشتمل بر دو بخش اصلي است. بخش نخست، گزيده مطالبي است از تعدادي انديشمند بزرگ جهان درباره ي زندگي آثار و جنبه هاي مختلف حيات فكري باختين. شهيد پوينده در پيشگفتار اين كتاب دراين ارتباط نوشته است:" مطالب اين بزرگان كه ديدگاه ها و تخصص هاي متفاوتي نيز دارند نشان دهنده فراگيري انديشه هاي باختين و ژرفا و دامنه ي گسترده آنهاست..." در بخش دوم كتاب شهيد پوينده گلچيني از مهم ترين آثار و نوشته هاي باختين را برگزيده است. اين بخش بنا به گفته ي وي " مقدمه اي است براي شناخت انديشه هاي وي(باختين) و با اين هدف فراهم آمده كه ضمن نشان دادن اهميت و جايگاه بي همتاي انديشه هاي باختين در قرن بيستم راه آشنايي با آنها را تا حدي هموار سازد."

 لوكاچ/جورج/جامعه شناسي رمان/محمد جعفر پوينده/نشر نسل قلم-1375

اين كتاب مجموعه ي مقالاتي است كه لوكاچ به ماهيت و تحول تاريخي رمان و برداشت هاي متفاوتي كه در اين زمينه وجود دارد پرداخته است. لوكاچ با طرح اين پرسش كه " آيا بنياد اجتماعي عظمت هنري و نيروي جهان گستررمان در پيوستگي جهان بيروني و جهان دروني است يا در گسيختگي آنها؟" به طرح نظرگاه هاي مختلف در اين ارتباط پرداخته است. او ضمن بررسي نظرات انديشه گران بورژوا از منظر فلسفه تاريخ ماركسيستي، نظر زيبايي شناسي نوين را به اين "فلسفه جهان گستر يعني انسان محوري (اومانيسم) پرولتري" جلب مي كند. لوكاچ مي نويسد:" بنابراين رئاليسم سترگ راستين، انسان و جامعه را از ديدگاهي صرفا انتزاعي و ذهني به نمايش نمي گذارد، بلكه آن ها را در تماميت پويا و عيني شان به روي صحنه مي آورد. بر مبناي اين معيار گرايش به دروني ساختن صرف و گرايش به بيروني ساختن صرف، هر دو به شيوه اي واحد موجب فروكاستن و تباهي همه انواع هنر مي شود."

 گلدمن/لوسين/جامعه فرهنگ ادبيات/محمد جعفر پوينده/ نشر چشمه-1376

گزيده و ترجمه بخش اول اين كتاب مجموعه اي است از مقالات و نوشته هايي از انديشمندان مختلف درباره زندگي آثار و انديشه هاي لوسين گلدمن. گلدمن يكي از انديشمندان ماركسيست قرن بود كه با انديشه هاي جزم انديشانه ي رايج استالينيستي به مخالفت برخاست. مطالعه و بازيابي آثار لوكاچ جوان "روشنايي نظري گسترده اي" براي اين متفكر به همراه داشت. تاثيرپذيري از شناخت شناسي تكويني"ژان پياژه" و انطباق آن با روش شناسي ماركسيستي مبناي پژوهش ها و دستاوردهاي نظري اين متفكر بزرگ مي شود كه عبارتند از:"ژرف انديشي مدام درباره شناخت شناسي پياژه اي، انسان باوري ماركسيستي، ديالكتيك و به طور عمده مقوله كليت، مفهوم امكان عيني..." بخش دوم اين كتاب گزيده هايي است از آثار و نوشته هاي گلدمن درباره فلسفه كانت، فلسفه معاصر، تاريخ فلسفه و ادبيات، جامعه شناسي ادبيات و نيز مقالات و نوشته هايي درباره ماركسيسم، مكتب فرانكفورت، ميشل فوكر، يادداشت هايي درباره فيلم هاي گدار، بونوئل، پازوليني و ...

 هوركهايمر/ماكس/سپيده دمان فلسفه تاريخ بورژوايي/محمد جعفر پوينده/نشر ني-1376

دراين كتاب ماكس هوركهايمر يكي از رهبران و بنيان گزاران مكتب فرانكفورت به تبيين مهمترين نظرات خود مي پردازد. درضمن توضيح مهمترين دستاورد جامعه بورژوايي يعني درك قوانين طبيعي شناختن قانونمندي هاي موجود و "بازتوليد اين قانونمندي ها" نشان مي دهد كه اين جامعه تنها به چيرگي بر طبيعت و ابداع شيوه هاي نوين توليد بنا نشده "بلكه به همان اندازه بر چيرگي انسان بر انسان استوار است." او سپس فلسفه تاريخ بورژوايي را از پگاه برآمدنش به بحث مي گذارد. بررسي آراي ماكياولي سياستمدار معروف ايتاليايي به مثابه آغازگر و نمونه تيپيك چيرگي انديشه ي بورژوايي، گشاينده ي نخستين فصل اين كتاب است. فصل هاي بعدي كتاب با عناويني چون حقوق طبيعي و ايدئولوژي و يوتوپيا ادامه مي يابد. فصل پاياني اين نوشتار تحت عنوان ويگو و اسطوره شناسي، به بررسي انديشه هاي جامباتيستا ويگو فيلسوف كاتوليك ايتاليايي مي پردازد. در پيوست اين كتاب مقاله اي از "ژان گنشار" به چاپ رسيده است به نام "نگاهي به مكتب فرانكفورت" در اين كتاب شهيد پوينده اغلب با توضيحات و زيرنوشت هايش درك مفاهيم و مطالب  كتاب را براي خواننده آسان نموده است.

 دونت/ژاك/درآمدي بر هگل(نگاهي به زندگي آثار و فلسفه هگل)/محمد جعفر پوينده/فكر روز-1377

در اين كتاب نويسنده در ابتدا به زندگي و شخصيت هگل مي پردازد. سپس فلسفه ساختار فكري و ديالكتيك هگل را به اختصار معرفي مي كند. اين كتاب پس از معرفي متن ها و نوسته هاي هگل به توضيح چكيده اي از آثار وي در زمينه هاي فلسفه و دين نوآوري دانش ديالكتيك و ايدآليسم و تاريخ مي پردازد. اين كتاب نه تنها درس نامه ي هگل شناسي جهت آشنايي دانشجويان و علاقه مندان فلسفه است بلكه به دليل جامعيت و دقت آن در معرفي آثار و انديشه هاي هگل، به عنوان مبدا و آغاز هگل شناسي بسيار باارزش است.

درآمدي بر جامعه شناسي ادبيات/(مجموعه مقالات)/ترجمه و مقاله محمد جعفر پوينده/نقش جهان-1377

اين كتاب شامل 32 مقاله از 21 انديشمند جهان است. محمد جعفر پوينده ضمن ترجمه ي اين مقالات در گزينش و انتظام آنان نقش اصلي را داشته است. يكي از مقالات اثري است از شهيد پوينده به نام "كوهلر:چشم    نو در جامعه شناسي ادبيات". اين مقاله به ديدگاههاي ژرف كوهلر درباره استقلال، زيبايي شناسي هنر، رابطه صورت و محتوا و نيز به بررسي نظر كوهلر درباره سطحي نگري و تقليل گرايي حاكم بر جامعه شناسي گري عاميانه پرداخته است.نخستين مقاله كتاب از لوسين گلدمن مي باشد. گلدمن در اين مقاله به توضيح و معرفي جامعه شناسي ديالكتيكي ادبيات مي پردازد. مقاله دوم" جامعه شناسي ادبيات و شاخه هاي گوناگون آن" است كه نويسنده آن "ژاك لنار" منتقد معاصر فرانسوي است. او در اين مقاله "ساختارهاي معنايي رمان را به وضعيت سياسي و اجتماعي زمانه پيوند مي دهد".مقاله سوم اثر "ژان-ايوناديه" به نام جامعه شناسي ادبيات و بنيان گذاران آن مي باشد. مقالات بعدي به ترتيب آثاري هستند از: پيرو، زيما(2 مقاله)، لوسين گلدمن، فرانكو فراروتي، محمدجعفرپوينده، اريش كوهلر، تئودور آدورنو، هانري زالامانسكي، جورج هواكو، ژرژ لابيكا، ژاك دونت، گي پلانتي –بونژورا(2 مقاله)، هگل جورج لوكاچ (5 مقاله)، برتولد برشت، ويكتورسرژ، آنتونيوگرامشي ،الكساندرا كولونتاي، ميشل بوتور و ميخائيل باختين(4 مقاله).

 گارثون/آلوارو/سياست ملي كتاب(راهنماي توسعه كتاب و كتاب خواني)/محمد جعفرپوينده/نشركارنامه-1377

اين كتاب چكيده ي بحث هايي است كه از طرف يونسكو درباره كتاب و سال بين المللي كتاب در سال 1972 صورت گرفته است. اعلام سال 1972 به عنوان سال بين المللي كتاب با استقبال پرشوري از طرف نمايندگان نزديك به صد كشور جهان روبرو شد. شعار كتاب براي همه موضوع تبليغي بسياري از مراكز فرهنگي و آموزشي شد كه با استقبال افكار عمومي مواجه گرديد. در اين كتاب حلقه هاي به هم پيوسته ي توليد كتاب و پديدآورندگان ناشران چاپ پخش فروش و كتاب خواني توضيح داده شده و در تمامي زمينه ها پيشنهادات عملي و مشخصي ارائه شده است. پيوست هاي اين كتاب به طرح سياست ملي كتاب، قانون كتاب و منشور كتاب مي پردازد. مطالعه و معرفي اين كتاب به ديگران بي ترديد گامي است در توسعه ي كتاب و كتاب خواني.

دوبالزاك/اونوره/ پيردختر/مترجم محمد جعفر پوينده/نشراشاره-1367

اين رمان كه بالزاك آن را يكي از بهترين آثار خود مي داند، يكي از آثار ارزشمند ادبيات جهان و اولين ترجمه چاپ شده ي شهيد پوينده است. محمد پوينده خود درباره اين كتاب چنين مي گويد:" پيردختر، حكايت بسيار ساده يك پيردختر ثروتمند است و فراز و نشيب هاي زنگي وي و خواستگاران مختلفش را بازگو مي كند ..." اين رمان حكايت شهرستاني كوچك است با آدم هايش كه از نظر بالزاك  مظهر و نمونه يك دوران، يك نسل و طبقه هاي گوناگون اين دوران هستند. پيردختر همانند بيشتر رمان هاي بالزاك از اين خصلت ممتاز برخوردار است كه شخصيت هاي نمونه وار را در موقعيت هاي نمونه وار آفريده است... .

 ماكارانكو/آ./ راه زندگي/ محمدجعفرپوينده /نشرنگاه-1370

اين كتاب نيز مانند داستان پداگوژيكي يكي از آثار ارزشمند ماكارانكو و دستاورد تجربيات اوست. اين كتاب كه با زبان رواني نوشته شده است با شيوه اي جذاب به موضوع ارتباط والدين با فرزندان پرداخته است. نويسنده ضمن بررسي ويژگي هاي فرهنگي و پرورشي جامعه شوروي، متد و روشي را به دست مي دهد كه براي والدين ما نيز كليد گشايش بسياري از قفل هاي ناگشوده جوانان است.

 ماكارانكو/آ./آموزش و تربيت كودكان/ترجمه محمد جعفرپوينده- سيمين كرماني نژاد/نشر پيشرو-1370

اين كتاب گزيده ي آن دسته از مقالات آموزشي ماكارانكو است كه به تربيت كودكان مي پردازد. آنتون سيمونويچ ماكارانكو خود در ابتداي كتاب چنين مي گويد :" فرزندان ما، يعني دوران پيري ما، تربيت درست در حكم پيري سعادتمند ماست و تربيت غلط رنج و اندوه و اشك وآه هاي آينده ما و كوتاهي ما در برابر مردم و ميهن ماست."جديت، سادگي و صداقت آن خصلت هاي اساسي در برخورد درست با فرزندان است كه ماكارانكو به آن اعتقاد دارد.

 جانيني يلوتي/النا/ اگر فرزند دختر داريد( جامعه شناسي و روانشناسي شكل گيري شخصيت در دخترها) / محمد جعفر پوينده/نشر ني-1377

در پيشگفتار كتاب آمده است:" هر زني كه در صدد برآيد از خود و از نقش خويش در فرهنگ سخن بگويد مي تواند سرگذشت دخترانه دوران كودكي، نوجواني و جواني خود و نيز سرگذشت بلايايي را كه به علت جنسيت خويش تحمل كرده است، روايت كند...". اين كتاب با بررسي مستقيم زندگي كودك از ابتداي تولدش، جمع بندي مجموعه پژوهش هايي است كه در خانواده ها، شيرخوارگاه ها، مهدكودك ها و كلاس هاي آمادگي انجام گرفته است. رفتار بزرگترها در برابر كودك، انواع خواسته هاي تحميل شده بر آنان، همچنين خواسته هاي متفاوتي كه از كودكان بر حسب اينكه دختر يا پسر باشند؛ انتظار مي رود پاداش ها و تنبيه ها و ... از جمله مسائلي است كه در اين كتاب تحليل مي شود.

  ازديگر آثار وي:

  1. گوبسك رباخوار، نوشته اونوره دوبالزاك
  2. تاريخ و آگاهي طبقاتي، نوشته جورج لوكاچ
  3. تحولات خانواده، نوشته جمشيد بهنام
  4. زبان شناسي اجتماعي، نوشته ژان- لوئي كالوه
  5. درآمدي بر جامعه شناسي آموزش و پرورش، نوشته محمد شكرابي
  6. كابوس اقتصادي، نوشته ويويان فورستر
  7. زنان از ديد مردان، نوشته بنوات گرو
  8. در شناخت انديشه گلدمن، نوشته سامي نعير
  9. آرزوهاي بر باد رفته، نوشته آنوره دوبالزاك
  10. هگل و انديشه فلسفي در روسيه:1917-1830، نوشته پلانتي بونژرو
  11. مكتب بوداپست، نوشته لوكاچ و شاگردان او

 ...ما بي چرا زنده گانيم

آنان به چرا مرگ خود آگاهانند...

روحش شاد و يادش گرامي باد.

 

آذر؛ خاکستر بر باد رفته

آذر ماه يادآور حوادث و وقايع تلخي براي ماست.

در چنين ماهي در سال 1332، شريعت رضوي، قندچي و بزرگ نيا (سه آذر اهورايي) در برابر پاي نيكسون قرباني شدند!

اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم، نبود، خود را در برابر دانشگاه به آتش مي زدم، همان جايي كه بيست و دو سال پيش آذرمان (شريعت رضوي) در آتش بيداد سوخت. او را در پيش پاي نيكسون قرباني كردند.

اين "سه قطره خون" بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورايي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم تا  دراين سموم كه مي وزد، نفرسند!

اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه ام نگه دارم.

شريعتي رفت و ديگر مجال ديدن "قطره هاي خون" بر تارك دانشگاه را نيافت تا سينه اش را از شعله هاي ياد و خاطره آنها بسوزاند!

آذرماه آبستن حوادثي بس تلخ و ملال آور دیگریست. در همين ماه، دوم آذر 67، دكتر كاظم ساي، وزير بهداري دولت موقت، در مطب شخصي خود ترورشد.

در دهمين سالگرد قتل وي، داريوش فروهر و پروانه اسكندري (فروهر) در منزل مسكوني شان به قتل رسيدند. سعيدي سيرجاني، نويسنده توانا و كهنه كار در تاريخ ششم آذر 73 در يكي از خانه هاي وزارت اطلاعات به قتل رسيد. دواني، شريف، پوينده و مختاري نيز از قربانيان اين ماه بودند.

اكنون پس از گذشت سالها از وقوع اين وقايع دهشتناك هنوز از محاكمه آمران، عاملان و مباشران قتلها خبري نيست. اين ماجرا به دست فراموشي سپرده شده است به طوريكه با عيان كردن لايه هايي از اين قتلها، چاره اي جز گذراندن محكوميت هاي سخت براي افشاكنندگان باقي نمي گذارد.

و اينجاست كه فریادی از فریادهای "عارف قزويني" برايم تداعي مي شود:

اين سر كه نشان سرپرستي ست

امروز رها ز قيد هستي ست

 با ديده عبرتش ببينيد

كاين عاقبت وطن پرستي ست

 

در آستانه کودتای 28 مرداد 1332

 
 
ای ابر مرد مشرقی ای کوه
ای نگهبان قدسی خورشيد
روشنایی آتش زرتشت
یادگار صداقت جمشيد
ناجی سربلندی انسان
ای تو پيغمبر، ای اهورایی
ای برای تو اين هيولاها
همه كوكی، همه مقوایی
با كتاب ترانه های من
نه قصيده، غزل سپاس توست
مرد اسطوره ای شعر من 
مخمل قلب من لباس توست...
مشرقی مرد پاسدار شرق
معنی جاودانه اعجاز
خاك اگر خنده كرد و گندم داد
از تو بود ای بزرگ باران ساز
ای رسول بزرگ رستاخيز
دست حق بهترين سلاح توست
فاتح پاك در زمان جاری
رخش تاريخ ذوالجناح توست

شعر: ایرج جنتی عطایی

 



اخبار دانشگاهها

احضار دبیر انجمن شاهرود به دادسرای انقلاب

 

سید اشکان مدنی عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت و دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شاهرود به دادسرای عمومی و انقلاب این شهرستان احضار شد. در احضاریه ای که به منزل پدری وی ارسال شده است  دلیل احضار اخذ بعضی توضیحات عنوان گردیده است.

گفتنی است پیش از این نیز در راستای برخوردهای اخیر با فعالان دانشجویی علی قلی زاده سخنگوی سابق این انجمن و عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت در مشهد دستگیر و 15 روزرا در بازداشت به سر برده بود.

 

زندگي علي پس از مرگش

 

علي از نگاه شريعتي

 

علي اگر رهبر است، يك امام است و يك نجات بخش است و مكتب او اگر روح يك جامعه است، اگر راه يك جامعه است و اگر نشان دهنده مقصد حيات و كمال است در آشنايي  مكتب او و شخصيت اوست...نه محبت تنها نسبت به كسي كه نمي شناسيم. زيرا اگر محبت تنها بدون آشنايي ثمري مي داشت، بايد به نتايج بزرگ مي رسيديم. زيرا امكان ندارد جامعه اي و ملتي علي را بشناسد و درست بفهمد و از شكنجه آميزترين و سخت ترين محروميتهايي كه جامعه هاي عقب مانده دارند رنج ببرد. اگر مي بينيم پيرو علي و كسي كه براي علي اشك مي ريزد و كسي كه محبت علي در قلبش موج مي زند سرنوشتش و سرنوشت جامعه اش دردناك است معلوم است كه تشيع را نمي فهمد هرچند كه ظاهرا شيعه باشد. علي مجهول، مساويست با هر انسان و يا هر قهرمان ملي ديگري كه مجهول است، زيرا محبت به خودي خود نجات بخش نيست بلكه معرفت است كه نجات مي بخشد.

ما در زمان خود موظف به شناخت علي هستيم نه محبت بدون معرفت به او

 

 

واژگان سياسي

              

                                آشنايي با واژه هاي سياسي

 

 

دانشگاه:

جايي كه بعضي روزنامه ها چشم ديدنش را ندارند. تريبون آزاد آنهايي كه در جامعه تريبون ندارند.

ازاولش گفتيم دانشگاه، ابداع غربيهاست.

 

دانشجو:

سوسول، غربزده،‍ ژل زده، عنصر نفوذي استكبار كه از آستين خودي ها بيرون مي آيد، دشمن، بد بد بد.

 

نقد:

 تحليل كردن چيزي كه فقط اجازه اش صادرشود، مثل نقد فيلم.

ضرب المثل هاي معروف: سيلي نقد به از حلواي نسيه، موش تو سوراخ نمي رفت جارو به دمش بست.

 

18 تير كوي دانشگاه:

شبي كه سربازي با فرماندهان ارشد خود و با چندين لباس شخصي براي دزدي ريش تراش رفته بودند.

 

گروه فشار:

 فارغ التحصيلان دانشگاه خشونت دوستداشتني، مدارك تحصيلي ايشان به شرح زير است:

ليسانس چماق شناسي، فوق ليسانس چماق درماني، دكتراي كاربر چماق در سياست، PHD زبان چماق به عنوان زبان بين المللي پيشرفته.

خصوصيات: با كسي شوخي ندارند حتي شما، ساده پوش، بدون هيچ واهمه اي عقيده خود را ابراز مي كنند، از پايه گذاران قضيه فشار( ساندويچ ).

ضرب المثل معروف: بالاتر از سياهي رنگي نيست، يا ديگ بايد براي ما بجوشه يا بايد اصلا نجوشه!

(تام در كارتون تام و جري اعتقاد دارد گروه فشارايران مخصوصا مشهد، بهترين الگو و نمونه او بوده است).

ما مي توانيم ثابت كنيم كه اين گروه در حادثه كوي دانشگاه تهران و تبريز وحادثه خرم آباد هيچ نقشي نداشتند.

 

استبداد:

به معناي لغوي يعني خودرأيي، خودخواهي، داد و بيداد براي بدست آوردن يك لقمه نان، مانند حكومتهاي آمريكا، انگليس، فرانسه ، آلمان، كانادا، بوركينافاسو، هند، چين، اوگاندا، ياخچي آباد و نازي آباد و ...اصلا همه بجز ما.

 

دوم خرداد:

 بيمه نظام، منتها حق بيمه اش براي بعضي ها بالا بود.

(سرمايه بيمه شده ×= % a حق بيمه)

 

 مطبوعات:

كاشانه بيگانه، مهدكودك بچه ننرها، پس مانده نظام شاهنشاهي، آشيانه جوجه روشنفكران.

ضرب المثل معروف: هرچه كمتر، آسايش بيشتر.

 

دگرانديش:

كسي كه ديگري برايش مي انديشد، مثل ليبرالها يا نفوذيها كه خارج از مرز براي اين افراد انديشه مي كنند.

 

قتلهاي زنجيره اي:

 اگر بيخبران آن را نقد كنند موجب افشاگريها خواهد شد.

ضرب المثل معروف: شتري كه در خانه ناخوشايندها مي خوابد.

 

 

 

تلخيصي از كتاب مديريت ارتباطات نوشته بركو

ارتباطات انسانی

 

ارتباطات چیست؟

ارتباطات، فرآیندی است آگاهانه یا ناآگاهانه، خواسته یا ناخواسته که به وسیله آن می­توانیم احساسات و نظرات خود را در قالب پیام­های کلامی و غیر کلامی یا بیان و ارسال کنیم یا دریافت و ادراک نماییم.

پس می­توان از این تعریف، پارامترهای موجود در ارتباطات را چنین برشمرد:

1-    ارتباطات یک فرآیند است.

2-    ارتباطات می­تواند خود آگاه یا ناخودآگاه باشد.

3-    آنچه که در ارتباطات رد و بدل می­شود، پیام است.

4-    پیام­ها در ارتباطات به دو دسته کلامی و غیر کلامی تقسیم می­شوند.

5-    در ارتباطات، فرد یا در موقعیت یک فرستنده پیام است یا گیرنده پیام و یا هر دو.

 فرآیند ارتباطات، می­تواند کاملاً تصادفی باشد (ارتباطات ناگهانی)

فرآیند ارتباطات، می­تواند بیانگر احساسات باشد (ارتباطات عاطفی)

فرآیند ارتباطات، می­تواند بیانگر اهداف خاصی باشد (ارتباط بیانگر)

سطوح برقراری ارتباط در فرآیند ارتباطات:

مردم در سه سطح درون فردی، میان فردی و عمومی با یکدیگر ارتباط برقرار می­کنند:

1-    ارتباطات درون فردی: ارتباط با خود: پرورش افکار، تصمیم­گیری، گوش دادن و خودنگری

2-    ارتباطات میان فردی: ارتباط با دیگران: گفت و گو ، مصاحبه و مذاکره

3-    ارتباطات عمومی: ارتباط با گروه

 انواع ارتباطات عمومی:

1-    ارتباطات مستقیم: در این نوع ارتباط، فرد به طور مستقیم و چهره به چهره پیام خود را منتقل می­کند.

2-  ارتباطات غیر مستقیم: در این نوع ارتباط، فرد به طور غیر مستقیم و از طریق کانالهایی چون رادیو و تلویزیون پیام خود را منتقل می­کند.

 ویژگیهای ارتباطات:

1-    ارتباطات، فرایندی پویا است: قابل تغییر است.

2-    ارتباطات، فرآیندی پیوسته است: غیر قابل ایستا است.

3-    ارتباطات، فرآیندی برگشت ناپذیر است: غیر قابل جبران است.

4-    ارتباطات، فرآیندی تعاملی است: چرخه­ای از کنش­ها و واکنش­ها است.

5-    ارتباطات فرآیندی محتوایی (زمینه­ای) است: تجربه مدار و دانش محور است.

فرهنگ و ارتباطات:

فرهنگ  و ارتباطات، رابطه مستقیمی با هم دارند. ارتباطات مستقیماً تحت تأثیر فرهنگ است و فرهنگ نیز پدیده­ای ارتباطی است.

فرهنگ چیست؟

فرهنگ، متشکل از مجموعه­ای است که نظام تعبیه و تفسیر مشترک دارند.

مؤلفه­های فرهنگ:

1- ملیت           2- مذهب      3- گرایش­های سیاسی      4- طبقات اجتماعی- اقتصادی

5- جنسیت        6- سرگرمی­ها           7- ریشه­ها و سوابق خانوادگی و وضعیت تأهل

8- منطقه کشوری

انواع رابطه بین فرهنگ و ارتباطات انسانی:

1-  ارتباط درون فرهنگی: برقراری ارتباط با فردی که با وی علقه­ی فرهنگی داریم مانند ارتباطی که طرفدار یک تيم فوتبال با طرفدار تیم دیگری برقرار می­کند.

2-  ارتباط میان فرهنگی: برقراری ارتباط با فردی که هیچ گونه علقه­ی فرهنگی با وی نداریم یا دارای پیوند فرهنگی ضعیفی با وی هستیم. مانند ارتباطی که یک ایرانی با یک امریکایی برقرار می­کند.

 چند فرهنگی (آمیخته فرهنگ):

پدید چند فرهنگی در جوامعی وجود دارد که از گروه­های فرهنگی مختلف تشکیل شده­اند. مانند جامعه امریکا که به دلیل تنوع نژادی یک کشور چند فرهنگی است.

چند فرهنگ گرایی و تاریخچه آن:

چند فرهنگ گرایی حرکتی است سیاسی با نگرشی که هدف آن، تضمین آزادی فرهنگی است. این حرکت در پی نادیده گرفتن و به حاشیه بردن گروه­هایی در امریکا همچون رنگین پوستان، اسپانیولی­ها، امریکایی اسپانیولی­ها، آسیایی­ها به عبارتي اقلیت­های فرهنگی توسط گروه­هایی دیگر يعني اکثریت فرهنگی شکل گرفت.

تکثر فرهنگی در امریکا و عدم وجود برقراری ارتباط میان فرهنگها، گروه­های اقلیت را به انزوا کشاند و آنها را در ورود به یک سیستم ارتباطی موفق در اجتماع ناکام ساخت.

مؤلفه­های ارتباطات:

1- منبع (فرستنده)      2- مقصد (گیرنده)         3- کانال (مجرا)         4- پیام

5- بازخور               6- محیط ارتباطی          7- اختلال

منبع (فرستنده):

آنچه که به عنوان یک برقرار کننده ارتباط بر چگونگی ارتباط و تعبیر و تفسیر ما از محرک­های ارتباطی تأثیر می­گذارد، صافی ادراکی ماست.

این صافی ادراکی عبارتند از: فرهنگ ، مهارت­های ارتباطی، وضعیت فیزیکی، وضعیت روحی، تجربه­ها، باورها، خاطرات و انتظارات.

ویژگیهای منبع:

آنچه که در ما به عنوان یک آغازگر ارتباط و فرستنده پیام اتفاق می­افتد:

1-    ایده یا نیاز به برقراری ارتباط، حواس را تحریک می­کند.

2-    تصمیم می­گیریم با بهره­گیری از نمادهای زبانی، ارتباط برقرار کنیم (رمز).

3-    به حافظه و تجربیات قبلی خود مراجعه کرده تا نمادهای زبانی مناسب را برای انتقال پیام خود بیابیم. (رمزگزاری)

مقصد (گیرنده):

آنچه که به عنوان یک دریافت کننده پیام بر تعبیر و تفسیر ما از محرک­های ارتباطی تأثیر می­گذارد، صافی ادراکی ماست.

این صافی ادراکی عبارتند از: فرهنگ، مهارت­های ارتباطی، وضعیت فیزیکی، وضعیت روحی، تجربه­ها، باورها، خاطرات و انتظارات.

ویژگیهای مقصد:

آنچه در ما به عنوان یک دریافت کننده پیام اتفاق می­افتد:

1-    محرک­ها با ایجاد نیاز به برقراری ارتباط، حواس ما را تحریک می­کنند.

2-    نمادهای زبانی (رمزها) را به شکلی نامشخص دریافت می­کنیم.

3-    از حافظه و تجربیات قبلی خود در جهت معنا کردن نهادها استفاده می­کنیم. (رمزگشایی)

4-    اطلاعات را ذخیره می­کنیم.

5-    بازخور را می­فرستیم.

نکته: پیام رمزگشایی شده توسط دریافت کننده، با پیام رمزگذاری شده به وسیلة منبع یکسان نیست، زیرا سیستم نمادی هر فرد با توجه به مجموعه­ای خاص از ادراکات همان فرد شکل می­گیرد. با توجه به صافی­های ادراکی متفاوت در افراد مختلف، رمزهایی که از این صافی­ها عبور می­کنند به اشکال متفاوتی ظاهر می­شوند.

کانال:

در فرایند ارتباط، پیام رمزگذاری شده از یک یا چند کانال عبور می­کند.

انوع کانالها:

1-    کانالهای حسی: کانالها یا مجراهای حسی در ارتباطات مستقیم چهره به چهره، حواس پنجگانه هستند.

2-  کانالهای الکترونیکی: کانالها یا مجراهای الکترونیکی در ارتباطات غیر مستقیم، تلفن، تلویزیون و يا هر وسیله الکترونیکی دیگر است.

پیام:

آنچه که در فرایند ارتباط رد و بدل می­شود پیام است.

پیام می­تواند فردی و یا عمومی باشد.

عمل رمزگذاری و رمزگشایی بر روی پیام انجام می­شود.

پیام از طریق کانال منتقل می­شود.

پیام، مجزا از فرستنده و یا گیرنده نیست.

بازخور:

بازخور، واکنشی کلامی یا غیر کلامی یا ترکیبی از این دو به پیام از طرف دریافت کننده پیام است.

ویژگیهای بازخور:

1-    بازخور، بیانگر میزان برقراری یک ارتباط است.

2-    بازخور، تعویض گر نقش دریافت کنده و ارسال کننده پیام است.

محیط ارتباطی:

عوامل محیطی بر نحوة ارتباط ما تأثیر می­گذارند. محیط و شرایط ارتباط، اینکه کجا هستیم، در چه شرایطی، با چه کسی و چه دیدگاهی مواجهیم، عناصری مؤثر در برقراری ارتباطند.

عواملی نظیر اندازه اتاق،رنگ دیوارها و نوع و محل قرار گرفتن وسایل می­توانند بر نوع احساس و نحوه برقراري ارتباط ما اثرگذار باشند.

اختلال:

هرگونه مداخله درونی یا بیرونی در فرایند ارتباطات، اختلال است.

انواع اختلال­ها:

1- اختلال محیطی      2- اختلال فیزیولوژیکی   3- اختلال معنایی

4- اختلال ساختاری    5- اختلال سازمانی        6- اختلال فرهنگی

7- اختلال روانی

اختلال محیطی:

«عوامل مزاحم بیرونی» که مانع دریافت پیام توسط دریافت کننده می­شود. مانند: صدای جاروبرقی که مانع شنیدن صدای اطرافیان می­شود.

اختلال فیزیولوژیکی:

«عوامل فیزیکی» که مانع ارسال یا دریافت مؤثر یک پیام می­شود. مانند: ضعف قدرت تکلم در فرد که مانع درک و فهم درست سخنان وی می­شود.

اختلال معنایی:

«معانی کلمات» باعث اختلال در فرایند ارتباط می­شود. مانند: استفاده وکلا از واژه­های پیچیده حقوقی و نهایتاً اختلال در برقراری ارتباط با موکل یا استفاده یک روزنامه نگار حوزه پزشکی از واژه­های تخصصی پزشکی و اختلال در ارتباط با مخاطب عام.

اختلال ساختاری:

«ساختار زبانها» با توجه به اینکه هر زبانی، ساختار خاص خود را دارد می­تواند باعث اختلال در ارتباط شود. به عبارتی «زبان» یک اختلال به حساب می­آید.مانند: دو فرد که زبان یکدیگر را نمی­دانند یا ساختارهای زبانی آنها متفاوت است در برقراری ارتباط مشکل دارند.

اختلال سازمانی:

«عدم سازماندهی اطلاعات، اندیشه­ها و نظرات» باعث اختلال در ارتباط است. مانند: در یک کلاس درس، که استاد از ابتدا با ساختاری معین و تعریف شده، اطلاعات و معلومات خود را در اختیار دانشجو می­گذارد. مطالب را به صورت منسجم ارائه می­کند، مباحث درسی در یک جزوه کامل و جامع ارائه می­شود و دانشجو به عنوان یک دریافت کننده در پایان ترم دچار سردرگمی نمي شود، در اين حالت بين استاد و دانشجو ارتباط بدون اختلال برقرار می­شود.

اختلال فرهنگی:

«مقررات غیر معقول و پیش داوری­های ناآگاهانه در مورد یک فرهنگ خاص» اختلال در ارتباط است.مانند: یک شخص که همواره از یک حزب خاص حمایت کرده است. وی در برقراری ارتباط با حزب مخالف دچار اختلال است، چرا که حمایت بی دریغ وی از حزب موافق مانع از حفظ بی طرفی وی در برابر حزب مخالف می­شود.

اختلال روانی:

«مشکلات روحی، روانی» باعث اختلال در ارتباط هستند. مانند: «عصبانیت شدید» که مانع از ارسال یا دریافت درست پیام می­شود یا «اسکیزوفرنی».

راهکارهای مقابله با اختلالات:

1-    ایجاد فرصت­هایی برای دریافت بازخور جهت کسب اطمینان از دریافت و درک درست پیام

2-    تکرار پیام و تقویت آن در صورت درک نادرست پیام از سوی دریافت کننده

3-    تعریف و حتی تغییر واژه­های مبهم و غیر قابل فهم در راستای کمک به رمزگشایی پیام

4-    شناسایی اختلال ارتباطی و تلاش در جهت رفع آن

ارتباطات به عنوان یک سیستم:

سیستم ارتباطات متشکل از مشارکت کنندگان، محیط، هدف و روش تعامل مشارکت کنندگان است.

ویژگیهای یک سیستم ارتباطی:

1-    یک سیستم ارتباطی با ثبات، ارتباط را تنظیم و قابل پیش بینی می­کند.

2-    یک سیستم ارتباطی با ثبات، به مشارکت کنندگان احساس امنیت و اطمینان خاطر می­دهد.

3-    یک سیستم ارتباطی، می­تواند توسط سن، وضعیت، جنسیت، ویژگی­های برجسته و میراث فرهنگی شکل گیرد.

4-    یک سیستم ارتباطی، می­تواند در جهت تقویت ارتباط و یا تضعیف آن تحقق یابد.

5-    یک سیستم ارتباطی، می­تواند بر اثر اهداف از پیش تعیین شده ما از برقراری ارتباط تحدید شود.

الگوهای ارتباطات انسانی:

در فرایند پیچیده ارتباطات انسانی، وجود الگوهای ارتباطی می­تواند به ما در جهت تجزیه و تحلیل و درک بهتر اجزای ارتباطات کمک کند.

انواع الگوهای ارتباطی:

1-    الگوی خطی ارتباطات

2-    الگوی تعاملی ارتباطات

3-    الگوی تبادلی ارتباطات

الگوی خطی ارتباطات:

الگوی خطی ارتباطات، ترسیمی از ارتباطات یک سویه است. در یک الگوی خطی، منبع، پیامی را رمزگذاری کرده و آن را از طریق یک یا چند کانال حسی به دریافت کننده ارسال می­کند. دریافت کننده، پیام را دریافت و آن را رمزگشایی می­کند.

ارتباطات یک سویه، دارای اثربخشی محدودی هستند. فقدان پدیده «بازخور» و عدم واکنش به دریافت پیام در این نوع الگو و ارتباط، حوزه تأثیر ارتباط را تحدید می­کند. مانند یک سخنرانی.

الگوی تعاملی ارتباطات:

الگوی تعاملی ارتباطات، ترسیمی از ارتباطات دو سویه است.

در یک الگوی تعاملی، منبع، پیامی را رمزگذاری کرده و آن را از طریق یک یا چند کانال حسی به دریافت کننده ارسال می­کند. دریافت کننده، پیام را دریافت و آن را رمزگشایی می­کند، سپس بازخور را به رمز تبدیل کرده و آن را مجدداً به منبع برمی­گرداند. منبع پیام بازخور را رمزگشایی می­کند. مجدداً منبع بر اساس پیام اولیه ارسال شده و بازخور دریافت شده، یک پیام جدید را به رمز تبدیل می­کند که این پیام جدید با بازخور سازگار است.

در ارتباطات دو سویه، برقرار کنندگان ارتباط باید تلاش کنند تا برای پی بردن به میزان کارایی واقعی روش برقراری ارتباط خود، تعامل کنند. مانند یک جلسه پرسش و پاسخ.

الگوی تبادلی ارتباطات:

الگوی تبادلی ارتباطات، ترسیمی از ارتباطات چند سویه است. در یک الگوی تبادلی ارتباط گر اول، پیامی را رمزگذاری کرده و آن را ارسال می­کند. سپس ارتباط گر دوم، بازخور را به رمز تبدیل کرده و آن را به ارتباط گر اول ارسال می­کند. ارتباط گر اول نیز آن باز خور را رمزگشایی می­کند. رمزگذاری و رمزگشایی می­تواند فوراً و در یک زمان صورت گیرد و پیام­ها را می­توان یک زمان ارسال و دریافت کرد.

در ارتباطات چند سویه، نقش منبع و دریافت کننده وجود ندارد. هردو ارتباط برقرار کننده، نقش­های قابل مبادله رمزگذار و رمزگشا را ایفا می­کنند و در یک زمان و فوراً ارتباط برقرار می­کنند. مانند یک میزگرد.

اخلاق:

اخلاق عبارتست از مطالعه و بررسی منظم آنچه که باید پایه و اصل رفتار درست و نادرست انسان قرار گیرد.

اخلاق مجموعه­ای از ارزش­هاست که در ذهن و باور ما نقش بسته­اند، ما آنها را آگاهانه یا ناآگاهانه پذیرفته­ایم، بر اساس آنها تصمیم می­گیریم و عمل می­کنیم.

اخلاق ارتباطات:

مسائل اخلاقی جز لاینفک هر فرایند ارتباطی است. ارتبط برقرار کننده اخلاقی، کسی است که معیارهای اخلاقی مورد قبول جامعه را محترم می­داند و از آنها پیروی می­کند.

ویژگیهای یک سخنران با اخلاق:

1-    آگاهانه شنونده را در معرض مطالب نادرست یا ناقص قرار ندهد.

2-    به طور عمد حقیقت را تغییر ندهد.

3-    حقیقت را آنگونه که درک می­کند ارائه نماید.

4-    سطح آگاهی شنوندگان را با ارائه حقایق لازم و ضروری، تعاریف، توصیف­ها، اطلاعات مستند و دقیق ارتقا دهد.

5-    پیامی را ارائه کند که خالی از تهدید و اجبار باشد.

6-    برای اثبات عقیده خود، اقدام به جعل آمار و ارقام و دیگر اطلاعات نکند.

7-    به منبع اطلاعات اعتبار دهد.

ویژگیهای یک شنونده با اخلاق:

1-    با دقت به اطلاعات ارائه شده گوش فرا دهد.

2-    نتایج حاصله را مورد ارزیابی قرار داده و آنها را از لحاظ عقلانی و منطقی بسنجد.