قصه ات پر غصه باد!!!
قصه یک خبرنگار
قصه من، قصه مرگ دل، قصه دفن واژه عشق
تکیه گاهم تنها جان پناهم باد است
بازوانم آغوشگر تازیانه های رگبار است
دیگر زمزمه شعرم در بازار صدا فریاد نمی شود
دیگر تپش قلبم با پچ پچ شاپرکها همصدا نمی شود
دیگر قلب شکسته ام در غیاب بغض کینه ام پینه نمی شود
دیگر اسم شبم در حریم اندیشه ام شنیده نمی شود
تو را می خوانم مسیحای من!
به نام پدر، پسر و آزادی
+ نوشته شده در شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 16:0 توسط ملیحه سروری
|