من نه زنم
وقتی آمد برهنه بود، می گریست
گفتند: گریه مکن! اینجا دنیاست. دنیای آدمهاست. خدا دوتاست. یکی اینجاست و یکی آنجاست. بالای آسمانهاست.
...هفت خزان گذشت؛
درس اول : بابا آب داد. بابا نان داد.
درس دوم : بابا کتک داد. بابا مامان را کتک داد.
درس سوم: بابا آمد. بابا با یک زن آمد. آن زن مامان نبود.
گریه ی مادر صدای مرگ بود که در پائیز می پیچید.
گریه ی مادر نوای درد بود که در دهلیز می پیچید.
...هفده خزان گذشت؛
آخرین عروس زمانه، خفته در حجله پوسیده، آئینه ای تار تنیده در دست و پنجره ای نقش بسته بر دیوار
کلامی ماسیده بر لب و زمزمه ای عریان شده در تغزل باران:
اینجا خفته بیدار است
اینجا آئینه هوشیار است
اینجا اگرچه اگرچه پنجره نقش است
اینجا نقش هم بیزار است
باران آن غزلواره ی اندوه یاران دیشب تا اذان برداشت پرده از اسرار زمان:
اینجا شاعره ای مرده است
اینجا پنجره ای تنهاست
...و باز شاعره ای دیگر برای پنجره ی تنها!!!